يد بن حضير، رئيس قبيله اوس بوده است .
ابن ابى الحديد گويد: بشير بن سعد از قبيله خزرج ، و اءسيد بن حضير از قبيله اوس بوده است .
ابن ابى الحديد گويد: بشير بن سعد از قبيله خزرج ، و اءسيد بن حضير از قبيله اوس بوده است ، و اينكه هر يك اولين بيعت را به گروه ديگر نسبت مى دهد، به خاطر سعد بن عبادة است ، زيرا هر كدام از اين دو قبيله دوست ندارند، كه خود را عامل شكست سعد بن عباده بمشار آورند، چون قبيله خزرج ، قبيله سعد بن عباده است ، اقرار نمى كنند كه اولين بيعت كننده بشر بن سعد باشد كه موجبات شكست سعد را فراهم نمود، و آن را به اسيد بن حضير حواله مى دهند، زيرا اءوس از دشمنان خزرج بوده است . و اما اءوس نيز دوست ندارند، اولين بيعت كننده معرفى شوند، تا آنان را متهم به حسادت نسبت به خزرج بنمايند.
و نظر من اين است كه اولين بيعت كننده ، عمر، و پس از او بشير بن سعد، و بعد از او اسيد بن حضير، و سپس ابوعبيدة بن الجراح ، و بعد سالم مولى ابى حذيفة ، و از آنچه گذشت ، روشن شد كه اولين بيعت كننده ، بشير بن سعد بوده ، البته ممكن است اولين بيعت كننده را عمر بدانيم ، اما نه در اجتماع انصار، كه در جاى ديگر، و قبل از حضور در اجتماع انصار بوده است .
زبير بن بكار گويد: دو نفر از انصار كه در جنگ بدر نيز حضور داشتند، ابوبكر و عمر را وادار نمودند كه موجبات شكست سعد بن عباده را فراهم نمايند، و آن دو، عويم بن ساعده ، و معن بن عدى بودند.
ابن ابى الحديد گويد: اين دو نفر، در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ابى بكر علاقه مند بودند، و اين دوستى با ابوبكر تواءم با دشمنى با سعد بن عباده بود، و انگيزه اين دشمنى ، در كتاب (القبائل ) نوشته ابى عبيده معمر بن المثنى ذكر شده است .
و عويم بن ساعده همان كسى است كه در اجتماع انصار، هنگامى كه انصار سعد بن عباده را براى خلافت كانديد نمودند، به انصار اعتراض ‍ كرد، و انصار به او ناسزا گفتند، و او را طرد نمودند، و از همانجا با شتاب خود را ابى بكر رساند. و او را چنانچه در آغاز اين فصل گذشت در جريان همايش سايبان بنى ساعده قرار داد.شيفتگان بدعت 
اِنَّ اَبْغَضَ الْخَلائِقِ اِلَى اللّهِ... (رَجُلٌ) مَشْغُوفٌ بِكَلامِ بِدْعَةٍ.(192)
دشمن ترين آفريدگان نزد خدا...، مردى است كه دلش شيفته بدعت است .
جايگزين ناشايست 
وَ ما اُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ اِلاّ تُرِكَ بِها سُنَّةٌ.
هر بدعتى كه پديد آيد سنّتى از ميان مى رود.
فصل يازدهم : دفاع از تصميمات سايبان 
دفاع از تصميمات سايبان : 
آنچه مسلم به نظر مى رسد، و هيچگونه ترديدى در آن وجود ندارد، اينكه تصميمات اتخاذ شده زير سايبان ياد شده بدون هيچگونه دستور و سفارش از سوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم انجام گرفته است ، و گزينش ابوبكر به منظور خلافت از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، طبق سفارش و دستورات قبلى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نبوده است ، و اين مطلب را مى توان از مذاكرات طرفين درگير در مسئله خلافت دريافت ، كه هرگز براى دستيابى به خلافت متوسل به وصيت و سفارش ‍ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نشدند، و به آميزه هاى ديگرى توسل جستند كه از آنها به (دليل عام ) اشاره مى كنيم ، و پس از آن به رواياتى كه بعضا از سوى اهل سنت نقل شده است اشاره مى كنيم ، و از آنها به (دليل خاص ) تعبير مى نمائيم :
1 - 11: دليل عام :
گروهى از مهاجرين در همايش (سايبان بنى ساعده ) به دليل اينكه ابوبكر با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از يك ريشه و نژاد بوده ، و اينكه او رفيق غار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود، و يا به اين جهت كه او از پيروان قوم است ، و نيز گاهى به اين دليل كه پيشوايان از قريش هستند، و او نيز از قريش است ، ابوبكر را شايسته خلافت دانسته ، و او را به اين منظور برگزيدند.
