مبر صلى الله عليه و آله و سلم و خانه هاى زنان ، مال اندك است ، هم به ارث برده مى شود، و هم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى تواند آن را ببخشد و هبه كند، اما در مثل فدك وضع فرق مى كند، اين تفاوتى است كه هيچ گونه دليلى ندارد.
6 - 14: فاطمه عليهاالسلام معصومه است  
ترديدى در آن وجود ندارد كه فاطمه عليهاالسلام معصومه است ، يعنى گناه و لغزش و خطا از او صادر نمى شود و از ارتكاب آنچه شايسته نيست مصون و محفوظ است ، و ادعاى باطل نمى كند، و كسى كه داراى چنين صفتى باشد، نيازى به شهود و گواه ندارد، زيرا شهود و گواه ، مفيد ظن بوده ، در حالى كه ابوبكر خود گويد: تو نزد من راستگو و امين هستى ،(1032) يعنى ادعايت موجب علم و يقين من است .
و گرچه اين رساله گنجايش بحث عصمت را ندارد، و در جاى خود بحث شده است ، وليكن بعنوان يادآورى به يكى دو مورد اشاره مى كنيم : آيه تطهير(1033) كه فاطمه عليهاالسلام يكى از افراد اهل بيت است ،(1034) و اخبار در اين رابطه متواتر است ، و نيز حديث متواتر و معروف : فاطمه عليهاالسلام پاره تن من است هر كس او را بيازارد مرا آزرده است ، نيز دلالت بر عصمت فاطمه عليهاالسلام دارد، زيرا اگر زهرا عليهاالسلام امكان داشت مرتكب گناه گردد، و طبيعتا، بعضى از گناهان مستوجب اذيت و آزار مرتكب گناه مى گردد، هرگز پيامبر نمى فرمود: آزار او آزار من است .
ديگر اين كه نيازى نيست كه در اين مورد متوسل به عصمت زهرا عليهاالسلام شويم ، زيرا علم به صداقت او در اين مورد كافى است ، چرا كه هيچ كس ترديدى ندارد كه زهرا عليهاالسلام در ادعاى خود جز سخن حق نمى گويد، تنها در اين جهت اختلاف است كه آيا در صورت حصول علم از گفته زهرا عليهاالسلام لازم است مورد ادعاء را بدون شاهد پذيرفت ، و يا لازم نيست ؟ لازم به يادآورى است كه مقصود از شاهد حصول ظن است در صحت ادعا، و به همين جهت عدالت را در شاهد معتبر مى دانند، چون در اين صورت ظن حاصل مى شود، و لذا ترديدى نيست كه حاكم در صورتى كه براى او علم حاصل شود، نيازى به شاهد و بينه ندارد و به همين جهت است كه در صورت اقرار، بينه ساقط مى شود، چون گمان حاصل از اقرار قويتر از گمان حاصل از بينه است .
مؤ يد اين معنى داستان نزاع اعرابى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مورد شتر است ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او گفت : اين شتر از من است ، پول آن را نيز به تو پرداخت كرده ام ، اعرابى به حضرت عرضه داشت : چه كسى در اين مورد شهادت مى دهد؟ خزيمة كه ايستاده بود گفت : من شهادت ميدهم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمود: تو از كجا دانستى ، در حالى كه حضور نداشتى ؟ عرضه داشت ، از آن جهت كه مى دانستم تو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هستى ، به اين موضوع پى بردم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شهادت تو را نافذ دانستم ، و آن را به جاى دو شهادت قرار دادم .
خزيمه شاهد معامله نبوده است ، اما چون مى داند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جز حق نمى گويد، شهادت مى دهد.
