 است كه ما به داود و سليمان ، هر دو علم داديم ، يعنى علم سليمان نيز مانند علم داود، مستقيما از سوى خداوند، و بدون واسطه بوده است .
سوم اين كه آيا بيان حكمى در آيه قبل ، نشان وجود ارتباط با حكمى در آيه بعد است ،
گرچه هيچ گونه تناسبى بين آن وجود نداشته باشد؟. از ابن ابى الحديد چنين اظهارنظرى بعيد است .
و لذا مى بينيم عرف نزديك به زمان وحى و آشناى به آن ، جز ارث مالى از دو آيه فوق ، در مورد زكريا و سليمان ، چيز ديگرى نمى فهمد، و تمام كسانى كه سخنان زهرا عليهاالسلام را مى شنوند، و به استدلال او گوش ‍ فرا مى دهند چنين اعتراضى نمى كنند.
8 - 14: احتجاج زهرا عليهاالسلام 
از احتجاج حضرت زهرا عليهاالسلام در خطبه اى كه به منظور استرداد فدك در جمع مهاجرين و انصار در حضور ابى بكر ايراد نموده است متوجه مى شويم كه مورد ارث در آيات ياد شده ، امور مالى است ، و اين كه هيچ گونه تفاوتى بين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و ديگر مسلمين وجود ندارد، و كليه حاضرين در استدلال زهراى مرضيه عليه السلام اشكال ننموده ، تنها خبرى است كه ابوبكر از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده گويد: پيامبران الهى ارث نمى برند، كه در صفحات آينده نيز از اين خبر ياد خواهيم كرد، اكنون بخشى از خطبه حضرت فاطمه عليهاالسلام كه مخالف و موافق آن را بيان داشته اند، و ما متن بخشى از خطبه را به نقل كشف الغمة ، كه همه خطبه را به طور كامل از كتاب (سقيفه ) ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى نقل نموده است ذكر مى نمائيم : (1044)
(( ثم انتم اولاء تزعمون ، ان لا ارث ليه ، (1045) افعلى عمد تركتم كتاب الله و نبدتموه وراء ظهوركم ، يقول الله جل ثناؤ ه : (و ورث سليمان داود) (1046) معما اقتص من خبر يحيى و زكريا اذ قال رب هب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب و اجعله رب رضيا (1047) و قال تبارك و تعالى : (يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين (1048) ، فزعمتم ان لا ارث لى من اءبيه (1049) .
افحكم الله بآية اخرج ابى منها ام تقولون اهل ملتين لا يتوارثان ؟ ام انتم اعلم بخصوص القرآن و عمومه من ابى صلى الله عليه و آله و سلم و سلم ؟ (افحكم الجاهلية يبغون و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون )(1050) ايها معاشر المسلمة اءر اءبتز ارثيه ؛ اءالله ان ترث اباك و لا ارث ابيه ؟ لقد جئتم شيئا فريا فدونكها مرحولة مخطومة مزمومة ، تلقاك يوم حشرك فنعم الحكم الله و الزعيم محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، و الموعد القيامة ، وعند الساعة يخسر المبطلون ما توعدون ، و لكل نباء مستقر، و سوف تعلمون من ياءتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم (1051) ))
و پس از آن شما گمان داريد من ارثى ندارم ، آيا از روى عمد و آگاهى كتاب خداى را ترك گفتيد، و آن را پشت سر انداختيد؟ خداوند متعال گويد: سليمان از داود ارث برد، به ضميمه داستان يحيى و زكريا، هنگامى كه گفت : خدايا فرزندى به من عطا كن تا از من و فرزندان يعقوب ارث برد، و او را مورد رضايت خود به وجود آور، و خداوند متعال گويد: خداوند شما را در مورد فرزندانتان سفارش مى كند، كه به مردان دو برابر زنان دهيد، با وجود اين آيات گمان داريد من از پدرم ارث نمى برم ؟
آيا پدرم با آيه اى از اين حكم كلى الهى خارج شده است ؟ و يا اين كه مى گوئيد: ما و شما پيروان دو ملت هستيم كه از يكديگر ارث نمى برند؟ آيا خواهان حكم جاهليت هستند؟ و چه نيكوست حكم خداوند براى كسانى كه يقين دارند.
