فات فاطمه عليهاالسلام و پدرش هفتاد و دو روز فاصله بود.(1013)
در روايت ديگرى از محمد بن زكريا است ، گويد: چون فاطمه عليهاالسلام با ابوبكر سخن گفت ، ابوبكر گريه كرد و گفت : اى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، به خدا سوگند پدرت درهم و دينارى به ارث نگذارد، و او فرمود: پيامبران ارثى از خود به جاى نمى گذارند، فاطمه عليهاالسلام فرمود: فدك را پدرم به من بخشيد (يعنى كه نه ادعاى ارث است بلكه ادعاى ملك دارم - م -)، ابوبكر گفت : چه كسى در اين مورد گواهى مى دهد؟ على عليه السلام حاضر شد و شهادت داد، و اءم اءيمن آمده و شهادت داد...
و روايت شده : فاطمه عليهاالسلام ، پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به نزد ابوبكر آمد و به او گفت : هرگاه تو بميرى چه كسى از تو ارث مى برد؟ گفت : خانواده و فرزندانم ، فاطمه فرمود: پس چگونه است كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ارث نمى برم ؟
ابوبكر گفت : اى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ارثى از خود به جاى نمى گذارد، و آنچه از رسول خداى بر جاى مانده است ، در آن موردى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرداخت مى كرد، من مى پردازم ، فاطمه عليهاالسلام فرمود: به خدا سوگند تا هنگامى كه زنده هستم هرگز با تو سخن نخواهم گفت ، و با ابوبكر سخنى نگفت تا اين كه بدرود زندگى گفت .(1014)
و در روايتى ديگر است : فاطمه عليهاالسلام به او فرمود: آيا سليمان از داود ارث نبرده است ؟ ابوبكر خشمگين شد و گفت : پيامبر از خود ارثى به جاى نمى گذارد؛ فرمود: آيا زكريا نمى گويد: (( فهب لى من لدنك وليا يرثنى من آل يعقوب )) (1015) : به من (ولى ) عطا كن كه از من و از آل يعقوب ارث برد؟ ابوبكر گفت : پيامبر از خود ارثى به جاى نگذارد؛ فرمود: خداوند نفرموده است : (( يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين )) (1016) : خداوند در مورد فرزندانتان وصيت مى كند، كه فرزند ذكور معادل دو سهم اناث دارند؟ و ابوبكر گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ارثى از خود به جاى نگذارد.(1017)
از اين دوگونه روايت متوجه مى شويم كه حضرت فاطمه عليهاالسلام به دوگونه ادعاى فدك نموده است : ادعاى ملكيت آنكه از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به او واگذار شده ، و ادعاى ارث آن ، زيرا ترديدى نبوده است كه فدك از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بوده ، و پس از او به فرزندانش منتقل مى شود.
ابن ابى الحديد در اين مورد گويد:
فاطمه عليهاالسلام پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، دو بار فدك را مطالبه نمود، يك بار به عنوان ارث ، و بار دوم به عنوان ملك كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آن را به او واگذار نموده بود.(1018)
و اما اين كه مطالبه ارث پيش از مطالبه و ادعاى واگذارى بوده است ، ابن ابى الحديد در اين رابطه گويد:
اخبار در اين مورد متعارض است ، برخى گويند، ادعاى ميراث بعد از ادعاى واگذارى بوده است ، و برخى از اين اخبار دلالت دارند كه ادعاى واگذارى پس از ادعاى ارث بوده است ، و من در اين باره نظرى ندارم .(1019)
ابوعلى استاد ابن ابى الحديد، مدعى است كه ادعاى ارث قبل از ادعاى واگذارى بوده است ، در آغاز ادعاى ارث مى كند، و چون ابوبكر آن پاسخ مى دهد، زهرا عليهاالسلام ، ادعاى واگذارى مى كند.
