در اين گونه موارد از دستورات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اطاعت ننموده و با آن مخالفت مى ورزيدند.(870)
13- 11 حرف آخر 
و حرف آخر اينكه اهل حل و عقد به خلافت ابى بكر راى دادند، و به خلافت او راضى شدند روشن است مقصود از اهل (حل و عقد) دانايان و بزرگان اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم هستند كه آن روز بيشتر آنان در مدينه رسول صلى الله عليه و آله و سلم بودند، آنان كه به گفته دكتر احمد محمود صبحى ، خود محور خلاف و نزاع بودند، در بيعت همايش سايبان بنى ساعده ، و نيز در شوراى تعيين خليفه از سوى عمر، بر اساس تمايلات شخصى و احساسات و عواطف خويشاوندى حركت مى كردند.(871)
و يا كسانى كه در همايش ياد شده به طور كلى حضور نيافتند و گرداگرد پيكر مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بودند، مانند عباس بن عبدالمطلب ، على ابن ابى طالب ، طلحه و زبير، سلمان ، مقداد، ابوذر، عمار بن ياسر، فضل بن عباس و بسيارى ديگر از بنى هاشم و بزرگان صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .(872) و بعضا كه حضور داشتند به اين بيعت تن ندادند، مانند سعد بن عباده و حباب بن منذر و.... كه برخى از آنان تا آخر حاضر نشدند بيعت كنند، و برخى ديگر نوشته اند تا شش ماه بعد بيعت كردند.(873)
آيا اهل (حل و عقد) ابوسفيان و سهيل بن عمرو، و حارث بن هشام و عكرمه بن ابى جهل و ديگر سران قريش بودند، كه پس از بيعت با ابى بكر، آن برخورد كينه توزانه و انتقام جويانه را با انصار داشتند، و آنان را به مرگ و گرفتن انتقام كشته شدگان قريش در جنگ هاى بدر و احد و... تهديد مى نمودند.(874)
و آيا مى توان گفت ، امثال خزيمه بن ثابت و ابى بن كعب ، و خالد بن سعيد، و ديگر بزرگان اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه هر كدام داراى ويژگى خاصى بودند، از اهل حل و عقد به شمار نمى آمدند؟ چرا كه آنان در آغاز بيعت ننمودند، و به همين دليل خالد بن سعيد را طبق اصرار عمر از مقام فرماندهى سپاه اعزامى به روم عزل نمودند.(875) و آيا نمى بايستى حداقل تمامى افراد اهل حل و عقد به اين بيعت رضايت مى دادند؟فصل دوازدهم : در مدينه چه مى گذرد 
1-12 پيشنهاد بيعت با على عليه السلام از سوى قريش  
عباس و فرزندانش ، فضل و قثم و برادر زاده اش اميرالمومنين عليه السلام ، با طلحه و زبير گرداگرد پيكر مطهر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را گرفته اند.
از سوى ديگر اسامه بن زيد فرمانده سپاه ، خبر رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را در پايگاه (جرف ) دريافت مى كند، و خود را به گروه مصيبت زده مى رساند، همه در يك ماتم و اندوه عميقى فرو رفته اند. اما عباس ، اين پير دنيا ديده گرچه سخت در اندوه فراق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى سوزد، اما انديشه اش در جاى ديگر است ، او در انتظار حوادثى است كه مدينه را بيش از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى لرزاند، او مى داند در پس پرده چه چيزهائى مى گذرد، و به زودى سير حوادث آنها را آشكار خواهد نمود، اما چه كند؟ در انتظار حوادث بنشيند، و دست روى دست بگذارد، و بعد افسوس بخورد؟ يا اقدام ...؟ اما چگونه ؟ او در حالى كه در كنار پيكر پاك رسول ، به ماتم نشسته ، شتاب مى گيرد و خود را به على عليه السلام مى رساند، و عرضه مى دارد:
(( امدد يدك ؛ ابايعك ، فيقول الناس : عم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، بايع ابن عم الرسول صلى الله عليه و آله و سلم ، فلا يختلف عليك اثنان ؟:))
دست خود را دراز كن ، تا با تو بيعت كنم ، و مردم بگويند: عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، با عموزاده رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بيعت نمود، و ديگر حى دو نفر نيز در مودر تو اختلاف نخواهند داشت ، و مخالفت نكنند.
