 يجرى لاحد الا جرى عليه ، و لا يجرى عليه الا جرى له . و لو كان لاحد ان يجرى له و لا يجرى عليه ، لكان ذلك خالصا لله سبحانه .
دايره حق در توصيف و گفتار گسترده ترين چيزهاست ، اما در عمل تنگ ترين دايره ها است . كسى را حقى نيست جز آن كه بر او نيز حقى است بر او حقى نيست جز آن كه او نيز (بر ديگرى ) حقى است . اگر بنا بود كسى را حقى باشد، اما بر او حقى نه ، آن كس فقط خداى سبحان بود. 
2094. معيار شناخت حق و باطل 
لما اتاه الحارث بن حوط فقال : اترانى اظن اصحاب الجمل كانوا على ضلاله ؟! فقال عليه السلام : يا حارث ، انك نظرت تحتك و لم تنظر فوقك فجرت ! انك لم تعرف الحق فتعرف من اتاه ، و لم تعرف الباطل فتعرف من اتاه .
حارث بن حوط نزد امام على عليه السلام آمد و عرض كرد: آيا فكر مى كنى كه من اصحاب جمل را گمراه مى كنم . حضرت فرمود: اى حارث ! تو زير پايت را نگريسته اى و بالاى پيرامونت را نگاه نكرده اى و از اين رو در حيرت و سرگردانى به سر مى برى . تو حق را نشناختى تا اهلش را بشناسى و باطل را نشناختى تا باطل گرايان را بشناسى .
2095. حب عدالت 
قال عبدالله بن عباس : رضى الله عنه : دخلت على امير المومنين عليه السلام بدى قار و هو يخصف نعله فقال لى : ما قيمه هذا النعل ؟
فقلت : لا قيمه لها!
فقال عليه السلام : و الله لهى احب الى من امرتكم ، الا ان اقيم حقا، او ادفع باطلا .
عبدالله بن عباس رضى الله مى گويد: در ذى قار خدمت امير المومنين عليه السلام رسيدم . آن حضرت عليه السلام مشغول تعمير كفش ‍ خود بود.
به من فرمود: ارزش اين كفش چه قدر است ؟
عرض كردم : ارزشى ندارد!
حضرت عليه السلام فرمود: به خدا سوگند، اين كفش را بيش از فرمانروايى بر شما دوست دارم . مگر آن كه به وسيله آن حكومت حقى را برپا دارم يا باطلى را براندازم . 
2096. لزوم حق گويى 
ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب اليه : و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جر اليه فائده و زاده .
برترين مردم نزد خدا كسى است كه عمل به حق را از عمل به باطل بيشتر دوست داشته باشد، اگر چه براى او زيانمند و غمبار باشد و باطل برايش ‍ سودمند و فزاينده . 
2097. عدالت امام 
اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا منافسه فى سلطان ، و لا التماس ‍ شى ء من فضول الحطام ، ولكن لنرد النرد المعالم من دينك .
خداوندا! تو مى دانى كه آن چه از ما سرزده است (و زمام تو را به دست گرفته ايم ) نه به خاطر تسلط بر مردم بوده است و نه براى به دست آوردن مال و دنيا، بلكه براى بازگرداندن نشانه هاى حقيقى دين تو بوده است . 
2098. انواع مست كننده ها
من كثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق ؛ و من زاغ ساءت عنده الحسنه ، و حسنت عنده السيئه ، و سكر سكر الضلاله .
آن كس كه به ستيزه جويى و نزاع پرداخت از ديدن حق نابينا شد و آن كس ‍ كه از راه حق منحرف گرديد، نيكويى را زشت و زشت را نيكويى پنداشت و سرمست گمراهى ها گشت . 
2099. سنگينى حق 
ان الحق ثقيل مرى ء و ان الباطل خفيف و بى ء .
همانا حق سنگين است ، اما گوارا و باطل سبك و آسان است ، اما كشنده . 
2100. حقوق متقابل پدر و فرزند
ان للولد على الوالد حقا، و ان للوالد على الولد حقا. فحق الوالد على الولد ان يطيعه فى كل شى ء، الا فى معصيه الله سبحانه ؛ و حق الولد على الوالد ان يحسن اسمه ، و يحسن ادبه ، و يعلمه القرآن .
فرزند را بر پدر حقى است و پدر را نيز بر فرزند حقى است ، حق پدر بر فرزند آن است كه در همه چيز جز در معصيت خدا اطاعتش كند و حق فرزند بر پدر آن است كه نام نيك برايش انتخاب كند و تربيتش را خوب نمايد و قرآن به او بياموزد. 
