ليكم ، و احبها اليكم : فان الله قد اوضح لكم سبيل الحق ، و انار طرقه . فشقوه لازمه ، او سعاده دائمه ! 
اى بندگان خدا! خدا را در نظر بگيريد، خدا را درباره عزيزترين نفوس و محبوب ترين آن ها براى شما؛ زيرا خداوند متعال راه حق را براى شما آشكار و طرق آن را نورانى فرموده است ، (مسير اين راه ) يا به شقاوت لازمه اعمال زشت منتهى مى گردد و يا به سعادت دائمى . 
2113. شادى به ناحق 
ان المرء ليفرح بالشى ء الذى لم يكن ليفوته ، و يحزن على الشى ء الذى لم يكن ليصيبه ، فلا يكن افضل ما نلت فى نفسك من دنياك بلوغ لذه او شفاء غيظ، ولكن اطفاء باطل او احياء حق . وليكن سرورك بما قدمت ، و اسفك على ما خلفت ، و همك فيما بعد الموت .
بنده خدا وقتى به چيزى كه به او خواهد رسيد (رزق ) دست مى يابد خوشحال مى شود و نسبت به چيزى كه مقدر نشده به او برسد ناراحت مى گردد، بنابراين (كه مقدرات تغيير نمى كند) نبايد بهترين چيزها كه در دنيا به آن دست مى يابى ، رسيدن به اوج لذت و يا انتقام گرفتن باشد، بلكه بهترين كارها ريشه كن كردن باطل و زنده نمودن حق است . بايد با اعمال شايسته اى كه پيش از مرگ مى فرستى ، خوشحال باشى و نسبت به آن چه در دنيا باقى مى گذارى ، تاسف بخورى و هميشه در غم بعد از مرگ باشى . 
2114. طلب يارى در اداى حق 
اجعلوا ما افترض الله عليكم من طلبكم ، و اسالوه من اداء حقه ما سالكم .
آن چه را كه خداوند بر شما مقرر فرموده است مطلب و مطلوب خود تلقى كنيد و از اداى حق خداوندى آن چه را كه از شما خواسته است يارى طلبيد. 
2115. ذلت و عزت حقيقى 
الذليل عندى عزيز حتى اخذ الحق له ، و القوى عندى ضعيف حتى اخذ الحق منه .
هر ذليلى نزد من عزيز است تا آن جا كه حق او را از ستمگران بستانم و هر نيرومندى نزد من ناتوان است تا آن جا كه از او حق ديگران را بگيرم . 
2116. علل قدرت زمامدار نابكار
و الذى نفسى بيده ؛ ليظهرن هولاء القوم عليكم ، ليس لانهم اولى بالحق منكم ، ولكن لاسراعهم الى باطل صاحبهم ، و ابطائكم عن حقى .
سوگند به آن خداوندى كه جانم به دست قدرت او است ، آن مردم بر شما پيروز خواهند گشت . نه از آن جهت كه آنان به حق شايسته تر از شما هستند، بلكه به جهت سرعتى كه آنان در تاييد و حمايت از باطل اميرشان دارند و بى اعتنايى و كندى كه شما در حق من (كه امير شما هستم ) داريد. 
2117. بهترين امور
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر : وليكن احب الامور اليك اوسطها فى الحق ، و اعمها فى العدل ، و اجمعها لرضا الرعيه ، فان سخط العامه يجحف برضا الخاصه ، و ان سخط الخاصه يغتفر مع رضا العامه . و ليس احد من الرعيه اثقل على الوالى موونه فى الرخاء، و اقل معونه له فى البلاء، و اكره للانصاف ، و اسال بالالحاف ، و اقل شكرا عند الاعطاء، و ابطا عذرا عند المنع ، و اضعف صبرا عند ملمات الدهر من اهل الخاصه . و انما عماد الدين ، و جماع المسلمين ، و العده للاعداء العامه من الامه ؛ فليكن صغوك لهم ، و ميلك معهم .
نامه آن حضرت به مالك اشتر: بايد بهترين امور در نزد تو، متوسطترين آن ها در حق ، و فراگيرترين آن ها در عدالت ، و جامع ترين آن ها به رضايت مردم باشد؛ زيرا غضب عموم رضايت خواص را از بين مى برد و غضب خواص ‍ در صورت وجود رضايت عموم مردم بخشوده مى شود. خواص در دوران آسودگى بيش تر از همه افراد رعيت موجب تكلف و مشقت زمامدار هستند و در موقع آزمايش يارى آنان از همه كمتر مى باشد، (و همچنين ) هيچ احدى مانند خواص از عدل و انصاف احساس ناراحتى نمى كند، اين خواص بيش از همه در سوال اصرار مى ورزند و در موقع عطا كم تر از همه شكر مى گزارند و در صورت امتناع زمامدار از عطا، ديرتر عذر مى پذيرند و هيچ فرد و گروهى در حوادث بزرگ روزگار، مانند خواص كم صبر و بى تحمل نيستند و جز اين نيست كه ستون برپا دارنده دين ، تشكل جمعى مسلمانان و وسيله دفاع دشمنان ، عموم مردم و امت اسلامى هستند. پس ‍ گوش شنواى سخنان اين مردم و تمايلت به سوى آنان باشد. 
