مايد، تا اسلام پيروز بماند و پايه هاى خود را استوار بدارد.
و اگر طبق سفارش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم عمل مى شد، و به دستوراتش توجه مى نمودند، و طبق نظريات خود رفتار نمى كردند، سپاه اسامه طلق برنامه از پيش تعيين شده اعزام مى داشتند، و سفارش ‍ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را در مورد على عليه السلام بكار مى بستند، و سران ، خودسرانه عمل نمى كردند، اولا سپاه اسامه ماءموريت خود را به خوبى انجام داده و هيچ گونه اتفاقى نمى افتد، ديگر اين كه ابهت اسلام ، و هيبتى كه تازه مسلمانان از آن داشتند از بين نمى رفت ، و شورشيان جراءت اقدام نداشتند چون يك بار در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ضربه شديدى از اسلام خورده بودند، و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فقط با اعزام ضرار بن الازود به عنوان فرماندار بنى اسد و دستور سركوب شورشيان تمام نيروهاى طليحه را درهم كوبيد،(987) و اما سرپيچى از فرمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و ايجاد اختلاف باعث شد بار ديگر ارتداد قوت بگيرد و دردسر جديدى به وجود آورد كه با حزم و دورانديشى اميرالمومنين عليه السلام ، و با دندان روى جگر گذاردن ، باقى مانده از اسلام را تدارك نمود.
زهراى مرضيه عليهاالسلام در خطبه معروف به اين نكته اشاره كرده گويد:
(( و تاالله لو تكافاوا على زمام نبذه اليه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم العتقله و ساربهم سيرا سجحا لايكلم خشاشه : )) به خدا سوگند اگر همگى از آن كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم زمام مركب خلافت را به او سپرده پيروى كرده آنان را به سوى خوشبختى و سعادت مى رساند. و اين مركب را آن چنان سهل و آسان هدايت مى كرد كه كوچكترين صدمه اى به كسى نرسد.(988)
فصل چهاردهم : فاطمه عليهاالسلام در جبهه مخالف 
1 - 14: فاطمه عليهاالسلام در كنار على عليه السلام 
در فصل هاى پيشين دانستيم كه كار بيعت در سايبان بنى ساعده به انجام رسيد، اكنون تنها يك سنگر محكم باقى مانده است ، و آن خانه فاطمه عليهاالسلام كه على عليه السلام با تعدادى از ياران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و نيز مردانى از بنى هاشم ، در آن سنگر پناه گرفته اند.(989)
سنگرى در كنار مسجد، مقر اصلى حكومت ، و نيز در كنار خانه رسول صلى الله عليه و آله و سلم ، خانه اى كه اكنون سكوت كرده ، اما تمام خاطره هاى يك امت بزرگ را در خود به يادگار گذاشته است ، و خانه فاطمه عليهاالسلام ، كه نه تنها در كنار مسجد قرار گرفته ، بلكه ديوار مسجد و بلكه درب آن ، طبق دستور خداوند به مسجد باز مى شود، و اين خود نه يك تصادف بوده است ، و بلكه طرحى است كه با نقشه الهى و از منبع وحى ، انجام گرفته بود، بايستى خانه فاطمه عليهاالسلام در كنار مسجد، و پيوسته به آن باشد تا به اين آسانى نتوان آن همه خاطره ها را زدود و از بين برد، و چه مى دانيم اگر خانه فاطمه عليهاالسلام در كنار مسجد، مقر حكومت و پارلمان ملت قرار نداشت ، و جسم پاك پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در چند قدمى فاطمه عليهاالسلام به خاك سپرده نمى گشت ، شايد ناله ها، و فريادهاى خشم آگين زهرا عليهاالسلام هرگز به گوش ، جهانيان نمى رسيد؟ فاطمه عليهاالسلام در خانه خود دست به گريبان دو غم بزرگ است : غم از دست دادن پدر كه اندوهى است جانكاه ، و غمى ديگر كه از آن نيز گرانتر است ، انزواى على عليه السلام ، و ناديده گرفتن فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى تواند خود را تسكين دهد، اما فشار غم دوم و بزرگتر از اول ، يك لحظه آرامش را نيز از فاطمه عليهاالسلام سلب مى كند، چرا كه فاطمه عليهاالسلام در فكر آينده امت بزرگ است ، و رهبريت صالحى كه امت او را از دست داده ، و خدا مى داند فردائى نه چندان دور، دچار چه مشكلاتى خواهد گرديد؟(990)
