 شود، و دست متجاوزين ، بايد كوتاه گردد، و اين قافله را اوو هدايت كند، و گرچه او خود در پاسخ اين اعتراض كه دير جنبيديد، و گذاشتيد ديگران به خلافت دست بيازند، مى گويد:(( اكنت اترك رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ميتا:)) آيا جنازه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را رها نموده و به دنبال خلافتش مى رفتم .(879)
در ظاهر اگر پيشنهاد عباس عملى مى شد؟ همه چيز به نفع بنى هاشم تمام مى گشت ، زيرا او هم بزرگ قريش ، و هم بزرگ خاندان هاشم (از نظر و سن و سال )، و هم عموى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم .
اما نه ... على عليه السلام آگاه است كه حتى اگر جنازه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را نيز رها مى كرد، و امر آن را به ديگرى واگذار مى نمود، و يا اكنون با سرعت به سوى سايبان بنى ساعده برود و با بيعت عباس و مقداد و غيره در يك فرصت كوتاه ، همه چيز را به نفع خود تمام كند؟ مسئله به اين آسانى نخواهد بود كه عمويش تصور كرده است ، او از يك چيز هراس دارد، و اين هراس است كه دست به هيچ اقدامى نمى زند، او مى داندكه رقباى خلافت به اين سهولت دست از تلاش بر نمى دارند، و در نتيجه فتنه و شكاف در ميان امت ايجاد مى شود، و فرصت به دست دشمن داده شده ، و در نتيجه نابودى اسلام را در پى خواهد داشت .(880)
پس بهتر اينكه على عليه السلام خود را به جنازه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مشغول بدارد، و پيشنهاد عباس و ديگران را نپذيرد، و قضاوت را به آيندگان واگذارد.
و فاطمه عليهاالسلام فرمود: و ابوالحسن آنچه شايسته او بود، انجام داد و آنان كارى انجام دادند كه خداوند آنان را كفايت مى كند.(881)
back page

2- 12 انديشه نقض بيعت با ابى بكر 
براء ابن عازب ، خسته و سرگردان ، خانه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را ترك مى گويد، او نمى داند چه كند؟ اما همه اش در اين فكر است ، چگونه اين لغزش را جبران كند، او بدون مقصود و هدف ، تمام روز سرتاسر مدينه را زير پا مى گذارد! و در انديشه است ، انديشه سوزان داغ جانكاه رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، از يك سو و از سوى ديگر انحراف خلافت از مسير اصلى خودش توسط گروهى از قريش ، او اين چنين روز را به شب مى رساند، براء گويد:
شب هنگام خود را به مسجد رساندم ، به ياد آوردم آواى زيبا قرآن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در اين مكان مى شنيدم ، اما اكنون مسجد خالى است ، فروغ هميشگى را ندارد، نتوانستم وارد مسجد شوم .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيست ، محراب او خالى است ، از ورود به مسجد خوددارى كردم .(882)
براء با قلبى آكنده ، و چشمانى اشك آلوده ، مسجد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را ترك كرده است اما به كجا برود؟ و چه بكند او بى هدف و مقصود به راه خود ادامه مى دهد، اما نمى داند به كجا مى رود هدف او نقط راه رفتن است و بس ولى او خود نمى رود گواى كسى او را به سوئى مى كشاند ناگهان صداى زمزمه اى او را در تاريكى شب هشيار مى كند، صداى آهسته اى به گوش مى رسد، صداى پچ پچ افرادى كه به آهستگى با يكديگر سخن مى گويند، مى خواهد برگردد، مبادا رازى را كشف كرده كه اصحاب راز به آن رضايت ندارند، خواست برگردد.... اما اينجا كجاست ؟ چشم خود را به اطراف انداخت كه آنجا را بشناسد؟ ديد اينجا.... فضاى باز بنى بياضه است ؛ عجيب اين راه دور و دراز را من آمده ام ؟ پس اين زمزمه چيست ؟ حتما با اين خاطر است كه از ديد نامحرم پنهان بمانند، اينجا را براى راز گوئى انتخاب نموده اند، باز خواست برگردد، وليكن صدائى او را متوقف نمود، گوينده اى فرياد برآورد:
فرزند عازب است ؟ آرى فرزند عازب است .... بيا! و براء، فرزند عازب گويد:
به سوى آنان شتاب گرفتم ، و راز گويان را شناختم ، آنان مقداد، سلمان ، ابوذر، عباده بن صامت ، ابوالهيثم بن تيهان ، حذيفه ، عمار، و... در اين دل شب در فضاى بنى بياضه جمع شده اند، و از براندازى و نقض بيعت سخن مى گويند.(883)
و شايد زمزمه ها چنين باشد و حتما اينچنين است :
عما: (تيم ) را چه حقى در اين كار است ؟ زمامدارى خلق ؟ حق رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود و اكنون هم براى برترين مردم پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى باشد.... آرى انصار حق كشى كردند.
