معناى رهائى ناگهانى و به طور فجائى ، و بدون انديشه قبلى ، و از آن است حديث عمر: (( ان بيعه ابى بكر كانت (فلته ):)) بيعت ابى بكر به طور ناگهانى و بدون انديشه قبل صورت گرفت ، و گفته شده به معناى ربودن و اختلاس كردن است ، در همايش ‍ سايبان بنى ساعده بر سر خلافت مشاجره بود، و تنى چند به آن متمايل بودند و ابوبكر خلافت را به دست نياورد، مگر از باب اختلاس و ربودن از آنان .(828)
سيد مرتضى گويد: صاحب لغت نامه (العين ) گفته است : (فلته ) كارى است كه بدون محكم كارى انجام شده است ، بنابراين صحيح است كه گفته شود: معناى اصل لغوى اين واژه همين معناست ، گرچه امكان دارد، اختصاص به اين معنا نداشته باشد، و لفظى مشترك در چند معنا بوده است .(829)
ابن ابى الحديد گويد: در مورد حديث (فلته ) فراوان سخن گفته شده است ، و بزرگان متكلمين ما نيز آن را ذكر نموده اند، شيخ ما ابوعلى گويد: (فلته ) در اينجا به معناى لغزش و گناه نيست ، بلكه به معناى ناگهانى و فجاة است ، و از شعر عرب نيز براى اين منظور شاهدى آورده است .
و گويد: آخرين روز شوال نيز فلته ناميده شده است ، زيرا هر كس ‍ نتوانست در ماه شوال كه آخرين ماه (حل ) است انتقام خود را بگيرد، از او فوت مى شود، و نمى تواند در ذى قعده و ذى حجه و محرم ، كه ماههاى حرام هستند، انتقام بگيرد، و اگر در روز آخر توانستند كارى انجام دهند، انتقام خود را گرفته اند، و آنچه را از دست مى دادند، به دست آورده اند، و به همين جهت روز آخر ماه شوال (فلته ) ناميدند.
ترديدى نيست كه بسيارى از واژه هاى لغت عرب داراى معانى مشترك ، و گاهى متضاد با يكديگر هستند، كه در اين گونه موارد براى درك معناى موردنظر، متوسل به قرينه و يا قرائن موجود در كلام مى شوند، و در مورد واژه (فلته ) از تلاشهائى كه صورت گرفته است و قرائن موجود در جمله عمر، معناى لغزش و خطا را در ذهن منعكس مى نمايند كه اينچنين دست و پا زده تلاش مى شود كه معناى ديگرى براى آن از ذهن ترسيم نمايند، گذشته از اينكه با مراجعه به اكثر معانى كه براى واژه (فلته ) در نظر گرفته شده است ، ملاحظه خواهد شد كه بازگشت همه آن معانى به يك معناست بنابراين ريشه همه اين معانى يكى است ، مثلا (فلته ) به معناى اختلاس و ربودن ، و يا فرار كردن و خلاصى يافتن ، و يا به معناى آخرين روز شوال ، در واقع لغزش و خطائى است از خط مشى تعيين شده ، مثلا وقتى مجرمى را دستگير مى كنند و او فرار مى كند، از آن تعبير مى شود، به (انفلت ): فرار كرد، خود را رها نمود، يعنى از قاعده و اصول منحرف شد، و در واقع لغزش و خطا نمود، و نيز (تفلت ) و (انفلات ) و (افلات ): خلاص شدن از چيزى بدون درنگ و ناگهانى رهائى برخلاف توقع و انتظار و قاعده كه باز هم به معناى لغزش و خطاى از قاعده ، و حتى آخر روز شوال را نيز كه به اين معنا نامگذارى نموده اند، به همين دليل است .
ديگر اينكه قرائن موجود در كلام عمر نيز بجز مفهوم خطا و لغزش را نمى رساند، عبارت چنين است : (( ان بيعه ابى بكر كانت فلته وقى الله شرها فمن عاد الى مثلها فاقتلوه )) : بيعت ابى بكر لغزش و خطائى بود (و يا: به صورت ناگهانى صورت گرفت ) خداوند شر آن را باز داشت ، پس هر كه بخواهد آن را تكرار كند او را بكشيد.