داستان فاطمه عليهاالسلام نيز شبيه داستان خزيمه است ، و نظر به اين كه ابوبكر مى دانست فاطمه عليهاالسلام جز حق نمى گويد، نبايد از او شاهد و گواه مى طلبيد، چنانچه در بعضى از روايات نيز آمده است : هنگامى كه اميرالمؤ منين عليه السلام شهادت داد، ابوبكر دستخطى نوشت كه فدك را به فاطمه واگذار كند، اما با عمر برخورد كرد، و آن نامه را گرفت و پاره كرد:
ابراهيم بن سعيد ثقفى روايت كند: فاطمه عليهاالسلام نزد ابى بكر آمد، و فرمود: پدرم فدك را به من واگذارد، على عليه السلام و اءم اءيمن نيز شاهد هستند، ابوبكر گفت : به دنبال پدرت جز حق نمى گوئى آن را به تو واگذاردم ، و دستور داد كاغذى از پوست آوردند و دستور واگذارى فدك را براى فاطمه عليهاالسلام نوشت ، و حضرت خارج شد و عمر با او برخورد و سؤ ال كرد، از كجا مى آئى ؟ و حضرت فرمود: از نزد ابوبكر مى آيم ، به او خبر دادم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فدك را به من واگذارده است ، و على عليه السلام و ام اءيمن در اين مورد شهادت دادند، عمر كاغذ را گرفت ، و به نزد ابى بكر بازگشت و به او گفت : فدك را به فاطمه عليهاالسلام واگذاردى و به او نوشته اى داده اى ؟ ابوبكر گفت : آرى ، عمر گفت : على عليه السلام به نفع خود شهادت مى دهد، و اءم اءيمن نيز يك زن است و نوشته را با آب دهان پاك نمود و آن را پاره كرد.(1035)
ابن ابى الحديد گويد: از على بن فارقى مدرس مدرسه غربى بغداد سؤ ال كردم : آيا فاطمه عليهاالسلام در اين ادعاى خود صادق و راستگو بود؟ گفت : آرى ؛ گفتم : پس چرا ابوبكر فدك را به او نداد در حالى كه او فاطمه عليهاالسلام را راستگو مى دانست / على بن فارقى لبخندى زد، پس از آن سخن لطيف و زيبائى گفت ، در حالى كه بسيار اندك مزاح مى نمود، گفت : اگر امروز به مجرد ادعايش ، فدك را به او واگذار مى كرد، فردا آمده خلافت را براى همسر خود ادعا مى نمود و او را از مقام خلافت كنار مى زد، و ابوبكر عذرى براى خود نمى يافت ، زيرا صداقت فاطمه عليهاالسلام را در ادعاهايش هرچه باشد، بدون شهود و بينه پذيرفته بود.
ابن ابى الحديد گويد: اين سخن ، كلام صحيحى است گرچه از روى شوخى و مزاح آن را بيان داشته است .
7 - 14: حق وراثت پيامبران  
آيا پيامبران الهى حق دارند چيزى به عنوان ارث از خود بر جاى بگذارند، و يا اين كه اين حق از آنان سلب شده است ؟
آياتى كه متعرض حكم ارث شده اند تفاوتى بين پيامبران الهى و ديگر مسلمين نگذاشته اند و پيامبران در اين امر با ديگران اشتراك دارند، جز اين كه خطاب متوجه پيامبران صلى الله عليه و آله و سلم بوده تا خود به آن عمل نموده و آن را به ديگران ابلاغ كند، و اين خود مى رساند كه عمل به اين دستورات براى شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اولويت داشته ، و شايسته است كه او بيش از ديگران به آنها التزام داشته باشد، از آن جمله است : (( للرجال نصيب مما ترك الوالد ان و الاقربون ، و للنساء نصيب مما ترك الوالدن و الا قربون مما قل منه او كثر نصيبا مفروضا(1036) )) :
مردان از آنچه پدر و مادر و نزديكان از خود بر جاى گذارند بهره اى دارند، و زنان از آنچه پدر و مادر و نزديكان از خود بر جاى گذارند بهره اى معين دارند، چه اندك و چه بسيار باشد. و نيز: (( يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل خظ الانثيين (1037) )) : خداوند به شما در مورد فرزندانتان وصيت مى كند، مردان دو برابر زن بهره دارند.
اين حكم الهى نيز مانند ديگر احكام الهى عام بوده و شامل همگان مى شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز يكى از اين افراد است ، چنانچه در مسئله روزه و نماز و غيره كه در قرآن كريم آمده است : (( كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم (1038) )) : روزه بر شما واجب شده است ، چنانچه بر پيشينيان از شما واجب شده بود، جز اين كه در اين مورد، بر تعداد گروههائى واجب نشده ، و اين دستور شامل حال همگان مى شود، مگر استثنائى صورت گيرد، كه در اين صورت ، بااستثناء اين دستور از عمو