فاطمه عليهاالسلام به گريبان اين اندوه بزرگ است ، كه ناگهان غمى ديگر به پيشوازش مى شتابد، صداى كوبيدن در و همهمه مردان را مى شنود، آرى فرياد عمر است كه بانگ برآورده : هر كه در خانه است خارج شود، و آنگاه دستور مى دهد هيزم بياورند، و به جان خود سوگند ياد مى كند، كه بايد از خانه بيرون آيند، و گرنه آن را به آتش خواهد كشيد، تا هر كه در آن جاى گرفته در قهر آتش بسوزد، به او گفتند: اى پدر حفص ، فاطمه عليهاالسلام در اين خانه است ! و او گفت : و گرچه او باشد.... و على عليه السلام در كنار فاطمه عليهاالسلام مى ماند و از خارج نمى شود،... و ابوبكر گويد: تا هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام در كنار على عليه السلام است ، او را به چيزى مجبور نخواهم كرد.(991)
طبرى مى نويسد: تا هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام در كنار على عليه السلام بود (زنده بود) مردم توجه خاصى به على عليه السلام داشتند، و چون فاطمه عليهاالسلام وفات يافت ، چهره هاى سرشناس ‍ مردم از او روى برتافتند.
و فاطمه عليهاالسلام بعد از پدر، شش ماه بزيست ، و على عليه السلام و همه بنى هاشم ، در اين مدت بيعت ننمودند....(992)
ابن ابى الحديد مى نويسد: چون خواستند على عليه السلام را به زور از خانه بيرون بكشند، فاطمه عليهاالسلام در خانه ايستاد، و مانع آنان كه خواهان على عليه السلام بودند گرديد، و آنان پراكنده شدند.(993)
2 - 14: تهديد به آتش  
داستان به آتش كشيدن ، و يا تهديد به آن ، مسئله اى است كه از ديرزمان اذهان مسلمين را به خود مشغول داشته است كه آيا امكان دارد مسلمين صدر اسلام چنين عملى را در مورد دخت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه اين همه احاديث در فضائل او از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روايت نموده اند، به اجرا در آوردند؟ و يا نه حداقل چنين تهديدى را روا دارند، و اينجانب در اين رساله درصدد تحقيق آن نيستم ، فقط يكى دو مورد از اقوال علماى اهل سنت را در اين مورد بيان مى دارم ، و از خود هيچ گونه اظهارنظرى نمى نمايم : ابن ابى الحديد، از علماى حنفى مذهب اعتزال گويد:
اما داستان به آتش كشيدن (خانه فاطمه عليهاالسلام ) و امور دردناك ديگر، و نيز آنكه گويد: على عليه السلام را دستگير نموده و در حالى كه مردم گردش جمع شده بودند، عمامه به گردنش افكنده و او را كشان كشان مى بردند، بسيار بعيد است كه چنين كارى انجام داده باشند، اينها رواياتى هستند كه فقط شيعه آن را بيان داشته اند، گرچه گروهى از اهل حديث نيز، همانند آن را بيان داشته اند، كه ما آن را بيان مى كنيم .(994)
و در چند صفحه بعد ابن ابى الحديد، از احمد بن عبدالعزيز جوهرى در كتاب (سقيفه ) نقل كرده گويد:
چون با ابوبكر بيعت شد، زبير و مقداد در معيت گروهى ، نزد على عليه السلام رفت و آمد نموده ، (در حالى كه على عليه السلام در خانه فاطمه عليهاالسلام بود) و با يكديگر درباره مسائل روز به مشورت مى نشستند، و يكديگر را در جريان حوادث قرار مى دادند.
عمر به نزد فاطمه عليهاالسلام آمد، و گفت : اى دخت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هيچ يك از مردم را به اندازه پدرت دوست نداريم ، و پس از او هيچ كس را به اندازه تو دوست نداري