و على عليه السلام در پاسخ فرمود:
او يطمع فيها طامع غيرى ؟ و آيا كسى جز من توقع دارد به خلافت دست يابد؟ و عباس گفت : ستعلم ؛ به زودى خواهى دانست .(876)
آيا واقعا مسئله به همين سهولت و آسانى بود كه عباس عموى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم تصور مى كرد، با بيعت او مسئله تمام مى شد؟ با مرور به آنچه گذشت ، و خواهد آمد، خواهيم دانست هرگز چنين نمى شد، و بلكه درگيرى و اختلاف ، و جنگ داخلى در پى آن اجتناب ناپذير بود به هر حال طولى نكشيد كه خبر آوردند زير سايبان چه گذشته است .(877)
براء ابن عازب ، آن يار ديرين خاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه هميشه قلبش در دوستى آل پيامبر مى طپيد گويد:
من هنوز در دوستى آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم پايدارم ، بدرود زندگى گفت ، و من در هراس بودم كه اين امر (خلافت ) را از خاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدر برند، اين هراس مرا دستپاچه كرده بود، در حالى كه قلبم مالامال حزن و اندوه مرگ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود، اما چاره اى نداشتم ، اكنون نبايد بگذارم فرصت از دست برود، به همين دليل مرتب به خانه بنى هاشم سركشى مى كردم ، و آنان همگى دور جنازه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، جمع بودند، در اين ميان حواس خود را كاملا متوجه شخصيت هاى قريش ‍ مى كردم كه آنان در چه حالى هستند، يك وقت متوجه شدم ، ابوبكر و عمر حضور ندارند، و....
ديرى نپائيد ديدم ابوبكر و عمر و گروهى از اصحاب ، زير سايبان بنى ساعده جمع هستند، و گرداگرد ابوبكر و عمر را فرا گرفته اند، و هر كسى به آنان عبور مى كند، به او پيشنهاد بيعت مى كند، و براى ابوبكر از او بيعت مى گيرند،... و من بى تاب شدم ، و با سرعت خود را به بنى هاشم رساندم ، در خانه بسته بود با شدت در را كوبيدم .
درب باز مى شود، براء خود را به داخل خانه پرتاب مى كند، اما.... اضطراب سراپاى وجود براء را فرا گرفته ، او در حالى كه تلاش دارد نفس هاى خود را آرام كند، و اضطراب خود را فرو نشاند....، ولى چهره گرفته او همه چيز را نشان مى دهد. عباس عموى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به او روى نموده ، بگو چه خبر است ؟ چه شده ؟.... براء با لحن تلخى ، بيش از دو سه كلمه نمى تواند بگويد:
مردم با ابوبكر بيعت نموده اند!....
عباس : تربت ايديكم الى آخر الدهر: تاابد دست شما كوتاه گرديد. هر چه به شما گفتم نپذيرفتيد، و من درد خود را در درون خود حبس نمودم .(878) على و اهل بيت ، در كنار جنازه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، حلقه ماتم زده بودند، اينان در خانه خود به سوگ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، نشسته اند، و دنياى بيرون ، و آنچه در آن مى گذرد، در خاطره آنان كوچك ترين تاءثيرى ندارد، نه اين است كه براى على عليه السلام حوادث بيرون خانه هيچگونه ارزشى ندارد، او همه چيز را مى داند، و به همه چيز آگاه است ، او بيش از عباس ، و پيش از او وخامت اوضاع را درك نموده است ، و مى داند كه عباس چه مى گويد، و چه مى خواهد، گر چه مرگ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، على را سخت درهم كوبيده است ، وليكن انديشه و خرد او سخت پاى برجاست و مى داند كه زمامدارى امت ، نيز وظيفه اى است بسيار سنگين كه نبايد مهمل گذارد