د كه در اين رابطه ، تبادل نظر كنند و به دنبال آن تصميم مى گيرند كه شب چهارشنبه ، شب دوم رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، با عباس عموى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مذاكره نمايند.
و از آن مهمتر اينكه خود دست به كار شوند و احتياطات لازم را انجام دهند، بخصوص با وجود شخصيتى چون على عليه السلام ، كه هيچكس ‍ در شايستگى ترديدى نداشت ، نه از مهاجرين و نه از انصار.(888) و به خصوص اينكه در اجتماع سايبان بنى ساعده ، هنگامى كه عبدالرحمن بن عوف از فضيلت ابوبكر و عمر و على عليه السلام سخن مى گويد، منذر بن ارقم برخاسته و مى گويد: ما فضيلت اشخاص ياد شده را انكار نمى كنيم ، اما در ميان آنان كسى هست كه اگر خواستار خلافت باشد كسى با او نزاعى نخواهد داشت ، و او على بن ابى طالب است .(889) ابوبكر كه خود مردى كارآزموده است ، در انتظار حوادث نمى نشست ، كه حوادث راه و روش را به او بياموزد، بلكه او شب يكسره در انديشه است كه هر گونه حركتى را خنثى سازد، و آيا ممكن بود ابوبكر از مسائلى كه در مدينه مى گذشت آگاه نباشد، و عكس العمل بيعت سايبان بنى ساعده را دريافت نكند، كه پس از بيعت ، بسيارى از انصار از بيعت با ابى بكر پشيمان شده ، و يكديگر را ملامت مى كنند، از على عليه السلام ياد نموده اند، و به نام او اشعار داده اند.(890)
اين شرايط باعث مى شود كه تصميمات جدى ترى اتخاذ شود، بنابراين جاى هيچ تعجب نيست ، كه فرداى روز رحلت ، يعنى يك روز بعد از بيعت اوليه ، در زير سايبان بنى ساعده ، مردم را در مسجد فرا خوانند، و يك بار ديگر از مردم پيمان گيرند، و به اين گونه مردم را در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جمع نمودند، براى چه منظورى ؟ اين پرسشى است كه در اذهان همه حاضرين خطور مى كند، و ابوبكر در مقابل اين پرسش چه برخوردى دارد؟ آيا صريحا هدف از تجمع در مسجد را بيان مى دارند؟ كه گروهى نه اندك در فكر نقض بيعتند. و يا نه به اين گونه و بلكه مستقيما براى بيعت مجدد بدون هيچ انگيزه ؟ هر دو شيوه غلط است ، و گرنه روشن مى شود اين همايش ، براى مقابله با انديشه نقض ‍ بيعت است ، و كافى است شايعه نقض بيعت جراءت آن را بوجود آورد، و يكباره همه چيز بهم بخورد و درهم ريخته شود. و كاردانى عمر طرح ديگرى مى ريزد. كه هدف از اين همايش را پوزش ، و عذرخواهى از اشتباه روز گذشته به شمار آورد. ديروز، روز رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم گفت بود: پيامبر نمرده است و... امروز برنامه عوض شده است ، پس جا دارد حرف ديروز خود را پس بگيرد آغاز خوبى است براى توجيه حضور مردم ، لذا عمر رشته سخن را به دست مى گيرد، و سخنان خود را در دو موضوع خلاصه مى كند: پوزش و عذر خواهى از انكار مرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، و قسمت دوم سخنان خود را عمدتا اختصاص به بيعت مجدد با ابى بكر مى دهد، و از مردم براى ابى بكر دوباره بيعت مى گيرد.(891)
ولى باز هم از شوراى فضاى بنى بياضه : مقداد و سلمان و... كه در انديشه استوار نمودن خلافت براى على عليه السلام بودند خبرى نيست ، آيا از همايش در مسجد بى خبر بودند؟ تصور نمى شود بى اطلاع باشند، پس ‍ چرا حضور ندارند. اين مطلب را مى توان از پاسخ ابى بن كعب به گروه ياد شده دريافت كه گفت : به خدا سوگند در را نگشايم تا اين كه مسائل آنچنانچه هست انجام شود، و بدانيد مسائل آينده بدتر از آن خواهد بود كه مى بينيد.(892) و نيز پاسخ اميرالمومنين عليه السلام به اين گروه و همايش هاى ديگرى كه در خواست قيام نموده بودند، دريافت مى داريم .
