ن را بازگردانم ، در اين موقع جبرئيل عرضه داشت : اين آخرين فرود من به دنيا است ، زيرا نياز من در فرود به دنيا تو بودى !.
و روايت شده است : على عليه السلام خود را از زير پوششى كه رسول اكرم به روى خود گذارده بود بيرون كشيد، و فرمود: خداوند اجر و مزد شما را در مرگ رسول خدا فراوان گرداند، به او عرض شد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چه سخنى با تو گفت ؟ فرمود: يك هزار باب علم به روى من گشود، كه از هر بابى هزار باب ديگر گشوده گردد، و به من دستوراتى داد كه به آن عمل خواهم نمود، انشاءالله .(637)
ابن ماجة در سنن ، و ابويعلى در مسند خود روايت كند، چون بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافت ، و جبرئيل خبر وفاتش ‍ را داد، فاطمه مى گفت : پدر؛ چه قدر به خداى خود نزديك شده است ، پدر؛ بهشت فردوس جايگاه اوست ، پدر؛ دعوت پروردگار خود را اجابت نمود.
در (كافى ) است : زنان بنى هاشم جمع شدند، و شروع كردند، صفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بر شمردن ، فاطمه عليهاالسلام فرمود: بر شمارى فضائل را رها كنيد، به دعا مواظبت داشته باشيد.
و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى على عليه السلام هر كس ‍ دچار مصيبتى شود، مصيبت خود را، در مورد من بياد آورد، و اميرالمؤ منين عليه السلام اين اشعار را سرود:
(( الموت لا والدا يبقى و لا ولدا
هذا السبيل الى اءن لا ترى اءحدا))
مرگ نه پدر، و نه فرزندى را بر جاى نخواهد گذارد# اين راه ادامه دارد تا اينكه ديگر كسى را نيابى
(( هذا النبى ولم يخلد لامته
لو خلد الله خلقا قبله خلدا))
اين پيامبر است و براى امت خود جاودان نماند # اگر خداوند آفريده اى پيش از او جاودان مى كرد، او را جاودان مى نمود
(( للموت فيها سهام غير خاطئة
من فاته اليوم سهم لم يفته غدا ))
مرگ تيرهائى دارد كه خطا نمى رود # اگر امروز تيرى به او اصابت نكرد، فردا به او اصابت مى كند
و زهرا عليهاالسلام فرمود:
(( اذا مات قرم قل ذكره
و ذكر ابى مذمات و الله ازيد ))
هرگاه بزرگ قومى از دنيا رود يادش اندك شود # و يا پدرم ، از هنگام مرگ بخدا افزون مى شود
(( تذكرت لماذا فرق الموت بيننا
فعزيت نفسى بالنبى محمد ))
به ياد آوردم پراكندگى را كه مرگ در ميان ما وجود آورد# نفس خود را به مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تسليت گفتم
(( فقلت لها ان الممات سبيلنا
و من لم يمت فى يومه مات غدا))
با خود گفتم : مرگ راه ماست # و كسى كه امروز نميرد فردا خواهد مرد(638)
9 - 9: تجهيز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم 
الف : غسل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم 
سؤ ال شد اى پيامبر گرامى ، مرگ ، چه هنگام به سراغ شما مى آيد؟ فرمودند: فراق نزديك شده است ...
گفتند: اى پيامبر گرانى صلى الله عليه و آله و سلم چه كسى تو را غسل مى دهد؟.
فرمودند: مردانى از خانواده ام ، به اين كار مبادرت ورزند، هر كس به من نزديكتر است ، در اين كار اولويت دارد. سؤ ال شد: از چه پارچه اى كفن را آماده نمائيم ؟.
فرمودند: همين پيراهنى كه در بر دارم ، اگر خواستيد؟ و يا اينكه در پيراهن مصرى و يا حله يمانى .
