قا سعدبن عبادة را كانديداى زعامت و رياست عامه مسلمين مى نمايند، تا از مشكلات آينده كه هر دو گروه را تهديد مى كند جلوگيرى كنند.
و اين تصميم آنگاه به تصويب قطعى رسيد كه سعد بن عبادة انصارى شايستگى و لياقت آنان را براى اين سمت گوشزد آنان ساخت و به آنان جراءت داد كه چيزى از ديگران كم ندارند، زيرا سابقه اسلام و دفاع از كيان اسلام ، و اينكه در واقع اسلام با قدرت دفاعى انصار قوت گرفت . و پس از اين سخنرانى بود كه انصار متفقا، و هر دو گروه ، نظريه سعد بن عبادة رئيس طايفه خزرج را پسنديدند، و او را براى زعامت مسلمين برگزيدند.(706)
وليكن در پايان كار، زبردستى ابوبكر كار خود را كرد، و با تذكر و يادآورى خون هاى ريخته شده و كدورت هاى پيشين ، بين اين دو گروه شكاف ايجاد كرد، و آنان را به سوى خود جذب نمود، و در اين مورد پس ‍ از اين سخن خواهيم داشت .
4-1-10: طرحى از پيش ساخته 
در سابق گفتيم : جناح ديگر درگير در سايبان بنى ساعده تنى چند از مهاجرين بودند كه به دليل قرشى بودن ، خلافت را از آن خود مى دانستند، و ما بعدها دلائل آنان را ذكر خواهيم كرد. و اين افراد عبارت بودند از: ابوبكر، عمر و ابوعبيدة ، و گفتيم اين سه تن پس از دريافت خبر تجمع انصار در سقيفه بنى ساعدة (سايبان مزبور) به سوى آن جاى گاه حركت كردند، و در نتيجه برگ برنده را به دست آورده رياست عامه نصيب ابوبكر، و عمر به عنوان وزير مشاور توسط شخص خليفه انتخاب گرديد.(707)
نگاهى اجمالى به رويدادهاى دوران رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، و نيز تلاش سه تن از مهاجرين در سايبان بنى ساعده ، اين سؤ ال را در ذهن هر پوياگرى مطرح ميكند كه آيا اين سه تن به طور ناگهانى ، و بدون آمادگى پيشين ، و فقط به دليل خلا موجود (به اصطلاح ) در فكر جاى گزين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى افتند، آن هم در لحظه بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، يعنى آن چيزى كه طبق نظر گردانندگان ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اصلا حتى به آن نيز نيانديشيده ، و بدون دستورى لازم در اين زمينه امت را رها ساخته است ؟...
و آيا اين صحيح است كه بگوئيم : مسئله خلافت ابوبكر، امرى ناگهانى بود، چنانچه عمر خود گويد: (( كانت بيعة ابى بكر فلتة وقى الله شرها:)) بيعت با ابى بكر، ناگهانى صورت گرفت ، و خداوند شر و فتنه آن را آرام كرد...(708) يعنى بدون انديشه سابق و تدابير اوليه صورت گرفته است ؟.
