اسلام را بيش ‍ از هر چيز ديگر دوست داريم .(796)
و نيز گويد: محمد بن اسحاق روايت نموده است : چون با ابوبكر بيعت شد، تيم بن مرة افتخار نمود، از اينكه خلافت در قبيله تيم قرار گرفته است .
زبير بن بكار گويد: مهاجرين و انصار ترديد نداشتند كه على عليه السلام خليفه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى باشد. پس فضل بن عباس گفت :اى گروه قريش ، و به خصوص اى فرزندان تيم ؛ شما خلافت را به دليل نبوت گرفتيد (كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از قبيله شماست ) در حالى كه ما اهل نبوت هستيم نه شما، و اگر ما خلافت را به دست مى آورديم ، مردم از روى حسد و حقد با ما بيش از شما دشمنى مى ورزيدند، و ما مى دانيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيمانى با على عليه السلام دارد كه خلافت به او منتهى خواهد شد.(797)
3 - 11: پاسخ تفصيلى 
استدلال به خويشاوندى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را على عليه السلام خود به آن پاسخ داده است : هنگامى كه اخبار سايبان بنى ساعده پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به گوش على عليه السلام رسيد، فرمود: انصار چه گفتند؟ پاسخ دادند كه انصار خواستار تجزيه در حكومت شده گفتند: از ما اميرى و از شما اميرى انتخاب شود، حضرت فرمود:
آيا با آنان استدلال ننموديد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، در مورد انصار سفارش نمود؟ كه با نيكان انصار به نيكى رفتار شود، و از گنه كاران آنان در گذرند و مورد عفو قرار دهند؟
عرض كردند: اين چه استدلالى است و چگونه از آن مى شود، بر عليه استدلال انصار استفاده كرد؟
فرمود: (( لو كانت الامامة فيهم لم تكن الوصية بهم :))
اگر آنان در امامت حقى داشتند، و خلافت را حق آنان مى دانست در مورد آنان سفارش نمى نمود، زيرا حاكمان نياز به سفارش ندارند.
و سپس فرمود: قريش چه گفتند؟ استدلال آنان چگونه بود؟.
گفتند: آنان استدلال نمودند كه اصل درخت رسالت از ماست .
حضرت فرمود: به درخت استدلال نمودند، و ثمره آن را از بين بردند: (( احتجوا بالشجرة و اءضاعوا الثمرة .)) (798)
ابن ابى الحديد گويد: نظير اين سخن ، در كلمات حضرت ، به گونه مكرر آمده است :
اگر مهاجرين قرابت و خويشى با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را دليل بر شايستگى خود براى احراز مقام خلافت بدانند، ما با همين گونه استدلال مى كنيم ، و دليل ما در مقابل مهاجرين ثابت و استوار است ، (( فان فلجت حجتهم كانت لنا دونهم ، و الا فالانصار على حجتهم : )) اگر دليل و حجت مهاجرين ظفرمند و پيروز و استوار باشد، خلافت از آن ما خواهد بود، نه از آن مهاجرين ، و اگر دليل ناتمام باشد، استدلال انصار به قوت خود باقى است .(799)
و نظير اين استدلال را، عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دارد، در هنگامى كه ابوبكر و عمر به خانه او رفته و به او پيشنهاد مشاركت در امر خلافت را نمودند، و ابوبكر به عباس گفت : درخت رسالت از ماست ، عباس به او پاسخ داد: شما همسايگان آن هستيد، و ما شاخه هاى آن .(800)
و استدلال به اينكه ابوبكر از پيران اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به شمار مى آمد؟ تصور نمى شود، سن و سال دخالتى در امر زعامت و رهبرى مسلمين داشته باشد، ممكن است اين تصور، در جاهليت ريشه داشته باشد، و بزرگسالى عنوانى داشته باشد، اما دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، و اجراى عملى شيوه هائى متضاد با آن توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هرگونه ارزشمندى آن را از بين مى برد، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با دستور فرماندهى اسامه كه حداكثر بيست سال ، و طبق معروف هفده سال بيشتر از عمر او نمى گذشت ، بر سپاهى كه حتى ابوبكر، صحابى پير نيز در ضمن آن سپاه حضور داشت ، خود بزرگترين گواه است . (801)