4- 12 پيشنهاد مشاركت در خلافت  
گفته شد، ابوبكر و عمر، پس از دريافت ، اخبار شبانه شوراى گروهى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در فضاى بنى بياضه ، و رويدادهاى ديگر به دنبال مغيره بن شعبه و ابوعبيده جراح مى فرستند. و نشستى تشكيل داده ، و چنين راءى مى زنند كه بايد عباس را در حكومت مشاركت داد، تا به اين وسيله بتوانند خاطر خود را از ناحيه على عليه السلام آسوده سازند.
آنان به اين تصور كه چون عباس بزرگ هاشم است ، اگر او بپذيرد، ديگران نيز نمى توانند مخالفت كنند، و اگر پس از اين توافق ، از سوى خاندان هاشم و هر جناح ديگرى مخالفتى صورت پذيرد. آويزه خوبى براى سركوبى مخالفين خواهد بود، و بى شك عباس اين پيشنهاد را مى پذيرد و چرا نپذيرد، مگر نه اين است كه بنى هاشم فقط از اينكه خلافت را از دست داده اند نگران هستند، و به اينگونه آنان را از نگرانى بيرون مى آوريم ، و مگر نه اين بود كه بزرگترين رقباى خلافت يعنى انصار به اين امر رضا دادند، و ما نپذيرفتيم ، و اكنون اين گذشت را در مورد بنى هاشم از خود نشان مى دهيم . و... اما نه .... نه عباس چنين تمايلى دارد، و نه على عليه السلام را به اين گونه مى توان به بيعت راضى نمود، و او را از هدف خود باز داشت .
و به دنبال اين تصميم و اين نتيجه گيرى ، به سوى منزل عباس ، رهسپار شدند، و اين جريان در شب دوم وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، صورت گرفت ،(893) يعنى شب چهارشنبه ، روز دوشنبه وفات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، شب سه شنبه ، پيشنهاد شورش عليه نظام ، روز سه شنبه بيعت مجدد و شب چهارشنبه مذاكره با عباس عموى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، صورت مى گيرد.
ابوبكر بعد از سپاس خداوند بزرگ ، رشته سخن را به دست مى گيرد: خداوند محمد صلى الله عليه و آله و سلم را به عنوان پيامبر شما، به رسالت مبعوث نمود، و او را دوست و ياور مسلمين قرار داد، و خداوند به اين جهت به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را از درون مومنين برگزيد، بر آنان منت نهاد، تا اينكه خداوند او را براى خود برگزيد(بدورد زندگى گفت )، و او مردم را به خود واگذارد، تا در مورد خود تصميم بگيرند، و آنكه را مايل هستند، انتخاب كنند( يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدون وصيت از دنيا رفت (894) ) با اتفاق و بدون اختلاف نظر، اكنون مردم مرا به عنوان خليفه مسلمين انتخاب نموده اند، كه امور آنان را رعايت كنم ، و من اين پست را پذيرفتم ، و به يارى و پشتوانه پروردگار، هيچ هراس و سستى و حيرت و سرگردانى ندارم ، و از خداوند خواستار توفيق در اين راه هستم ، و بر او توكل نموده و به سوى او باز مى گردم .
اكنون پيوسته به گوش مى رسد، كسانى اين موضوع را نپذيرفته اند و بر خلاف عموم مسلمين سخن مى گويند، و اينان شما را پناهگاه خود قرار داده اند، در اين صورت ، شما نيز مانند ديگران اين راءى را بپذيريد، و يا اينكه مردم را از آنچه انجام داده اند برگردانيد. هدف ما از اين ديدار اين است كه شما را در خلافت شريك گردانيم تا فرزندانت نيز از آن بهرمند شوند، زيرا تو عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، و گر چه مردم موقعيت تو و نيز خانواده ات را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى دانستند، با وجود اين از تو و نيز بنى هاشم عدول نمودند، و خلافت را از شما منصرف نمودند، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، از ما و ش