 بعضى از روايات است كه با شنيدن صداى بيل متوجه شدند كه دارند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را دفن مى كنند.(687)
ه : سوگ نامه : 
على عليه السلام وارد قبر گرديد، و چهره مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را گشود، قطرات درشت اشك مانع آن مى شد كه ديدگان حضرتش ‍ چهره دوست و حبيب را درست ببيند، چه لحظه اى دردناك است اين لحظه ، لحظه اى كه آرزو دارد، جان به همراه آن دردناكش از بدن خارج گردد، شعاع ديد على عليه السلام از لابلاى پرده اشك گذر كرده خود را به چهره حبيبش مى رساند، تا آخرين وداع را بنمايد، او در اين لحظه ناچار است ، همه وجود خود را به خاك بسپارد، چه واجب دردناكى است ، كه رگه هاى قلبش را پاره مى كند، او خود را براى هجرانى ابدى كه در دنيا ديگر، ملاقاتى ندارد، آماده مى كند: با نگاهى اشك آلوده و آميخته با حسرت ، كه نمى تواند حتى يك لحظه آن را به ديگر سوئى كشاند، اندوه بزرگ خود را ابراز مى دارد:
(( باءبى انت و امى يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والنباء و اخبار السماء خصصت حتى صرت مسليا عمن سواك ، و عممت حتى صار الناس فيك سواء، و لو لا انك امرت بالصبر، و نهيت عن الجزع ، لانفدنا عليك ماء الشئون و لكان الداء مما طلا، و الكمد محالفا، و قلا لك ، و لكنه مالا يملك رده ، و لا يستطاع دفعه ، بابى انت و امى ، اذكرنا عند ربك ، و اجعلنا من بالك : ))
پدر و مادرم فدايت ،اى رسول گرامى ، با مرگ تو رشته نبوت گسسته گشت ، و گزارش دادن از آسمان ، و اخبار آن بريده شد، كه با مرگ هيچكس چنين نشود، به مصيبت خود يك ويژه گى داده اى ، و آن اين كه مصيبت تو موجب تسليت است ، يعنى آن قدر مصيبت و اندوه فراوان است كه مصايب ديگر را ناچيز مى كند، و به آن عموميت داده اى يعنى همگان به سوگت نشسته اند، اگر نه اين بود كه به ما دستور داده اى صبر پيشه سازيم ، آنقدر بر تو مى گريستيم كه سرچشمه اشكمان خشك گردد، و اندوهمان پيوسته و مدام ، و اين درد جانكاه براى هميشه همراه من خواهد بود، و اين همه در مصيبت تو اندك است ، پدر و مادرم فداى تو باد ما را در سراى ديگر به ياد آور، و در خاطر خود نگه مى دار.
و نيز فرمود:
(( نفسى على زفراتها محبوسة
يا ليتها خرجت مع الزفرات ))
نفس من در كنار آه اندوه بار خود، به زندان افكنده شده است اى كاش به همراه آه عميق ، نفس من از بدن خارج مى گشت .
(( لا خير بعدك فى الحياة و انما
اخشى مخافة ان تطول حياتى ))
پس از تو در زندگى دنيا خيرى نيست و من از آن مى ترسم كه زندگى من طولانى شود.
و نيز فرمود:
(( اءمن بعد تكفين النبى و دفنه
باثوابه اسى على هالك ثوى ))
آيا كسى كه پس از تكفين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و دفن او با لباس هايش غمين است كه در جاى نابود كننده اقامت گزيند؟
(( رزءنا رسول الله فينا فلن نرى
بذاك عديلا ما حيينا من الورى ))
مصيبت ما از دست دادن رسول خداست كه تا زنده ايم همتايى براى او در ميان خود نخواهيم يافت .
(( و كان لنا كالحصن من دون اهله
لهم معقل حرز حريز من العدى ))
او همانند دژى بود براى خانواده اش پناهگاه محكمى بود كه آنها را از دشمنان مصون مى داشت .
(( فيا خير من ضم الجوانح و الحشا
و يا خير ميت ضمه التراب و الثرى ))
اى بهترين انسانها، و اى بهترين مرده اى كه تاكنون خاك و گل نمناك آن را در برگرفته است .
(( كان امور الناس بعدك ضمنت
سفينة موج البحر و البحر قد طمى ))
گويا امور مردم بعد از تو در كشتى كه دچار امواج درياست قرار گرفته و دريا در حال مد است و كشتى را به حركت درآورده است .