ابوبكر در همايش سقيفه گويد: مهاجرين دوستان و خويشان پيامبرند، و شايسته ترين مردم به امر خلافت بعد از او مى باشند، و كسى منازع آنان نخواهد بود، مگر ظالمى ستمگر.(787) و عمر گويد: چه كسى در امر خلافت از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با ما نزاع خواهد داشت ، در حالى كه ما دوستان و خويشان او هستيم .(788)
و ابوعبيده گويد: آگاه باشيد؛ محمد صلى الله عليه و آله و سلم از قريش ‍ است ، و خويشان او در اين امر (خلافت ) سزاوارتر از ديگرانند.(789)
و ابوعبيده به على عليه السلام گويد: اينان پيران قوم تو هستند، تو تجارب آنان را ندارى و همچون آنان به مسائل آگاه نيستى و...(790)
به ابى قحافة پدر ابى بكر، خبر دادند، كه فرزندت خلافت را به دست گرفت ؛ ابو قحافة اين آيه را تلاوت نمود: (( قل اللهم مالك الملك ، تؤ تى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء.)) (791) بگو خداوند مالك جهان هستى است ، حكومت را به هر كه خواهد واگذارد، و از هر كه بخواهد سلب مى كند، سپس سؤ ال كرد: چرا او را خليفه ساختند؟ به او گفتند: به خاطر سن و سال او، پدر ابوبكر گفت : من از او مسن تر هستم . (792)
و عمر در جمع انصار به ابوبكر گفت : تو به خلافت ، از ما سزاوارتر مى باشى ، مصاحبت تو با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، از ما همه جلوتر بوده و از همه ما (در بذل ) مال برتر بوده اى و تو برتر از همه مهاجرين هستى ، و تو دومين آن دو بوده اى . (793)
و در همايش سايبان بنى ساعده ، ابوبكر به سعد بن عباده گفت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: قريش خلافت را به دست مى گيرند، قريش متصديان خلافت هستند.(794) و نيز ابوبكر گفت : خلافت جز براى قريش ، براى ديگرى صلاحيت ندارد.(795)
اينها مجموعه اى ادله اى كه براى صلاحيت ابوبكر در مورد خلافت به آن استدلال شده است .
2- 11: پاسخ 
1- پاسخ كلى به همه اين ادله را بعضى از فرزندان ابى لهب بن عبد المطلب بن هاشم ، در قالب چند شعر داده است كه توجه عزيزان را به آن جلب مى كنم :
(( ما كنت اءحسب ان الامر منصرف
عن هاشم ثم منها عن اءبى حسن ))
من گمان نمى كردم خلافت از خانواده هاشم برگردانده شود، و سپس از ابوالحسن على عليه السلام :
(( اءليس اءول من صلى لقبلتكم
و اءعلم الناس بالقرآن و السنن ؟))
آيا على عليه السلام اولين كسى نيست كه رو به قبله شما نماز گذارد؟، او آگاه ترين مردم به قرآن و دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است .
(( و اقرب الناس عهدا بالنبى و من
جبريل عون له فى الغسل و الكفن ؟ ))
و آخرين كسى كه با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دم مرگ ملاقات نمود، و آن كه جبرئيل در غسل دادن و كفن نمودن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را يارى كرد.
(( ما فيه فيهم لا يمترون به
وليس فى القوم ما فيه من الحسن ))
آنچه او دارد، ديگران ندارند و ترديدى در آن ندارند، و خوبى هاى او در قوم وجود ندارد.
(( ما ذا الذى ردهم عنه فنعلمه
ها ان ذا غبننا من اءعظم الغبن ))
چه چيز آنان را از او باز داشت ، تا ما آن را بدانيم ، ضرر و زيان ما از بزرگترين ضررهاست .
زبير بن بكار گويد: على عليه السلام ، او را از اين كار باز داشت و به او سفارش كرد ديگر تكرار نكند، و فرمود: سلامتى دين و آئين 