رد، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از روزنه خانه نماز ابى بكر را با مردم تماشا نمود، و پرده را انداخت و ديگر نتوانست به مسجد آيد.
ابن كثير گويد: (مسلم ) نيز اين روايت را نقل نموده ، و اين خود بهترين دليل است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روز دوشنبه ، نماز در مسجد نخوانده ، و به مدت سه روز از مردم منقطع بوده است .(540)
3-8: جمع بندى كوتاه 
مجموعه اى رواياتى را كه متعرض نماز ابى بكر شده است ، از طبقات ابن سعد به طور خلاصه يادآور مى شويم :
1- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر دستور مى دهد با مردم نماز بخواند، و چون نماز را شروع مى كند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مسجد آمده و در كنار ابوبكر نشسته مى خواند، و پس از آن خطبه اى ايراد نموده مردم را از فتنه ها بر حذر مى دارد(541) .
2- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در نماز شركت نمى كند، فقط پرده را كنار زده به آنها نگاه مى كند(542) .
3- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور مى دهد، ابوبكر نماز گذارد، عايشه نمى پذيرد، و پيشنهاد مى دهد عمر نماز گذارد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مجددا دستور مى دهد ابوبكر نماز گذارد، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خشمگين زنان را مؤ اخذه مى كند(543) .
4- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور مى دهد ابوبكر نماز گذارد، و او به عمر پيشنهاد مى دهد، و بالاخره خود به نماز مشغول مى شود، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وارد مسجد مى شود، و به خواندن نماز مشغول مى شود، در حالى كه نشسته است ، و ابوبكر به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اقتداء مى كند، در حالى كه ايستاده است و مردم به ابوبكر اقتداء مى كنند(544) .
5- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور مى دهد ابوبكر با مردم نماز بخواند، و به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پيشنهاد مى شود، عمر نماز بخواند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد، خداوند و مؤ منين نمى پذيرند(545) .
6- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور مى دهد ابوبكر نماز گذارد، و خود به مسجد آمده ، ابوبكر را مقدم مى دارد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نشسته است و ابوبكر ايستاده است ، و چون ابوبكر سلام نماز را مى گويد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ركعت دوم را مى خواند (در واقع روايت مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر اقتداء نمود)(546) .
7- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ناراحت مى شود، هنگامى كه صداى عمر را در حال خواندن نماز مى شنود(547) .
8- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر اقتداء مى كند، و مى فرمايد: هيچ پيامبرى نمى ميرد مگر آنكه به فردى از افراد امت خود اقتداء كند(548) .
9- ابوبكر هفده نماز با مردم مى خواند(549) .
10- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور مى دهد: عمر نماز گذارد، و چون نمى پذيرد ابوبكر نماز را مى خواند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن او را مى كشد، و خود در جاى او مى ايستد، و نماز را تمام مى كند(550) .
11- عبدالله بن زمعة گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كسى را براى نماز معين ننمود، و فرمود: بگوئيد كسى با مردم نماز گذارد(551) .
4- 8 تجزيه و تحليل 
از مجموع آنچه گذشت ، نكات زير بدست مى آيد، و متن هر يك از اين روايات متن ديگرى را تكذيب مى كند، و تناقض آشكار، در روايات ياد شده به چشم مى خورد زيرا متن مجموع احاديث ياد شده به ترتيب زير است :
1- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به شخص ابوبكر دستور اقامه نماز را نداده است . 2- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر دستور مى دهد نماز را برگزار نمايد 3- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر اقتداء نموده است 4- مردم به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ابوبكر هر دو اقتداء نموده اند 5- ابوبكر به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اقتداء نموده است ، و ركعت دوم را خود بجا آورده 6- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مسجد نيامده است 7- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ابوبكر را كنار زده و خود بجاى او ايستاد و نماز را با هم خوانده اند 8- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از انجام نماز، از فتنه خبر مى دهد 9- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به عمر دستور مى دهد نماز بخواند 10- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز خواندن عمر را مورد قبول خداوند و مؤ منين نمى داند 11- و اصلا پيامبر به مدت سه روز از خانه بيرون نيامد.
و در روايات قبل خوانديم كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد على عليه السلام دوست و حبيب او بيايد و آنان به جاى اينكه به دنبال على بفرستند، هر يك طبق نظر خود به دنبال شخص دلخواه خود فرستاد(552) و پس از آن مسئله خواندن نماز مطرح مى شود، آيا گمان نمى رود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خواسته است اين ماءموريت را به على عليه السلام واگذار نمايد، و هنگامى كه ملاحظه مى شود، اين چنين ، دستورات او را ناديده مى گيرند، از آن صرف نظر نموده ، مبادا، مسئله اى را كه در مورد(كاغذ و قلم ) پياده كردند، در اين مورد نيز پياده كنند؟ زيرا طبق برآوردى كه شده است ، اين جريان بعد از نسبت دادن هذيان به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بوده است ، زيرا چنانچه اظهار مى دارند، ابوبكر سه روز نماز گذارده (553) است ، روز وفات دوشنبه ، و حديث (كاغذ و قلم ) روز پنجشنبه بوده است (554) بخصوص ‍ اين كه گفته مى شود، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به كسى دستور نداد نماز گذارد، و عايشه بود كه چنين موضوعى را پيشنهاد داد، و در حديث عبدالله بن زمعة نيز خوانديم كه او گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: كسى نماز گذارد و شخص خاص را معين نمى كند، و او به دنبال عمر مى رود و بعد ابوبكر نماز مى گذارد(555) .
ابن ابى الحديد گويد: و موضوع نماز گذاردن ابوبكر، اين است كه على عليه السلام نماز گذارد، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: (كسى با مردم نماز گذارد) و شخص خاص را براى اين منظور انتخاب ننمود، و اين موضوع مربوط به نماز صبح بود، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خود براى نماز خارج گرديد، در حالى كه به دوش على و فضل بن عباس تكيه داده و در محراب براى برپائى نماز ايستاده ، و در همان روز چاشت گاه بدرود زندگى گفت ، و اين دستور را(كه انجام هم نشد - م -) دليل بر خلافت ابوبكر دانستند و گفت : كداميك از شما دوست دارد، خود را مقدم بدارد (بر كسى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را در نماز مقدم داشته است ؟ و بر اساس همين نكته بيعت را استحكام بخشيدند، و على عليه السلام همه اين مسائل را از سوى عايشه مى دانست (556) . به شيخ يوسف ابن يعقوب لمعانى استاد علم كلام خود، گفتم : مى گوئى : عايشه پدر خود را براى خواندن نماز معين نمود، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را تعيين نكرد؟ و او در پاسخ گفت ؛ من چنين چيزى نمى گويم وليكن على عليه السلام مى گفت ، و تكليف من غير از تكليف اوست ، او در آنجا حضور داشت ، و من حضور نداشتم (557) .
و اگر در واقع پيامبر 