2101. توجه به حقوق الهى 
الله الله ! ايها الناس ! فيما استحفظكم من كتابه ، و استودعكم من حقوقه ، فان الله سبحانه لم يخلقكم عبثا، و لم يترككم سدى .
خدا را خدا در نظر بگيريد (بترسيد از خدا) درباره آن چه كه از شما در حفظ و عمل به قرآن خواسته است و در مراعات عمل به حقوقى كه نزد شما به وديعت نهاده است ؛ زيرا خداوند سبحان شما را بيهوده نيافريده و به حال خودتان وانگذاشته است . 
2102. پيشگويى بر حق 
اتقوا ظنون المومنين ؛ فان الله تعالى جعل الحق على السنتهم .
از پيشگويى مومنان پرهيز كنيد؛ چرا كه خداوند حق را بر زبانشان قرار داده است . 
2103. كوران راه حق 
من تعمق لم ينب الى الحق ؛ و من كثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق .
آن كه (در كار ديگران ) كنجكاوى كند به حق نمى رسد، و آن كه در اثر جهل به نزاع و ستيز زياد برخيزد، همواره از ديدن حق كور خواهد بود. 
2104. آفت پاسخ انبوه 
اذا ازدحم الجواب ، خفى الصواب .
هرگاه پاسخ ‌ها درهم و انبوه شود، پاسخ درست پوشيده ماند. 
2105. هر كس حق به او سود نرساند...
الا و انه من لا ينفعه الحق يضره الباطل ، و من لا يستقيم به الهدى ، يجربه الضلال الى الردى .
هشيار باشيد! كسى را كه حق سودش نبخشيد، باطل ضررش خواهد زد و كسى را كه هدايت راستش نسازد، گمراهى به هلاكتش خواهد كشيد. 
2106. نتيجه معرفت 
من مات منكم على فراشه و هو على معرفه حق ربه و حق رسوله و اهل بيته مات شهيدا، و وقع اجره على الله ، و استوجب ثواب ما نوى من صالح عمله ، و قامت النبيه مقام اصلانه لسيفه .
كسى از شما كه با معرفت حق خدا و حق رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهل بيتش عليهم السلام در رختخوابش چشم از اين دنيا بپوشد، از اين دنيا شهيد رفته و پاداش او بر خدا است و چنين شخصى مستحق ثواب نيتى است كه براى انجام عمل صالح نموده و همان نيت جانشين كشيدن شمشير (در ميدان جهاد) است . 
2107. ياوران حق 
فى الصالحين من اصحابه : انتم الانصار على الحق ، و الاخوان فى الدين ... فاعينونى بمناصحه خليه من الغش .
درباره ياران صالحش فرمود: شماييد ياران حق و برادران يكديگر در دين . پس مرا در خيرخواهى خالى از خيانت كمك كنيد. 
2108. تلاش در راه حق 
خض الغمرات للحق حيث كان ، و تفقه فى الدين .
براى نيل به حق و حقيقت هرجا كه باشد در حوادث شديد غوطه ور شو و حقايق دين را فراگير! 
2109. روشنى راه حق 
نفسك نفسك ! فقد بين الله لك سبيلك ، و حيث تناهت بك امورك .
بر خود بترس ، بر خود بترس ، كه همانا خدا راه سعادت را براى تو بيان فرموده ، همان جا كه كارت به آن منتهى گرديده ، برايت كافى است در همان جا درنگ بنما. 
2110. حق مردم بر على و حق على بر مردم 
ايها الناس ! ان لى عليكم حقا، و لكم على حق : فاما حقكم على فالنصيحه لكم ... و اما حقى عليكم فالوفاء بالبيعه ، و النصيحه فى المشهد و المغيب .
اى مردم ! حقى من بر شما دارم و حقى شما بر من داريد. خيرخواهى درباره شما و تنظيم و فراوان نمودن بيت المال براى تهيه معيشت سالم براى شما و تصدى بر تعليم شما كه از جهل نجات پيدا كنيد. و اما حق من بر شما: وفا به بيعتى است كه با من كرده ايد و خيرخواهى در حضور و غياب . 
2111. عبادت غير خدا
من قضى حق من لا يقضى حقه فقد عبده .
آن كه حق كسى را كه او حق وى را نمى پردازد ادا نمايد، پس به تحقيق بندگى او را نموده است (زيرا تواضع و تسليم در برابر كسى كه حق انسان را ادا نمى كند، نوعى بردگى است ). 
2112. نورانيت مسير خداوندى 
عباد الله ! الله الله فى اعز الانفس 