براء بن عازب : اين مرد....! بنام حق قريش ، حق را از اهلش ربود، و آن دو تن همدستش نيز به او كمك كردند.
عمار: بيعتى كه مهاجرين نخست در آن ، حضرو نداشته اند، چه ارزشى دارد؟
حذيفه بن يمان خبر اميد بخشى مى دهد: طايفه انصار در انديشه نقض ‍ بيعت مى باشند!: اين مطلب راست است ؟
حذيفه : به خدا دروغ نمى باشد، به خدا همين كه گفتم انجام مى شود.
مقداد بن عمرو: به خدا اين كار انصار خوب و اميد بخش است ، بايد پس ‍ از آن حق به صاحبش باز گردد.
سلمان پارسى : اگر اين مرد نپذيرفت ، چه بايد كرد؟
اباذر: او را واگذار.... زيرا او و دو رفيقش ، بيش از سه تن از مهاجرين نيستند دليلش هم بر زبان خودش آمده است ، آنگاه به براء روى نموده ، فرزند عازب آيا تو در سايبان همين استدلال را از او شنيدى ؟
براء: آرى او همين را گفت ، به خدا به همين دليل حق از آن ديگرى است ، نه او... خداى چنين روزى را نياورد كه با وجود فرزند ابى طالب ، با فرزند ابى قحافه بيعت كنم .
عمار: اينك ! اينك چه بايد كرد؟
مقداد: نظر اين است كه كار به شوراى مهاجرين برگردد. راءى همين است .(884)
انصار قصد بر هم زدن بيعت (سايبان ) را دارند.
حذيفه بن يمان چنين افزود: آرى اكنون با هم به نزد ابى بن كعب مى رويم ، او هم ، همانند شما آگاه است .
آنگاه همگى به سوى خانه ابى بن كعب مى روند، و حلقه در را مى كوبند و او در پشت در حاضر مى شود. و مقداد به او صحبت مى كند.
ابى ابن كعب : تقاضاى شما چيست ؟
مقداد: در را باز كن ، مطلب مهم تر از اين است كه پشت در بسته بازگو شود ابى ابن كعب : من در خانه را نمى گشايم ، و مى دانم براى چه منظورى آمده ايد، گويا قصد داريد در اين پيمان تاءمل نمائيد!!! و ما گفتيم . آرى ، و او گفت : آيا حذيفه در ميان شماست ؟ گفتيم آرى .
ابى ابن كعب : هر چه حذيفه بگويد، همان است ، و به خدا سوگند در را نگشايم ، تا اينكه مسائل همچنانچه هست اجرا شود، و بدانيد مسائل آينده بدتر از آن است ، و به خداوند شكوه خواهم نمود.(885)
يعقوبى در تاريخ خود قسمت اول اين داستان را به طور خلاصه نقل مى كند، و آن خبر دادن براء به بنى هاشم ، از جريانات سايبان بنى ساعده است .(886)
و اين گروه به نزد اميرالمومنين عليه السلام آمده و از او كسب تكليف مى كنند، كه در بخش بعد از آن سخن مى گوئيم .
3- 12 اقدامات پيشگيرانه 
گزارش همايش تنى چند از اصحاب ، در فضاى بنى بياضه ، به گوش ‍ ابابكر رسيد، حال چگونه ؟ آيا خود اقدام به پخش آن نموده اند، گر چه اقدامات اوليه پنهانى انجام شده است ، اما پس از آن هيچگونه مانعى براى انتشار آن نديده اند، و يا اينكه فرد و يا افرادى نيز در همايش بنى بياضه حضور داشته اند. و گزارش داده اند؟
پس از دريافت خبر، ابوبكر و عمر، به دنبال مغيره بن شعبه (887) و ابوعبيده مى فرست