سيد مرتضى از اين ادعاى ابوعلى در شگفت مانده كه چگونه ادعاى ارث را قبل از ادعاى واگذارى دانسته است ، در حالى كه وضعيت ايجاب مى كند، كه اولا ادعاى واگذارى و ملكيت آن نمايد، زيرا ادعاى ملكيت و واگذارى فدك از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مقتضى مالكيت منحصر به فرد او خواهد شد، در حالى كه ادعاى ارث ، موجب مشاركت ديگران با او خواهد گرديد، و لذا طبيعت مسئله ايجاب مى كند؛ اولا مطالبه واگذارى نمايد، و چون ممنوع مى شود، ادعاى ارث مى نمايد.(1020)
ابن ابى الحديد ادعاى ابوعلى را توجيه نموده و گويد: ابوعلى به دليل يك قاعده اصولى ، چنين ادعائى نموده است ، يعنى در واقع اين ادعاى او مدركى ندارد، براى اين كه قاعده اصولى كه (قرآن با خبر واحد تخصيص ‍ مى شود) و اجماع در اين امر قائم است ، ناچار شده اين ادعا را بپذيرد.
و به همين دليل است كه ابن ابى الحديد توجيه سيد مرتضى (ره ) را قابل قبول دانسته است ، و ادعاى واگذارى ، را قبل از ادعاى ارث صحيح مى داند.
شيخ اربلى (ره ) كه با دو گونه پاسخ ابى بكر در مورد ادعاى زهراى مرضيه عليهاالسلام مواجه شده است ، زيرا در يك روايت ابوبكر، از فاطمه عليهاالسلام درخواست شهود مى كند، و از سوى ديگر اظهار مى دارد: پيامبران ارثى از خود بر جاى نگذارند.
چرا كه فاطمه عليهاالسلام مطالبه ارث نموده است ، نيازى به شهود ندارد، زيرا مستحق ارث نيازى به گواه ندارد، مگر در صورتى كه نسب او معلوم نباشد، و ترديدى نيست كه همگان مى دانستند زهرا عليهاالسلام دختر رسول خداست و كسى در اين مورد ترديدى نداشت كه از او گواه بخواهند.
و اگر درخواست نموده است كه ملك واگذارى شده به او را پس دهند. درخواست گواه درست است ، اما اين سخن ابوبكر ناسازگار است كه حديث (پيامبران ارثى از خود بر جاى نمى گذارند) را بر زبان جارى سازد.(1021)
پر واضح است ، چنانچه از دوگونه مكالمه زهرا عليهاالسلام با ابوبكر روشن شد، زهراى مرضيه عليهاالسلام دو ادعا داشته است ، و به دو گونه فدك را مطالبه نموده است ، يعنى دو استحقاق داشته است ، و لذا ابوبكر نيز دو گونه پاسخ مى دهد.
5 - 14: ارث عايشة 
روايت شده : عايشة و حفصة كسانى بودند كه شهادت دادند: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است : (ما پيامبران الهى ارثى از خود بر جاى نمى گذاريم ، و مالك بن اوس نضرى نيز همين شهادت را داد).(1022)
ابن ابى الحديد نيز همين مطلب را از عايشة و مالك نقل مى كند،(1023)
و چون خلافت به عثمان انتقال يافت ، عايشة به او گفت : مبلغى را كه پدرم و عمر به من دادند، به من عطا كن ، عثمان پاسخ داد: من در كتاب و سنت چيزى در اين باره نديده ام ، وليكن پدرت و عمر با رضاى خاطر خود، آن را به تو پرداخت مى كردند، و من چنين كارى نمى كنم ، عايشة گفت : پس ‍ ارث مرا از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من واگذار؟ عثمان به او گفت : مگر نه اين بود كه تو و مالك آمديد و شهادت داديد، كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است : ما پيامبران الهى ارثى از خود بر جاى نمى گذاريم ، و به اينگونه حق فاطمه عليهاالسلام را از بين برديد، و اكنون آمده اى مطالبه اى ارث دارى ؟ و من هرگز اين كار را نخواهم كرد.
و از آن به بعد هرگاه عثمان به طرف نماز مى رفت ، عايشة پيراهن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را روى دست بلند مى كرد، و مى گفت : عثمان ، با صاحب اين پيراهن مخالفت نموده است ، و چون عثمان را اذيت نمود، عثمان به منبر رفته و از عايشة انتقاد مى كرد و...(1024)
و عايشه گويد: زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خواستند عثمان را نزد ابى بكر بفرستند، و از او ميراث خود را از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مطالب