د حفصة گفت : اگر به دنبال عمر مى فرستاديد، پس همگان نزد او جمع شدند، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: برويد، اگر به شما نيازى داشتم به دنبالتان مى فرستم ، پس آنان از نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيرون رفتند.
ابن ابى الحديد در مورد اين روايت سخنى شايان توجه دارد، گويد:
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گويا تصميم داشته است به على عليه السلام وصيت نمايد، كه عايشه با او به رقابت برخواسته و از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى خواهد به دنبال پدرش بفرستد، و حفضة با عايشه به رقابت بر مى خيزد و از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى خواهد به دنبال پدرش بفرستد، و پس از آن حضور پيدا مى كنند بدون اينكه از آنان بخواهد، پس ترديدى نيست كه دخترانشان آنان را طلبيده اند، و اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به آنان مى گويد: (برويد اگر نيازى بود به دنبال شما مى فرستم ) سخن كسى است كه ناراحت و خشمگين شده باشد(531)
دنباله حديث طبرى 
و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گفت : هنگام نماز فرا رسيده ؟ كسى گفت : آرى ، فرمود: به ابابكر دستور دهيد، با مردم نماز بخواند، عايشه گفت : ابوبكر مردى رقيق القلب است ، به عمر دستور دهيد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: به عمر بگويئد، و عمر گفت : من بر ابوبكر مقدم نخواهم شد، مادامى كه او حضور دارد، پس ابوبكر جلو افتاد، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم احساس نمود از شدت تب او كاسته شده است ، پس از منزل بيرون آمده ، و چون حركت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به گوش ابوبكر رسيد، خود را به عقب كشاند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن او را كشيد، و خود در جاى او قرار گرفت ، و رسول الله نشست (نماز را نشسته خواند) و از همان جائى كه ابوبكر انجام داده ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز را ادامه داد؟...(532) .
و علامه مجلسى دنباله حديث را چنين بيان مى كند:
و آن دو (ابوبكر و عمر) به دختران خود روى نموده گفتند: نمى بينيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با ما كارى داشته باشد؟ و در پاسخ گفتند: آرى چنين است ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: دوست مرا بگوئيد بيايد، و ما فكر مى كرديم و اميدوار بوديم شما دوست او هستيد(533) .
2- ابن اسحاق گويد: عبدالله بن زمعة گفت : با تنى چند از مسلمين نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بوديم ، بلال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را براى اقامه نماز دعوت نمود، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: به كسى بگوئيد، با مردم نماز بخواند، عبدالله بن زمعة گويد: من بيرون آمدم ، عمر را ديدم با گروهى از مردم است ، و ابوبكر حضور نداشت ، پس به عمر گفتم : برخيز و با مردم نماز گذار، پس او به نماز ايستاد، و چون تكبير گفت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم صداى او را شنيد، و صداى عمر بلند بود، گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: پس ابوبكر كجاست ؟ خداوند و مسلمانان ، قبول ندارند. گويد: پس به دنبال ابوبكر فرستاده شد، و او پس از اين كه عمر، آن نماز را انجام داده حاضر شد، و با مردم نماز گذارد.
عمر به عبدالله بن زمعة گفت : واى بر تو با من چه كردى ؟ وقتى به من گفتى با مردم نماز بخوانم تصور نمى كردم بجز پيامبر صلى الله عليه و آله به من دستور داده باشد، و اگر چنين فكر نمى كردم هرگز با مردم نماز نمى خواندم ، عبدالله گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من چنين دستورى نداده بود اما هنگامى كه ديدم ابوبكر حضور ندارد، تو را شايسته ترين افراد براى اين منظور دانستم .(534)
3- زهرى گويد: عايشه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: به ابوبكر بگوئيد با مردم نماز بخواند، و من گفتم : او مردى است رقيق القلب ، صدايش ضعيف است و هرگاه قرآن مى خواند گريه مى كند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: به او دستور دهيد با مردم نماز بخواند، عايشه گويد: من سخن خود را تكرار نمودم ، پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شما همنشينان يوسف هستيد، به او بگويند با مردم نماز بخواند.
عايشه گويد: من اين سخن را نگفتم جز اين كه دوست داشتم ، اين دستور از ابوبكر منصرف گردد، و دانستم ، مردم هرگز دوست ندارند كسى جاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بايستد...(535) .
4- بلال اذان مى گويد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور ميدهد: ابوبكر با مردم نماز بخواند؛ و عايشه مى گويد: ابوبكر شخصى با عاطفه و حساس است ، (نماز نخواهد خواند)؛ و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، دستور مى دهد ابوبكر با مردم نماز بخواند. و ابوبكر مشغول نماز مى شود، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با كمك فضل بن عباس و شخص ديگرى (على عليه السلام ) به مسجد مى رود، ابوبكر در جاى خود مشغول خواندن نماز است ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در كنار او به نماز مى ايستد، ابوبكر به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اقتداء مى كند، و مردم به ابوبكر(536) .
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر دستور داده بود با مردم نماز بخواند:
1- چرا با زحمت كه حتى قادر به راه رفتن نمى باشد به مسجد مى رود، و به نماز مشغول مى شود؟
2- اگر ابوبكر به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اقتدا نموده است ، چنانچه روايت گويد، امامت او معنى ندارد و آيا ممكن است شخصى در زمان واحد و در يك نماز هم امام باشد، و هم ماءموم ؟.
5- ابن اسحق و زهرى گويد: چون روز دوشنبه شد، روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آن روز بدرود زندگى گفت ، به سوى مردم رفت ، در حالى كه آنان نماز صبح مى خواندند، پرده را كنار زد، و در را گشود، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از خانه خارج گرديد، و دم در خانه عايشه ايستاد، و نزديك بود مردم از خواندن نماز دست بردارند، بخاطر شادمانى ديدار رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، و لبخندى بر چهره رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشست ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنان اشاره نمود كه در نماز خود پايدار بمانند(537) .
6- ابن مليكة گويد: چون روز دوشنبه شد در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستمالى به سرخود بسته بود وارد مسجد شد، و در كنار ابوبكر نماز را نشسته خواند، پس از نماز با صداى بلند، بگونه اى كه صدايش تا بيرون مسجد نيز مى آمد، با مردم سخن گفت ، او مى فرمود: اى مردم ، آتش بر افروخته شد، و فتنه ها همچون پاره هاى ظلمانى شب روى آورد، و به خدا سوگند هيچ خورده اى بر من نخواهيد گرفت ، من حلال ننموده ايم ، جز آنچه را قرآن حلال نموده ، و حرام ننموده ام جز آنچه را قرآن حرام دانسته (538) .
7- از ابوبكر بن عبدالله بن ابى سيرة سؤ ال نمودم : ابوبكر چند نماز، با مردم خواند؟ پاسخ داد: هفده نماز، گفتم : چه كسى اين خبر را به تو داد؟ گفت : ايوب ، از عباد، از يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم (539) .
8- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سه روز از منزل خارج نشد، و ابوبكر در اين سه روز با مردم نماز گذ