اريخ وفات را برابر با هشتم ژوئن ، و دوازدهم ربيع الاول را تاريخ وفات رسول صلى الله عليه و آله و سلم دانسته است .(635) اين دو نيز با قطعى شمردن تاريخ وفات ، روز دوازدهم ربيع الاول ، آن را با تاريخ ميلادى برابر نموده اند، در حالى كه بحث در اين است كه آيا / 12 ربيع الاول با توجه به عرفه بودن روز جمعه ، و قطعى بودن وفات در روز دوشنبه ، آيا مى توان وفات را روز دوازدهم دانست ، كه گفته شده : پاسخ منفى است . بنابر آنچه گذشت وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم طبق قول معتبر شيعه است كه به آن نيز عمل مى شود.(636)
جدول رؤ يت ماههايى كه احتمال مى رود، در بيان تاريخ قطعى وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مؤ ثر باشد.
(1): ذى الحجه           29 - روز       جمعه : آغاز محرم
                      30 - روز       شنبه : آغاز محرم

(2): جمعه           29- روز       شنبه : آغاز صفر
آغاز محرم           30 - روز       يكشنبه : آغاز صفر

(3): شنبه           29- روز       يكشنبه :آغاز صفر
آغاز محرم           30 - روز       دوشنبه : آغاز صفر
در فروض ياد شده آغاز صفر، يكى از روزهاى شنبه ، يكشنبه ، و دوشنبه خواهد بود.

(4): شنبه           29 - روز       يكشنبه : آغاز ربيع الاول
آغاز صفر           30 - روز       دوشنبه : آغاز ربيع الاول

(5): يكشنبه            29 - روز       دوشنبه : آغاز ربيع الاول
آغاز صفر           30 - روز       سه شنبه : آغاز ربيع الاول

(6) دوشنبه           29 - روز       سه شنبه : آغاز ربيع الاول
آغاز صفر           30 - روز       چهارشنبه :آغاز ربيع الاول
در فرض ياد شده آغاز ربيع الاول يكى از روزهاى يكشنبه ، و شنبه ، سه شنبه ، و چهارشنبه ، و در هيچيك از فروض ياد شده دوازدهم ربيع الاول با دوشنبه كه روز قطعى وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است ، مصادف نخواهد بود وليكن در صورتى كه روز وفات را دور روز مانده به آخر صفر بدانيم ، دوشنبه در يكى از فروض ياد شده مصادف با دور روز مانده به آخر صفر است ، چنانچه شيعه گويد.
8 - 9: وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم 
على عليه السلام گويد: جبرئيل در بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه بر اثر آن از دنيا رفت هر روز و هر شب به نزد او مى آمد، و مى گفت : خداوند به تو سلام مى رساند و مى گويد: چگونه اى ، در حالى كه او خود به تو آگاه تر است ، وليكن مى خواهد شرافت و كرامت تو را بر مردمان افزون كند، و مى خواهد عيادت بيمار را در ميان امت تو سنت و امر پسنديده اى بگرداند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اگر دردى مى داشت ، به او مى گفت مى بينى درد دارم . و جبرئيل مى گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم بدان كه خداوند به تو سخت نمى گيرد، در حالى كه هيچيك از آفريدگان را به اندازه تو دوست ندارد، وليكن دوست مى دارد، صدايت ، و دعايت را بشنود، تا در هنگام ملاقات با او مستوجب درجات و مقاماتى كه براى تو در نظر گرفته است قرار گيرى . و اگر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم راحت بود و دردى نداشت ، پاسخ مى داد: مى بينيد كه راحت هستم و دردى ندارم ، و جبرئيل مى گفت : پس خداى را سپاس گوى ، زيرا خداوند دوست دارد سپاس شود، و شكرش افزون گردد.
على عليه السلام افزود: و جبرئيل در زمان مقررى كه فرود مى آمد بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وارد شد، ما فرود آمدن او را احساس كرديم ، پس هر آنكه در خانه بود از خانه خارج گرديد، بجز من ، در اين هنگام جبرئيل عرضه داشت : اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم خداوند به تو سلام مى رساند، و از تو سؤ ال مى كند، در حالى كه او به تو آگاه تر است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: من از دنيا مى روم ؛ جبرئيل گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم بشارت باد، زيرا خداوند اراده نمود در عوض آنچه مى بينى ، كرامتى را كه براى تو مهيا نموده است ابلاغ كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: فرشته مرگ از من اجازه ورود خواست من به او اجازه دادم ، و او بر من وارد گرديد، من از او خواستم تا آمدن تو اقدامى نكند، جبرئيل گفت : اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم خداوند مشتاق ملاقات تو مى باشد، و تاكنون فرشته مرگ از كسى اجازه نگرفته است و از اين به بعد نيز اجازه نخواهد گرفت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به جبرئيل فرمود: همين جا باش تا عزرائيل برگردد.
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به زنان اجازه داد كه وارد شوند، پس به فرزند خود گفت : دخترم فاطمه ، نزديك من بيا، سپس خود را به روى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم انداخت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رازى به او گفت ، و فاطمه عليهاالسلام سر خود را بلند نمود در حالى كه مى خنديد، و ما از تبسم او در شگفت شديم ، از او سؤ ال كرديم ؟ و او گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از مرگ خود خبر داد، و فاطمه عليهاالسلام گريه كرد، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمود: دخترم گريه مكن ، من از خداوند درخواست نمودم ، كه تو را زودتر از همه افراد اهل بيتم به من ملحق نمايد، و اكنون خبردار شدم ، خداوند دعاى مرا پذيرفته است ، و به همين جهت گريه نمودم .
از امام صادق عليه السلام روايت شده است ، كه فرمود: جبرئيل عليه السلام ، نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و عرضه داشت : اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم اين آخرين هبوط من است به دنيا.
عطاء ابن يسار گويد: در وقت احتضار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جبرئيل نزد او آمد، و عرضه داشت : اى محمد اكنون به آسمان صعود نموده و هرگز به زمين باز نگردم .
و نيز از امام باقر عليه السلام است : چون هنگام وفات پيامبر فرا رسيد، مردى اجازه ورود خواست ، اميرالمؤ منين عليه السلام ، نزد او رفت و از او سؤ ال نمود: چه حاجتى دارى ؟ پاسخ داد: مى خواهم نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بروم ، حضرت فرمود: اين امر ممكن نيست ، بگو حاجتت چيست ؟ عرضه داشت : بناچار بايد نزد او روم ، على عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بازگشت ، و مطلب را گفت ، حضرت به او اجازه داد، و او نزد بالين رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشست ، سپس عرضه داشت : من رسول خدا هستم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: تو از كدام رسولان خداوند مى باشى ؟ عرض ‍ كرد من فرشته مرگ هستم ، خداوند مرا نزد تو فرستاده ، و تو را بين لقاى پروردگار، و بازگشت به دنيا مخير ساخته است پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: فرصت بده برادرم جبرئيل بيايد، تا با او مشورت نمايم ، جبرئيل فرود آمد، و عرضه داشت : اى رسول گرامى ؛ آخرت براى تو بهتر و سزاوارتر است ، و پروردگارت آن قدر به تو عطا كند كه راضى شوى ، لقاى پروردگار براى تو بهتر است .
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به عزرائيل روى نموده و فرمود: لقاى پروردگار براى من بهتر است ، ماءموريت خود را به انجام رسان ، جبرئيل به فرشته مرگ گفت : شتاب مكن بگذار نزد پروردگار خود روم ، و برگردم عزرائيل پاسخ داد: ديگر دير شده است ، نفس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در وضعيتى قرار گرفته است كه نمى توانم آ