 چند از مهاجرين و انصار، به اندازه گنجايش خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و گفتند: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته ، ديگران نيز همانند ابى بكر سلام كردند، و پس از آن ، ابوبكر و عمر گفتند: خداوندا ما گواهى مى دهيم كه او دستورات خداوند را به مردم ابلاغ نمود، و در راه خداوند پيكار كرد تا اينكه خداوند دين خود را عزت بخشيد.... خداوندا ما را از كسانى قرار ده كه از آنچه بر او نازل شده است پيروى كردند، و ما را با او در روز قيامت جمع نما تا او ما را بشناسد و ما او را بشناسيم ، و ما ايمان خود را با هيچ چيز عوض نمى كنيم ... (667)
حلبى شافعى بعد از ذكر اين داستان گويد: و اين كلمات دلالت دارد بر اينكه مقصود از نماز، دعاء است و نه نماز معروف ميت .(668)
د: دفن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم 
و در محل دفن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اختلاف شد، برخى گفتند: در بقيع او را به خاك سپاريم ، و برخى گفتند: در صحن مسجد، اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خود را قبض روح نمى كند، مگر در بهترين جا، پس شايسته است او را در همان حجره اى كه بدرود زندگى گفت ، دفن نمائيم ، پس همگى موافقت نمودند.(669) و آنگاه رختخواب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كه در آن بسترى بود، برداشتند و جاى آن را حفر نمودند.(670) و گفته اند: كسى كه اين پيشنهاد را داد، ابوبكر بود.(671) در حالى كه عايشه گويد: صداى بيل و كلنگ ما را متوجه نمود كه مى خواهند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را دفن نمايند.(672)
عباس بن عبدالمطلب شخصى را پى ابى عبيده جراح گوركن اهل مكه ، و نيز به دنبال زيد بن سهل گوركن مدينه فرستاد، قبر آماده شد، عباس بن عبدالمطلب و فرزندش فضل ، و اسامة بن زيد به قبر داخل شدند، تا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به خاك بسپارند. انصار از پشت خانه صدا برآوردند: اى على عليه السلام افتخار شركت در خاك سپارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را نصيب ما بگردان ، و حضرت فرمود: اوس بن خولى (كه مرد فاضلى بود و در جنگ بدر شركت داشت ) وارد شود، آنگاه حضرت به او فرمود: در قبر فرود آيد، و على عليه السلام جسد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را روى دست اوس گذارد، و فرمود: در قبر فرود آيد، و على عليه السلام جسد مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را روى دست اوس گذارد و فرمود: او را در لحد قرار دهد، و آنگاه فرمود: از قبر خارج شود، پس از آن اميرالمؤ منين خود وارد قبر گرديد، و گونه راست پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به سوى قبله ، روى خاك نهاد، و خشت هاى لحد را چيد و به روى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خاك ريخت .(673)
ظاهر عبارت مفيد آن است كه دفن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در همان روزى انجام شد كه وفات يافت .(674) ابن شهر آشوب گويد: روز دوشنبه و شب سه شنبه تا صبح و روز سه شنبه مردم دسته ، دسته مى آمدند و بر پيكر پاك رسول صلى الله عليه و آله و سلم نماز مى گذاردند.(675)
ابن اثير مى نويسد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در روز دوشنبه وفات يافت ، و روز سه شنبه دفن شد.(676)
ابن هشام مى نويسد: شب چهارشنبه دفن گرديد.(677)
ابن سعد در طبقات دو روايت دارد در شب سه شنبه ، و دو روايت دارد كه در روز سه شنبه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دفن شد.(678)
طبرى از واقدى نقل مى كند، دفن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روز بعد از وفات در نيمه روز سه شنبه صورت گرفت .(679) و در جاى ديگر مى گويد: نيمه شب چهارشنبه .(680) و نيز گويد: سه روز بعد از وفات انجام شد.(681) به اين گونه هنگام وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، ابوبكر در مدينه حضور نداشت ، پس از سه روز آمد و چهره پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را گشود، و ميان چشمانش را بوسيد و گفت پدر و مادرم فدايت گردد و بعد خارج شد و اعلان نمود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مرگ فرا رسيده ، در حالى كه عمر مى گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نمرده است .(682)
از مجموع آنچه گذشت ، و موافق با روايت ابن شهر آشوب نيز هست كه تصريح داشت روز دوشنبه و شب و روز سه شنبه مردم بر پيكر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز مى گذارند، اينكه روايت روز سه شنبه صحيح ترين روايات است ، چنانچه ابن اثير نيز آن را صحيح ترين روايات دانسته است ، پس از اين كه روايت اخير طبرى را كه سه روز بعد از وفات ، دفن پيامبر انجام شده را ذكر مى كند. و هيچ گونه منافاتى نيز با شب چهارشنبه ممكن است نداشته باشد.
ابن ابى الحديد گويد: من از اين روايت در شگفتم ، فرض كنيم ابوبكر و همراهانش مشغول به امر بيعت بوده و نتوانستند، در مراسم يا تجهيز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حضور يابند، على بن ابى طالب عليه السلام و عباس و ديگر اعضاى خانواده و اهل بيت به چه كارى اشتغال داشتند، كه جنازه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را همچنان ، به مدت سه روز رها كنند، او را نشويند، و حتى به او دست نزنند تا اينكه ابوبكر حضور يابد؟. و نيز اگر بگوئيم حضور ابى بكر پيش از انجام بيعت بوده است ، و ليكن ابوبكر در مدينه حضور نداشته و پس از سه روز حضور يافته و كسى در اين مدت جراءت نداشته است ، راز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كشف كند، و پرده از روى او بردارد؟. اين مطلب نيز درست نمى آيد، زيرا صبحگاه دوشنبه ابوبكر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حضور داشته و با كسب اجازه به سنح مى رود و فاصله سنح تا مدينه حدود سه كيلومتر است ، بلكه يكى از محلات مدينه است و خبر به سرعت به آنجا مى رسد، پس چگونه جنازه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه بلاتكليف مى ماند.(683)
واقع مطلب همانست كه ابن ابى الحديد اظهار مى دارد، زيرا اولا بيعت در همان روز وفات انجام گرديد.(684) و همان روز بود كه عمر به دنبال ابى بكر آمد و او را در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم يافت . (685) و او را به سايبان بنى ساعده هدايت كرد تا بيعت انجام گيرد. ديگر اينكه حضور ابى بكر چه ضرورتى دارد كه جنازه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را سه روز رها سازند، مگر نه اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سفارش كرده بود نزديكانش و اهل بيتش او را غسل دهند و تجهيز نمايند، پس انتظار چرا، و آيا اين معقول است بگوئيم كسى جرئت چنين كارى را نداشت ، و ابوبكر قبل از بيعت چه كاره بود كه جلو اين كار را بگيرد، و على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام و حسنين و عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و همه بنى هاشم حضور دارند، بخصوص در روايت تعبير زننده اى دارد كه گويد: (تا اينكه شكم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متورم گرديد). من فكر مى كنم اين روايت براى توجيه عمل اصحاب است كه كار بيعت پرداختند و جنازه را فراموش ‍ كردند، زيرا در برخى از روايات است كه حتى براى دفن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز جز خويشان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حضور نداشتند.(686) و در