و نيز عزل ابوبكر، صحابى پير، از نمايندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، در ابلاغ آغاز سوره برائت به مشركين ، در هنگام موسم حج ، و واگذارى آن به اميرالمؤ منين عليه السلام ، طبق دستور خداوند به جبرئيل ، كه اين ماءموريت را كسى انجام ندهد، جز رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، و يا كسى از خاندان او.(802)
بحث در اين روايت ، و چگونگى دلالت آن بر فضائل على بن ابى طالب عليه السلام ، نياز به بحثى جداگانه دارد، و آنچه در اينجا موردنظر است اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شرط سنى ابوبكر را در نظر نگرفته ، و ملاك در انجام اين ماءموريت بزرگ سياسى را، توانائى شخص ‍ دانسته است ، و لذا على عليه السلام را براى اين منظور انتخاب مى كند.
و اينكه مصاحبت و همراهى ابوبكر با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را دليلى براى احراز مقام خلافت به عنوان يك امتياز به حساب آورده اند.
در اين مورد بايد گفت : به فرض اينكه اين نوع مصاحبت را فضيلتى برتر بدانيم ، زيرا مراجعه اوليه به آيه ، چنين نتيجه گرفته مى شود كه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دچار ترس و هراس شده كه مبادا دستگير شوند، گرچه گفته شود ترس او براى خود نبوده است ، بلكه ترس ‍ داشته است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستگير شود، كمترين نتيجه اى كه به دست مى دهد اين است كه مرتبه ايمانش لااقل ايمان اميرالمؤ منين عليه السلام نبوده است ، زيرا، طبق اعتراف همه مورخين و محدثين ، در همين رابطه ، على عليه السلام در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، آرميد، در حالى كه مى دانست مشركين قصد جان او را دارند، و خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به محاصره خود در آورده اند، و على عليه السلام هيچ گونه اضطراب و ترسى ندارد.(803) و خداوند اين موقف را مورد ستايش قرار داده ، و صريحا از آن به عنوان يك فداكارى ياد مى كند؛ (( و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله . )) (804) برخى از مردم خود را فداى رضاى پروردگار مى كنند.
با توجه به آنچه در مورد حديث غار ابى بكر گذشت ، اولا فضيلتى ندارد، دوم بر فرض اينكه فضيلت باشد، معيارى براى تقدم بر ديگران نمى شود، سوم بر فرض اينكه اين نوع فضيلتها را معيار شايستگى در امر خلافت بدانيم ، فضيلت على عليه السلام به مراتب برتر و شايستگى خلافت را بيشتر دارا است ، به ضميمه فداكارى هاى ديگر كه در حفظ جان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، در هنگامى كه ديگران ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در ميان دشمن رها كردند.(805)
4 - 11: دليل خاص  
كوشش شده است رواياتى كه به شايستگى خلافت ابى بكر، اشاره و يا بعضا تصريح داشته باشد، از پيامبر نقل نمايند و ما به يكى دو مورد از آن اشاره مى نمائيم :
عايشه گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در بيماريش به من دستور داد:
ابوبكر، پدرت و برادرت را بگو، حاضر شوند، تا در مورد آنان وصيتى بنمايم ، از آن مى ترسم ، مقام و منزلت او را كسى آرزو كند، و بگويد من از او شايسته تر مى باشم ، در حالى كه خدا و مؤ منين بجز ابوبكر را قبول ندارند.(806)
از عايشه سؤ ال شد: اگر بنا بود رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى خود جانشينى تعيين كند چه كسى را براى اين منظو