 كنند، و من به آنان گفتم : آيا نمى دانيد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفته است : ما پيامبران الهى چيزى از خود براى ارث بر جاى نمى گذاريم .(1025)
و در روايت ديگرى است از مالك بن اوس ، عايشة گفت : زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عثمان بن عفان را نزد ابى بكر فرستادند تا ميراثشان را از او بخواهد، و عايشة به آنها گفت : مگر نمى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آنچه را ما از خود بر جاى بگذاريم صدقه است .(1026)
و عثمان و سعد و عبدالرحمن و زبير، و پس از آن على عليه السلام ، و عباس به نزد عمر آمده ، و عمر به آنان گفت : شما را به خدا سوگند مى دهم آيا نمى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آنچه را ما از خود بجاى مى گذاريم صدقه است ... و آنان گفتند: آرى ، چنين چيزى فرمود.(1027)
و در روايتى ديگر است هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام از ابوبكر فدك را مطالبه مى نمايد و مى فرمايد: پدرم آن را به من داده است ، ابوبكر پاسخ مى دهد: اين اموال متعلق به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نبوده است و اموال مسلمين است ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فقط واسطه اى در اين رابطه بوده است كه اموال ياد شده را به مسلمين برساند.(1028)
چند سؤ ال ؟
1- عايشة كه خود شهادت مى دهد كه پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى به ارث نمى گذارد، و به زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين مطلب را يادآورى مى كند، چرا خود مطالبه ارث دارد؟
2 - عثمان كه خود مى داند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنين چيزى فرموده است چرا به نزد عمر رفته و خواهان ارث زنان پيامبر است ، مگر اين كه گفته شود، تصديق نمودن عمر از باب پيروى از گفته ابوبكر است ، و نيز سعد و عبدالرحمن و زبير به همين دليل پاسخ مثبت مى دهند.
3 - و آيا درست است كه بگوئيم على عليه السلام نيز عمر را تصديق كرده ، در حالى كه خود در ادعاى فاطمه عليهاالسلام گواه اوست ، و آيا ممكن است بگوئيم زهراى مرضيه بدون اجازه همسرش چنين ادعائى را مطرح مى كند؟ اگر نگوئيم زهراى مرضيه طبق آيه تطهير معصوم است .
4 - و آيا اگر اين حديث از پيامبر است ، به كدام مجوزى بعضى از اموال رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در اختيار على عليه السلام مى گذارد، و ابوبكر خود به اين موضوع تصريح مى نمايد كه من ابراز جنگى و اسب و كفش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در اختيار على عليه السلام قرار دادم ، و بجز اين موارد را، من خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: ما پيامبران الهى چيزى از خود به ارث نمى گذاريم .(1029)
5 - و هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام به ابوبكر گفت : فدك را پدرم به من داده است ، ابوبكر مى گويد: (اين اموال از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نبوده است )، چه معنائى دارد؟ مگر نه اين است كه طبق صريح قرآن ، مواردى چون فدك ، خاصه رسول خدا صلى الله عليه و آله است ؟ و آيا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نمى تواند ملك ديگرى را به هر عنوان در اختيار دخترش و يا غير او قرار دهد؟ به هر دليلى كه باشد به دليل وحى ، و يا اجتهاد شخصى خود؟ معناى اين پاسخ اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نمى تواند مال خدا را به ديگرى واگذاد. كه اين مطلب را نه عقل مى پذيرد و نه هيچ فرد مسلمانى .
6- و آيا خانه عايشة كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آن مدفون است ، متعلق به عايشه بود؟ و چگونه ؟ آيا به ارث از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برد، و يا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در زمان حيات خود آن را به او واگذار نموده بود؟ و چگونه است كه عايشة از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ارث مى برد كه بيش از يك سهم از يك هشتم كه متعلق به همه زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است بهره اى ندارد، و زهرا عليهاالسلام ارث نمى برد، و چگونه است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى تواند به عايشة ببخشد، ولى به فرزندنش نمى تواند، چيزى را ببخشيد؟.
و اگر به او تعلق نداشته است چگونه مانع دفن امام حسن مجتبى عليه السلام فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در خانه اى كه طبق فرض متعلق به همه مسلمين است ، و مانع دفن پدرش ابوبكر، و عمر نمى شود؟
توضيح اين كه محل دفن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آيا همچنان در مالكيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم باقى ماند تا اين كه از دنيا رفت ؟ و يا اينكه در دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، به عايشة انتقال يافت ، چنانچه ادعا مى شود؟
در صورت اول كه باقى به ملكيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بوده است ، پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، به عنوان ارث از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به جاى مانده ، و يا به عنوان صدقه ، اگر به عنوان ارث بر جاى مانده براى ابوبكر و عمر جايز نيست كه از عايشة رخصت بگيرند، و بلكه بايستى همه ورثه كه در نظر ما همه زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است و فاطمه عليهاالسلام و ديگر ورثه درجه اول او، و طبق نظر اهل سنت ، همه اين گروه به ضميمه عباس ‍ عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، رضايت دهند، و اگر به عنوان صدقه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به جاى مانده ، اموال بيت المال است بايستى همه مسلمين رضايت دهند، و از آنان خريدارى شود، در صورتى كه فروش چنين مكانى را جايز بدانيم ، و اگر در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم انتقال يافته ، بايد دليل ، و حجت اقامه شود، چرا كه از فاطمه عليهاالسلام نپذيرفتند و گواه او را نيز رد كردند.
برخى خواستند اين آيه قرآن را: (و قرن فى بيوتكن (1030) : و در خانه هاى خود قرار گيريد)، دليل بر آن بدانند كه خانه هاى زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متعلق به خود آنان بوده است ، به دليل اضافه (بيوت ) به زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، پاسخ اين كه اين اضافه تنها كاربرد آن ، اختصاص است نه ملكيت ، يعنى خانه هائى كه به زنان براى سكونت اختصاص يافته است ، و نظير آن در قرآن به كار برده شده است :(( (لا تخر جوهن من بيوتهن (1031) :)) آنان را از خانه هاى خود خارج مكنيد در حالى كه روشن است خانه تعلق به مرد دارد، وليكن به دليل مصلحتى كه وجود دارد به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خطاب مى كند كه هرگاه زنان را طلاق داديد، آنها را از منزل بيرون مرانيد، زيرا اين مسئله ثابت است كه هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از (قبا) خارج شد و به مدينه آمد اطاقهائى براى زنان و دختران خود ساخت ، اما اين كه آيا اين خانه ها را به آنان بخشيد دليلى بر آن وجود ندارد، پس همچنان در ملك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم باقى بوده است . اما در مورد فدك بيان شد كه آن را به فاطمه عليهاالسلام بخشيده و در اين مورد شخصى همانند على عليه السلام و اءم ايمن گواهى دادند.
و نيز نمى توانيم ادعا كنيم كه فدك مال بسيارى است پس تعلق به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نداشته و يا به ارث برده نمى شود، اما مانند اسب و زره پي