(( و ضاق فضاء الارض عنهم برحبه
لفقد رسول الله اذ فيه قد قضى ))
و فضاى وسيع زمين براى آنان تنگ شده است ، به خاطر فقدان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه بدرود زندگى گفته است .
و نيز فرمود:
(( ما غاض دمعى عند نائبة
الا جعلتك للبكاء سببا ))
در هر مصيبتى اشك من سرازير نگرديد، مگر اينكه تو را وسيله گريه خود قرار دهم .
و نيز فرمود:
(( الى الله اشكو لا الى الناس اشتكى
ارى الارض تبقى و الاخلاء تذهب ))
به خداوند شكايت مى برم ، و نه به نزد مردم مى بينم زمين برقرار است و دوستان مى روند.
و فاطمه عليهاالسلام فرمود:
(( قل للمغيب تحت اطباق الثرى
ان كنت تسمع صرختى و ندائيا ))
بگو به آن كه در زير طبقات گل نمناك قرار دارد، اگر فرياد و صداى مرا مى شنوى .
(( صبت على مصائب لو اءنها
صبت على الايام صرن لياليا ))
بر من مصيبت هائى وارد آمد كه اگر آن مصائب به روزهاى جهان مى ريخت به شب مبدل مى شدند.
(( قد كنت ذات حمى بظل محمد صلى الله عليه و آله و سلم
لا اءخش من ضيم و كان جماليا ))
سايه محمد صلى الله عليه و آله و سلم پشتوانه من بود از هيچ ستمى نمى هراسيدم و او زيبائى من بود.
(( فاليوم اءخشع للذليل و اتقى
ضميمى و ادفع ظالمى بردائيا ))
پس امروز در مقابل فرد ذليلى خشوع نموده ، و ستم ستمگر خود را به گوشه لباس خود دفع مى كنم .
(( فاذا بكت قمرية فى ليلها
شجنا على غصن بكيت صباحيا ))
اگر كبوتر قمرى در شب خود از روى اندوه بر شاخه اى مى گرييد، من صبحگاهان گريه سر مى دهم .
(( فلا جعلن الحزن بعدك مونسى
و لا جعلن الدمع فيك و شاحيا ))
حزن و اندوه را پس از تو مونس خود مى نمايم و با اشك گردن بندى ساخته به گردن خود مى آويزم (688)
فصل دهم : داستان سايبان بنى ساعده 
1-1-10: آغاز داستان 
چه روز سخت ، وحشتناك ، و غم انگيزى بود! آن روز....آرى آن روز، حزن و اندوهى جاودانه مسلمين را در بر گرفته بود!.
هنوز آفتاب آن روز آسمان ، يك سوم راه خود را نپيموده بود، كه خورشيد زمين ، در آسمان آفتاب افول كرد.
آرى آن روز.... و چه روزى بود براى اهل مدينه ... مدينه ماتم زده ، و مسلمانان در سوگ نشسته .
آنان در آن روز همه چيز خود را از دست دادند... رحمت ، عاطفه و انسانيت ، اخلاق ملكوتى و آسمانى ، عزت و مجد زندگى و سعادت خود را از دست دادند، آنان پيامبر عزيز خود را در اين روز كه انديشه آن جاودانى و پايان ناپذير است از دست مى دهند.
سنگينى مصيبت و عظمت آن چنان است ، كه ضرب المثل بزرگترين دردها و مصيبت هاى مسلمين مى گردد. آنچنان ضربه اين روز، سهمگين است كه هر كس مصيبت بزرگ خود را همچون روز فقدان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى شمارد، (( انه كيوم مات فيه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : )) و اين مصيبت عظمت آن همانند روز وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است .
اكنون درب خانه رسول بزرگ ، به روى مردم بسته شده است ، آن خانه اى كه مركز آمال و انديشه هاى بزرگ آنان بود. و مردم ، در بيرون خانه ، و در مسجد رسول صلى الله عليه و آله و سلم ، حيرت زده اجتماع نموده اند. و آن سوى در، و پشت ديوار...در خانه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله و سلم در بستر مرگ آرميده است . گروهى از بستگان و مهاجرين گرداگرد، پيكر مطهرش قرار گرفته اند.
على عليه السلام ، محور خلافت ، و آنكه هيچ ترديدى ، در جاى گزينى اش ‍ از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وجود ندارد، و حتى تصور آن نمى رود 