صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر دستور داد نماز را با مردم بخواند، چرا خود با آن حالت تب دار شديد به مسجد مى آيد، در حالى كه چندين بار دست و پاى خود را مى شويد، تا از شدت تب كاسته شد، و بتواند در مسجد حضور يافته و نماز گذارد؟(558) .
آيا حضور او در مسجد براى تاءكيد ابى بكر است ؟ اگر چنين است پس ‍ چرا او را كنار مى زند، و پيراهن او را مى كشد، و خود جاى او مى ايستد، و نماز مى خواند، و همين امر باعث مى شود كه اضطراب و اخلال در روايت بوجود آمده برخى بگويند، ابوبكر به پيامبر اقتداء نمود و مردم به ابوبكر؟ و آيا چنين چيزى هرگز ممكن بوده است ، كه يك نماز دو امام داشته باشد، و يا اينكه گفته شود نصف نماز را ابوبكر امامت نمود، و نيمى ديگر را پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، و يا هر دو با هم امامت نمودند و... و آيا هرگز نشانى از تاءييد به چشم مى خورد، جز سخنرانى آتشين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه آنچنان خشمگين شده كه با آن حال تب دار شديد، فرياد مى كشد كه صدايش تا بيرون مسجد مى آيد، و از فتنه و آشوب آينده ، خبر مى دهد، و اعلان مى دارد من از خود چيزى نگفته ، حلالى را حلال و حرامى را حرام ننموده بجز از سوى خداوند، و همه اين جريانات بعد از خواندن نماز است (559) .
و چرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم زنان خود را سرزنش مى كند، و آنان را همچون زنانى مى داند كه مى خواستند حضرت يوسف را گمراه نمايند، آيا به دليل اصرار در امر خير بوده است ، و يا به دليل مخالفت با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رحمت كه آن همه آزار و ايذاء آنان را تحمل نمود، و حديث (افك ) را شنيد، و دم نزد تا اينكه آيه بر برائت عايشه نازل گرديد، اما در اين جا آنان را همانند زنان گمراه كننده يوسف مى داند؟ آيا همه اين مسائل كافى نيست ما را وادار به انديشه نمايد كه اين دستورات ، و روايات چگونه بوده اند؟ و كسانى كه جرئت داشته در روز روشن ، و در حضور اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و بستگانش نسبت هذيان به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دهند حال آنان چگونه است ؟.
5 - 8: انگيزه امامت در نماز  
ابن سعد گويد: چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت ، انصار گفتند: از ما اميرى انتخاب شود و از شما اميرى ؟ پس عمر به نزد آنان آمد و گفت : اى گروه انصار آيا نمى دانيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد ابابكر با مردم نماز بخواند؟ گفتند آرى ؛ عمر گفت : پس ‍ كدام يك از شما دوست داد بر ابابكر مقدم شود؟ گفتند: به خدا پناه مى بريم از اينكه بر او مقدم شويم (560) .
ابن ابى الحديد گويد: هنگامى كه ابوبكر دست عمر و ابوعبيدة را مى گيرد، و به مردم مى گويد: من يكى از اين دو نفر را براى خلافت كانديد مى كنم ، عمر به ابوعبيده مى گويد: تو در اسلام لغزش و نادانى نداشته اى ، اين پيشنهاد را مى دهى در حالى كه ابوبكر حضور دارد، كداميك از شما دوست داريد جلو بيفتيد از كسى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، او را براى نماز مقدم داشته است ؟ و بعد ابوبكر را مخاطب نموده گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى دين ما به تو رضايت داد، و ما براى دنياى خود به تو راضى نشويم ؟(561) .
و ما بعد از اين در بخش سقيفه از آن سخن خواهيم گفت .
مى بينيم كه هم تلاش هاى ياد شده به منظور مسائلى است كه در آينده بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بايد صورت پذيرد، و نيز متوجه مى شويم حضور پيامبر اكرم در مسجد با آن وضعيت تب دار نيز براى خنثى كردن اينگونه تلاش ها انجام مى شود.