سؤ ال شد: اى رسول گرامى كه بر شما نماز خواند؟ و فرياد گريه مردم بلند شد. پيامبر فرمود: آرام باشيد، خداوند شما را بيامرزد، و پاداش نيك اعطا كند، هرگاه مرا غسل داديد و كفن پوشيديد، مرا در خانه ام بر سرير خود در كنار قبرم بگذاريد، و سپس از منزل خارج شويد، و ساعتى در انتظار بمانيد.
اولين گروهى كه بر من نماز مى گذارند، فرشتگانند، و پس از آن گروه ، گروه آمده بر من نماز مى گذاريد، و مرا با آه و ناله خود ميازاريد، اولين كسانى كه پيش از شما بر من نماز مى گذارند، مردان خانواده ام هستند، پس از آن زنان اهل بيت من ، و پس از آن همه مسلمين . و سلام مرا به آنان كه حضور ندارند، و نيز كسانى كه بعدا به اسلام مى گروند، ابلاغ نمائيد.(639)
على عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وصيت نمود جز من كسى او را غسل ندهد، زيرا اگر كسى عورت مرا ببيند (بجز تو)(640) چشمانش كور شود(641) على عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من وصيت كرد تا او را با هفت مشك آب از چاه خود، چاه (غرس ) غسل دهم (642)
ابن كثير گويد:
بعضى از روايان اهل سنت بيان داشته اند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود: (( يا على لا تبد فخذك و لاتنظر الى فخذ حى و لا ميت :)) اى على ران خود را هرگز منمايان ، و به ران زنده و مرده اى نگاه مكن . و ابن كثير از اين روايت نتيجه مى گيرد، كه مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شخص خود او بوده است ، و اين خود گوياى آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام دستور داده بود تا او را غسل دهد.
گرچه نيازى به اينگونه تلاش نيست ، زيرا در اين رابطه روايات فراوانى وجود دارد و ابن كثير خود نيز چندين روايت در اين رابطه نقل نموده است ، او مى نويسد: بيهقى و ابو عمر و كيسان از يزيد بن بلال از اميرالمؤ منين نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: كسى جز من او را غسل ندهد... و همين حديث را حافظ ابوبكر بزاز در مسند خود نقل نموده و گفته است : محمد بن عبدالرحيم از عبدالصمد نعمان از كيسان ابو عمرو، از يزيد بن بلال از اميرالمؤ منين عليه السلام : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وصيت نمود جز من كسى او را غسل ندهد.(643)
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آن بيمارى كه از دنيا رفت به على عليه السلام فرمود: اى على هرگاه بدرود زندگى گفتم ، مرا غسل ده ؛ على عليه السلام عرضه داشت ، من تاكنون چنين كارى انجام نداده ام ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: به زودى آماده مى شوى ، و يا آسان خواهد بود... .
مفيد گويد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود:... اى على هرگاه از دنيا رفتم تو مرا غسل مى دهى ... (644) و اگر هيچ روايت ديگرى در اين جهت وجود نمى داشت ، فقط آن روايت كه همه مورخين متعرض آن شده اند، كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: مرا نزديك ترين مردان اهل بيتم غسل دهد.(645) در اين جهت كفايت مى كرد.
محمد حسنين هيكل گويد: در نتيجه نزديك ترين افراد خانواده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه على عليه السلام در راءس آنان قرار داشت ، متصدى غسل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گرديد.(646) اشاره به وصيت پيامبر است كه به اين گونه هم به غسل وصيت نمود، و هم اينكه نزديك ترين افراد خانواده خود را معرفى كرد، تا آيندگان ، خلافت را به دليل نزديكى با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نربايند. اكنون ببينيم عملا چه كسى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را غسل داده است .
على عليه السلام به كمك فضل ، و عباس ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را غسل دادند فضل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در برگرفته بود (او را از اين پهلو به آن پهلو حركت مى داد) و عباس آب مى ريخت او را (طبق روايت اهل سنت ) در حالى كه پيراهن به تن داشت از چاهى كه به آن (غرس ) مى گفتند، و در زمين قبا متعلق به خيثمة قرار 