ساكت باشيد (چون چيزى براى گفتن نداريد) اى جمع مسلمانان ، مى بينم ارث پدرم را به غارت بردند ترا به خدا سوگند مى دهم (اى ابابكر) تو از پدرت ارث مى برى و من از پدرم ارث نمى برم ؟ چيز شگفت آورى ، آورده اى ، پس آن را (فدك ) زين و برگ و مهار شده بدست گير، روز قيامت تو را ديدار مى كند، در آن روز بهترين داور خداوند است ، و رئيس دادرسى محمد صلى الله عليه و آله و سلم مى باشد، وعده گاه روز قيامت است ، در آن هنگام بيهوده گران زيان بينند، و هر خبرى جايگاهى دارد، و به زودى خواهيد دانست چه كسى دچار عذابى خواهد شد كه او را بيچاره كرده ، و عذاب جاودانى نصيبش خواهد شد.
ترديدى نيست كه احتجاج حضرت زهرا عليهاالسلام با ابى بكر در مورد فدك بوده است ، و او به دو آيه داود و زكريا براى مدعاى خود كه امرى مالى است استدلال مى كند، داود و زكريا كه بى ترديد از پيامبران هستند از خود ارثى به جاى گذارده و همه فرزندانشان از آنان ارث برده اند، پس ‍ پيامبران نيز در اين حكم با ديگران برابرند و تفاوتى ندارند.
و نيز روشن است كه فاطمه عليهاالسلام ، نسبت به ديگران به قرآن و مفاد آن آشناتر است و لذا واژه ارث را در دو آيه ياد شده در معناى حقيقى خود به كار مى برد، و اگر مقصود از آن ، ارث نبوت و علم حكمت كه معناى مجازى آن است مى بود، ابوبكر رسما آن را ياد آورى نموده ، و يا بعضى از مهاجرين و انصار كه در آن جمعيت انبوه حضور داشتند اعتراض كرده مى گفتند، مقصود ارث مالى نبوده است .
و نيز با توسل به عموم آيات ارث و وصيت ، مدعى استحقاق ارث پدر مى شود، كسى اعتراض نكرده كه بگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از اين قاعده مستثنى است . و چگونه شد كه در ميان اين همه مهاجر و انصار، و نيز خانواده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه على عليه السلام ، و فاطمه عليهاالسلام در ميان آنان است ، روايت ابوبكر را كه گفت : پيامبر فرموده است : (ما پيامبران الهى ارثى از خود بر جاى نمى گذاريم ...) نشنيدند، و فقط ابوبكر اين سخن را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيد، زيرا اين خبر را جز ابى بكر كسى روايت نكرده است ، (1052) و عمر و عثمان و طلحة و زبير و سعد و عبدالرحمن ، با تمسك به اين خبر كه از ابوبكر روايت شده بود، به نفى ميراث استشهاد نمودند، چنانچه در صفحات پيشين گذشت . سيد مرتضى (ره ) نيز همين گونه بيان داشته ، و ابن ابى الحديد نيز منصفانه اين سخن سيد را تاءئيد نموده است ،
گر چه در بسيارى از موارد نخواسته است گفته هاى سيد را تاءييد نمايد.
9 - 14: سكوت اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم 
ممكن است اين سؤ ال مطرح شود، كه اگر ابوبكر در مورد ارثيه فاطمه عليهاالسلام به خطا حكم نمود، و روايتى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل نمود، حجت نبوده و قدرت معارضه با صريح قرآن را ندارد، و جز او ديگرى اين روايت را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نشنيده است ، چرا همگى در اين رابطه سكوت نموده و دم نزدند و به ابوبكر اعتراض نكردند؟
سيد مرتضى (ره )، در اين رابطه پاسخى از ابوعثمان جاحظ از كتاب (العباسية ) او نقل نموده است كه خلاصه اى از آن را در اينجا ذكر مى كنيم : ابوعثمان جاحظ (1053) گويد:
عده اى گمان دارند، دليل بر صدق خبر ابوبكر و عمر در مورد منع فدك از فاطمه عليهاالسلام سكوت اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، و ترك اعتراض آنان است .
سپس گويد: اگر ترك اعتراض به ابى بكر و عمر از سوى اصحاب دليل بر صدق گفتار آن دو باشد، ترك اعتراض به فاطمه عليهاالسلام در هنگام احتجاج با ا