محمد حسين هيكل نويسنده معاصر مصرى مى نويسد:
تب آنچنان وجود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را فرا گرفته كه تمام وجودش به يك پارچه آتش تبديل شده بود... و آتش سوزان تب مانع نگرديد كه او به مسجد نرود و با مردم نماز نگذارد... و با وجودى كه روز به روز درد او زياده مى شد، احساس مى كرد برود و با مردم سخن بگويد، لذا دستور داد از چاههاى مختلف آب حاضر نمايند، و او را در طشتى نشانده هفت مشك آب به رويش خالى كنند، تا از شدت تب او كاسته شود كه بتواند به مسجد رود، و با مردم نماز بخواند(562) و سخنرانى كند، و فرياد بكشد كه صدايش از مسجد بيرون رود و بگويد: اى مردم آتش فتنه شعله ور گرديد، فتنه ها همچون پارهاى ظلمانى شب روى آورد، و به خدا سوگند شما نمى توانيد بر من خرده بگيريد، من جز آنچه را قرآن حلال نموده چيزى را حلال ننموده ام ، و جز آنچه را قرآن حرام نموده چيزى را حرام نكرده ام (563) .
سؤ ال ؟: آخر چرا؟ و باز هم چرا؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با اين حالت تبدار به مسجد مى رود، و اگر طبق دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عمل شده ، و او دستور داده است كه شخصى حتى غير معين به مسجد رود چرا نگران است ، چرا اين چنين سخن مى گويد؟ چرا بر دوش ‍ فضل بن عباس و على تكيه داده و كشان كشان خود را به مسجد مى رساند؟ آيا جز اين است كه احساس مى كند بايد به مسجد رود، و مردم را بر حذر دارد، و از فتنه هايى كه در كمين آنان است خبر دهد، و اين كه خود عهده دار نماز مى شود، و كسانى را كه در محراب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و در جاى او ايستاده اند به يك سو مى زند، تا فردا چنين ادعائى نكنند، و اگر توانستند مدعى شوند، در آينده بتوانند با شواهد موجود، به استدلال برخيزند، و آيا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خود به اين موضوع پى نمى برد، هنگامى كه على را مى خواهد، و به نام او را صدا نمى كند، بلكه با كلمه دوست و حبيب او را فرا مى خواند، و در اين گونه خطاب ها، انحصار فهميده مى شود، يعنى تنها دوست من على عليه السلام است و با او مخالفت مى كنند، و حضرت از آنان روى مى گرداند... و همه اين مطالب را حضرت مشاهده مى كند، پس حق دارد با آن حالت تب و ضعف شديد، به مسجد رفته خود نماز را اقامه نمايد، و آنچنان سخن بگويد، تا جلو سوء استفاده آيندگان را بگيرد، و يا لااقل راهگشاى آينده اى دور بشود. و بخصوص با ملاحظه بعضى از روايات ياد شده كه تناقض آشكار در آن به چشم مى خورد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در يك جا از نماز خواندن عمر نهى مى كند، و در جاى ديگر به او دستور مى دهد نماز گذارد، و نيز عايشه كه مايل است پدرش بعنوان دوست منحصر به فرد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شناخته مى شود، در آن جا كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دوستش را فرا مى خواند، و عايشه مى داند كه جز على عليه السلام كسى ديگر مورد نظر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نمى باشد، اما در عين حال به دنبال ابوبكر مى فرستد، وليكن در هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم (به اصطلاح ) از ابوبكر مى خواهد كه به جاى او نماز گذارد، عايشه نمى پذيرد(564) .
ابن ابى الحديد گويد: چگونه اين دو جريان كه از عايشه نقل شده است با يكديگر سازش دارند، حرص و ولع عايشه براى احضار پدر، و پيشنهاد عايشه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه نماز را به ديگرى ، جز پدرش واگذار نمايد، و اين مسئله صحت گفتار