2118. گذاشتن وقت براى نيازمندان 
اجعل لذوى الحاجات منك قسما تفرغ لهم فيه شخصك ، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فيه لله الذى خلقك ، و تقعد عنهم جندك و اعوانك من احراسك و شرطك حتى يكلمك متكلمهم غير متتعتع ، فانى سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول فى غير موطن : لن تقدس امه لا يوخذ للضعيف فيها حقه من القوى غير متتعتع .
براى نيازمندان كه مراجعه آنان به تو ضرورى است قسمتى از وقت خود را اختصاص بده كه با شخص تو به طور مستقيم ارتباط برقرار كنند و براى آنان مجلس عمومى قرار بده كه در آن جا به خدايى تواضع كنى كه تو را آفريده است و در اين ارتباط لشكريان و معاونانت مانند نگهبانان و پاسبانانت را از آنان دور بساز كه كسى كه از آن نيازمندان با تو سخن مى گويد بدون گرفتگى زبان (و بدون نقص ) سخنش را بگويد؛ زيرا من در مواردى متعدد از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: هيچ امتى به پاكى و قداست نخواهد رسيد مگر آنكه حق ضعيف آن امت از قدرتمندش بدون گرفتگى زبان (و بدون نقص ) گرفته شود. 
2119. محبوب ترين كارها
وليكن احب الامور اليك اوسطها فى الحق ، و اعمها فى العدل ، و اجمعها لرضا الرعيه .
بايد كه ميانه روى در حق ، و گسترش عدالت ، و عمل به آن چه كه بيش از هر چيز مايه دلخوشى همه مردم است از نظر تو محبوب ترين كارها باشد. 
2120. يارى خدا از حق جويان 
الا و ان الله سبحانه قد جعل للخير اهلا، و للحق دعائم ، و للطاعه عصما، و ان لكم عند كل طاعه عونا من الله سبحانه يقول على الالسنه ، و يثبت الافئده فيه كفاء لمكتف ، و شفاء لمشتف .
آگاه باشيد! خداوند براى خوبى ها مردمى و براى حق ستون هاى استوارى و براى اطاعت نگهدارنده اى قرار داد و هر گامى كه در اطاعت برمى داريد، ياورى از طرف خداى سبحان وجود دارد كه زبان ها به نيروى آن ها سخن مى گويند و دل ها با كمك آنها استوارند، و براى يارى طلبان ياور و براى شفا خواهان شفا دهنده اند. 
2121. ياور حق 
رحم الله رجلا راى حقا فاعان عليه ، او راى جورا فرده ، و كان عونا بالحق على صاحبه .
خداى بزرگ رحمت كند بر مردى كه حق را بييند و ياور آن باشد، يا ستمى را مشاهده كند و آن را باز دارد و يار و مددكار صاحب حق باشد. 
2122. معرفت به باطل 
لا تعرفون الحق كمعرفتكم الباطل ، و لا تبطلون الباطل كابطالكم الحق !
آن چنانكه با باطل آشناييد حق را نمى شناسيد و آن سان كه حق را باطل مى كنيد در صدد از بين بودن باطل نيستيد.
2123. نتيجه سستى 
من اطاع التوانى ضيع الحقوق .
كسى كه پيرو سستى و كاهلى باشد، حقوق افراد را ضايع خواهد كرد. 
2124. تفريق حق از باطل 
الباطل ان تقول : سمعت ، و الحق ان تقول : رايت ! 
باطل آن است كه بگويى شنيدم و حق آن كه بگويى ديدم . 
2125. پيروان حق و باطل 
حق و باطل ، و لكل اهل ، فلئن امر الباطل لقديما فعل ، و لئن قل الحق فلربما و لعل ، و لقلما ادبر شى ء فاقبل ! 
در دنيا حق و باطل وجود دارد و هر كدام را پيروانى است . اگر مى بينيد كه باطل بيش از حق است شگفت مداريد؛ زيرا از ديرباز چنين بوده است ، و اگر مى بينيد كه حق اندك است و 