داشت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از آب آن مى نوشيد، غسل دادند.(647)
و على عليه السلام فرمود: چه نيكو و خوشبو هستى ، چه در زندگى و چه در حال مرگ .
و نوشته اند كه على عليه السلام فرمود: آنچه در ديگران (از آلودگى ) هنگام مرگ ديده مى شود، در پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديده نشد، با وجود تلاشى كه در اين رابطه انجام گرديد.(648)
و چون اميرالمؤ منين عليه السلام خواست رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را غسل دهد، فضل بن عباس را طلبيد كه آب به دست او دهد، و چشمان فضل را با پارچه اى بست ، آنگاه پيراهن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از يقه تا ناف پاره نمود و او را غسل داده ، حنوط نمود و در كفن پيچيد، و چون از كار غسل و كفن فراغت جست ، به تنهايى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز خواند.(649) ابن سعد چندين روايت ذكر ميكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در پيراهن خود غسل دادند.(650) و نيز محمد بن جرير طبرى مى نويسد: چون خواستند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را غسل دهند، اختلاف كردند، كه آيا او را همانند مردگان خود برهنه نمائيم ، و يا با پيراهن او را غسل دهيم ، در اين حال بودند كه همگى دچار چرت زدگى شده بخواب رفتند، در اين حال از گوشه خانه كسى كه معلوم نشد كيست آواز برداشت : كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بشوئيد در حالى كه پيراهن بر تن دارد، عايشه گفت : برخاستند و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از روى پيراهن غسل دادند.(651)
حلبى شافعى مى نويسد: دوبار به خواب رفتند، بار اول صدائى شنيدند كه مى گفت : او را غسل ندهيد، زيرا پاك و پاكيزه است ، و عباس مخالفت كرد و گفت : دستور واجبى را به خاطر صدائى كه نمى دانيم از كيست رها نمى كنيم ، و با ديگر كه خواب بر آنان غلبه كرد، صداى ديگرى شنيدند كه مى گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را با پيراهن غسل دهيد، و من خضر هستم ، و صداى اول ، از شيطان بود و... ذهبى گويد: اين حديث منكر است ، و اين قصه را دنبال كرده تا آنجا كه گويد: على عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد كه جز من كسى او را غسل ندهد، و فرمود: كسى عورت مرا نبيند، بجز تو و گرنه كور شود.(652) و با توجه به اين حديث است كه گفته اند: پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را با پيراهن غسل دادند. واقع مسئله اين است كه گويا اين حضرات ، در صحنه حضور نداشته اند، چنانچه در صفحات آينده متعرض اين جهت مى شويم (653) و چون حضور نداشته اند در جريات مسائل قرار نگرفته اند، كه چگونه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را غسل داده اند، به فصل (سايبان بنى ساعدة ) مراجعه شود.
حميرى در اين رابطه گويد:
(( هذا الذى وليته عورتى
ولو راءى عورتى سواه عمى ))
(على ) آن كسى است كه جسم خود را به او سپردم # و اگر كسى جز او عورت مرا ببيند كور گردد.
و عبدى گويد:
(( من ولى غسل النبى و من
لففه من بعده فى الكفن ))
آنكه متصدى غسل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گرديد # و آنكه او را بعد ز او در كفن پيچيد.
و ديگرى گويد:
(( كان بغسل النبى مشتغلا
فافتتنوا والنبى لم يقبر ))
او (على عليه السلام ) مشغول غسل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گرديد، پس مردم دچار فتنه شدند در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هنوز دفن نشده بود.(654)
back page

ب : تكفين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم : 
چون از غسل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فراغت حاصل شد، او را در سه كفن پيچيدند، دو پارچه (صحارى (655) ) و يك پارچه (حبرة (656) ) سرتاسرى (657) ابن سعد روايات متعددى در مورد نوع پارچه كفن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل نموده است ، و در باب غسل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را على عليه السلام غسل داد، و على عليه السلام و عباس و فضل و شقران او را كفن نمودند.(658)
شايد مقصودش يارى كردن على عليه السلام است در كفن نمودن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، چرا كه در روايات معتبره كه على عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را غسل داد، شيخ مفيد(ره ) گويد: چشمانش را بست ، و دستور داد كه به او آب دهد، و خود غسل و حنوط و تكفين رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را بر عهده گرفت .(659)
و در روايات اهل سنت آمده است : على عليه السلام گفت : چون خواستيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را غسل دهيم ، در را به روى همه مردم بستيم ، انصار فرياد برآوردند: ما دائى هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هستيم ، و آن مقام و منزلت را در اسلام داريم .(660) و قريش ‍ سزاوارتر از ديگران است ... (661) و در آينده خواهيم گفت : روز وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ابوبكر در منزل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود كه عمر او را در جريان مسائل سقيفه گذارد.(662)
و در روايت ديگرى است : از ابوبكر خواستند تا وساطت نمايد، و او پاسخ داد: آنان خود سزاوارتر از ديگران هستند، از على عليه السلام و عباس بخواهيد، زيرا كسى نزد آنان نمى رود، مگر آنكه را خود بخواهند.(663)
ج : نماز بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم : 
گفته شده ، على عليه السلام مشغول تجهيز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود، در اين حال گروهى در مسجد تجمع نموده ، و از خود سؤ ال مى كردند، چه كسى امامت در نماز بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را عهده دار مى شود، و او را در كجا بايد به خاك سپرد، و على عليه السلام از كار غسل فراغت حاصل نمود، و به تنهائى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز خواند، و آنگاه به سوى مردمى كه در مسجد فراهم آمده بودند رفت و به آنان گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مرگ و زندگى خود امام و پيشواى ما مى باشد، بنابراين مردم گروه ، گروه ، آمده بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز بخوانند.(664)
ابو جعفرى طبرى مى نويسد چون از كار غسل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فراغت جستند، مردم گروه گروه در خانه رسول صلى الله عليه و آله و سلم حضور پيدا كرده ، نماز گذارند و چون نماز مردان به پايان رسيد، زنان آمدند، و پس از زنان ، كودكان نماز گذاردند، پس از آن بردگان نماز خواندند، و كسى امامت آنان را به عهده نگرفت .(665) (دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم : به اين كه مردم گروه گروه نماز بخوانند، چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به اختلاف بعد از خود آگاه بود و مى دانست كه حكومت در دست اهل بيت نخواهد بود و آنان نتيجتا امامت در نماز را عهده دار خواهند گرديد، دستور داد، نماز ميت به جماعت خوانده نشود - م -)
ابوجعفر عليه السلام گويد:... مردم ده نفر، ده نفر مى آمدند و نماز مى گذاردند، روز دوشنبه و شب سه شنبه و روز سه شنبه ، نماز مى خواندند، تا اينكه همه بستگان و خواص نيز نماز گذاردند، و گردانندگان گردهمائى سايبان بنى ساعده حضور نيافتند، و على عليه السلام بريدة را به نزد آنان فرستاد، و بيعت آنان پس از دفن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم صورت گرفت .(666)
ابن سعد گويد: ابوبكر و عمر و تنى