آيا امر ناگهانى شر است ، و آيا انجام امر ناگهانى مستوجب قتل است ؟ در صورتى مى توانيم (فلته ) را به معناى امرى ناگهانى بدانيم كه مرتكب چندين تقدير در كلام ، و تاءويل شويم ، زيرا هر امر ناگهانى (شر) نمى تواند باشد، پس ناچاريم كلمه (اختلاف ) در امر ناگهانى را باز داشت ، چنانچه ابن ابى الحديد و ديگران براى توجيه عبارت ياد شده چنين تقديرى در نظر گرفته اند.(830)
و روشن است اگر واژه اى بدون در نظر گرفتن تقدير كلمه اى در عبارت مفهوم خود را واضح برساند به همان معنا حمل مى شود.
و شگفت آورتر توجيه جمله بعدى عمر است كه ابن ابى الحديد نيز آن را پذيرفته است در حالى كه توجيه اول را نخواسته است قبول كند، زيرا گويد: عمر حالت خشونت آميز قهرى داشت ، و سخنانى كه مى گفت ، از روى مذمت نبوده و قصد سوئى نمى داشت ، و ما قبلا مواردى از آن را بيان داشتيم ، مانند سخنى كه در بيمارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم گفت (نسبت هذيان دادن به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم )، و سخنانى كه در سال حديبيه بر زبان جارى ساخت ، و خداوند كسى را عقوبت نمى كند مگر به خاطر نيت او و اگر كسى انصاف داشته باشد پى مى برد كه سخن او حق است و نيازى به تاءويل شيخ ما ابوعلى ندارد.(831) آنچه ابن ابى الحديد تلويحا به آن اشاره نموده ، همان معناى لغزش و خطاست كه عمر از به كارگيرى واژه (فلته )، اراده نموده است . و ظاهر عبارت ابن ابى الحديد مى رساند كه معناى حقيقى (فلته ) را لغزش ‍ دانسته ، زيرا معناى (ناگهانى ) بودن اين واژه را، تاءويل و توجيه دانسته است .
توجيه جمله بعدى عمر: (( (فمن عاد الى مثلها فاقتلوه ):)) هر كس ‍ همانند آن را تكرار كند، او را بكشيد. ابن ابى الحديد، و ديگران از اهل سنت گويند: مقصود عمر از اين جمله اين است كه هر كس بدون مشورت تعداد اشخاصى كه صحت بيعت را تاءييد كنند، و ضرورتى براى بيعت وجود نداشت باشد، بيعت خود را به مردم تحميل نمايد، او را بكشيد.(832) در حالى كه دستور عمر شامل كسى است كه مانند بيعت ابوبكر را انجام دهد، يعنى هر كس خواست طبق شرايط ابى بكر، از مردم بيعت بگيرد او را بكشيد، يكى از شرايطى كه خود به آن تصريح داشته اند وجود ضرورت بيعت ، از ترس بروز فتنه ايست طبق گمان خود، بنابراين اگر بيعت ناگهانى به دليل ضرورت انجام گرفت چون همانند بيعت ابوبكر بوده است ، بايد كشته شود.
و اگر مراد عمر آن بود كه ابن ابى الحديد و ديگران توجيه نموده اند، بايد مى گفت : اگر كسى برخلاف شرايط ابى بكر عمل نمود بايد كشته شود، يعنى بيعتى ناگهانى و بدون داشتن ضرورت ، در اين صورت عمر بايد مى گفت : (( (فمن عاد الى خلافها):)) هر كس برخلاف بيعت ابوبكر عمل نمايد، در حالى كه اگر (فلته ) را به معناى لغزش بدانيم ، جمله عمر درست است ، يعنى هر كس در بيعت دچار لغزش ابوبكر شود بايد كشته شود.
ديگر اينكه اگر (فلته ) به معناى امرى ناگهانى باشد، تكرار آن معنا ندارد، يعنى تكرار چنين عملى ناگهانى نيست .
قاضى عبدالجبار معتزلى چون ديده است ، اگر (فلته ) به معناى لغزش ‍ استعمال شود، وهن آور است ، گويد: عمر براى ابوبكر احترام قائل بود، او را بزرگ مى شمرد، و به بيعت او رضا داده و او را ستايش مى كرد، چگونه ممكن بود لفظى را بكار گيرد كه موجب مذمت و تخطئه و بدگوئى از ابوبكر باشد.(833)
بنابراين كلمه (فلته ) متضمن معناى بدى نمى باشد. گويا معانى واژه ها اختيارى است كه هركس طبق دلخواه خود آن را معنا كند.
و خلاصه در اين مورد بحث فراوان است كه مقال گنجايش آن را ندارد.
2- عمر در هنگام وفات خود اعتراف مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدون وصيت در مورد خلافت از دنيا رفت ، اعتراف عمر حداقل وصيت در مورد ابى بكر را نفى مى كند:
(( ان استخلفت ، فقد استخلف من هو خير 