مطالعه حوادث دوران رحلت ، از قبيل تخلف از شركت در سپاه اسامة ، نسبت دادن هذيان به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم (الغياذ بالله )، تخلف از دستور پيغمبر مبنى بر احضار على عليه السلام براى وصيت ، چنانچه در حديث ابن عباس آمده است . (709) نماز خواندن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد هنگامى كه مى شنود در مسجد نماز جماعت بر پا داشته اند خود به مسجد مى رود و ابابكر را كنار مى زند و خود نماز مى خواند، و عكس العمل سريع اين سه تن بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و... همه اينها به اضافه شواهد تاريخى كه از دير زمان اين سه تن همراه ، در خلافت بوده اند، عكس نظريه سابق را ثابت مى كند، كه مسئله بيعت با ابى بكر، و كنار زدن على ابن ابى طالب عليه السلام ، انديشه اى بوده است كه از دير زمان برخى انديشه ها را به خود مشغول داشته ، و يك مسئله ناگهانى نبوده ابن اءبى الحديد گويد: شيعه قبول ندارد كه بيعت با ابى بكر به صورت ناگهانى و بدون تصميم قبلى صورت گرفته است ، و شاعر عرب محمد بن هانى ء مغربى گويد:
(( و لكن امرا كان اءبرم بينهم
و ان قال قوم فلتة غير مبرم ))
وليكن خلافت مسئله اى بود كه در ميان آنان قبلا محكم كارى شده و گر چه گروهى گفتند: امرى ناگهانى ، و از پيش تنظيم يافته نبوده است و شاعر ديگرى گويد:
(( زعموها فلتة فاجئة
لا ورب البيت و الركن المشيد
انما كانت امورا نسجت
بينهم اسبابها نسج البرود ))
گمان كرديد امر خلافت به گونه اى ناگهانى انجام شد، نه ... و به پروردگار و به خداى خانه و ركن استوار آن سوگند، امورى در ميان آنان تنظيم يافته ، و بافته هائى داشتند همانند پارچه (بردهائى ) بافته شده .(710)
عباس محمود عقاد نويسنده معروف مصرى پس از بيان احتمال تصميمات قبلى ، چنين احتمالى را نفى كرده گويد: هيچ گونه شاهد تاريخى در اين زمينه وجود ندارد، كه با صراحت وجود تصميمات پيشين را تاءييد، و يا اشاره اى به آن داشته باشد.(711)
عقاد نخواسته ، و يا با خوشبينى مسائل را مرور نموده است ، و گرنه چند موردى كه در دوران رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رخ داد، بهترين شاهد و گواه است بخصوص اين كه اگر روى دادهاى بعد از رحلت ضميمه آنها شود، و نيز مسائلى كه از دير زمان و پيش از رحلت ، و حتى بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روى داده است ، و اكنون چند مورد:
الف : 
از دير زمان ابوبكر و عمر در انديشه خلافت به سر مى بردند، و اهتمام بسيارى به مسئله خلافت مى دادند، به اين گفتگو توجه نمائيد:
عايشه تصميم داشت امّ سلمه را وادار كند در جنگ جمل عليه اميرالمؤ منين عليه السلام شركت نمايد، و ام سلمه ، چند حديث درباره اميرالمؤ منين را يادآور مى شود، از آن جمله مى گويد:
آيا به ياد دارى ، من و تو در يك مسافرت با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بوديم ، و على عليه السلام كفش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را اصلاح مى كرد و لباسهاى او را مى شست ، پس روزى كفش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سوراخ شد، و على عليه السلام در زير سايه درختى مشغول اصلاح آن بود، در اين هنگام پدرت به همراهى عمر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمدند، و ما پشت پرده حجاب رفتيم ، و آنان با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مشغول گفتگو شدند، پس از آن به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفتند: ما نمى دانيم تا چه مدت همراه ما خواهى بود، دوست داشتيم بدانيم چه كسى جايگزين تو خواهد بود. تا بعد از تو به او پناه بريم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اما من كه جاى گاه او را مى بينم ، و هرگاه چنين كنم شما از اطراف او پراكنده خواهيد شد، چنانچه بنى اسرائيل از گرد هارون پراكنده شدند، پس آن دو ساكت شدند، و از نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيرون رفتند.
در اين هنگام من و تو به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رفتيم ، و تو جراءت بيشترى براى سخن گفتن با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داشتى ؟ و به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرضه داشتى : چه كسى را معين فرمودى ؟ و حضرت فرمود: آن كه مشغول اصلاح كفش است ، و چون نگاه كرديم بجز على عليه السلام كسى را نديديم ، و تو گفتى : بجز على عليه السلام كسى را نمى بينم ؟ فرمود: آرى ، هم اوست ، و عايشه در پاسخ ام سلمه گفت : آرى ، اين خاطره را به ياد دارم .(712) چگونه شد در اين موقع اين دو از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، در مورد جاى گزين او سؤ ال مى كنند، اما در هنگام رحلت كه مناسبت آن بيشتر است گفته اند پيامبر صلى الله عليه