ومن ، فخذ الحكمه و لو من اهل النفاق .
حكمت گمشده مؤ من است ، پس آن را گرچه از منافقان فرا گيريد. 
2193. دانش نهانى 
و قال عليه السلام فيما ينصح اصحابه : لو تعلمون ما اعلم مما طوى عنكم غيبه ، اذا لخرجتم الى الصعدات تبكون على اعمالكم ، و تلتدمون على انفسكم ، و لتركتم اموالكم لا حارس لها و لا خالف عليها، و لهمت كل امرى منكم نفسه ، لا يلتفت الى غيرها .
امام على عليه السلام در اندرز به ياران خود فرمود: اگر آنچه را كه نهانش از ديد شما پنهان است و من مى دانم ، شما بدانيد، سر به بيابان ها مى نهيد و بر كردارهاى خويش مى گرييد و چونان مادران داغديده بر سر و سينه خود مى زنيد و اموال خود را بى نگهبان و سرپرست رها مى كنيد و هر يك از شما چنان به خود گرفتار مى شود كه به ديگرى نمى پردازد. 
2194. عالم جاهل 
رب عالم قد قتله جهله ، و علمه معه لا ينفعه .
چه بسا دانشمندى كه جهلش او را كشته ، در حالى كه علم به همراه اوست ؛ اما به حالش سودى نمى بخشد. 
2195. عالم حقيقى 
العالم من عرف قدره ، و كفى بالمرء جهلا الا يعرف قدره .
عالم كسى است كه قدر و منزلت خود را بشناسد و آدمى را همين نادانى بس كه منزلتش را نشناسد. 
2196. علم برتر از ثروت 
و قال عليه السلام لكميل لما اخذ بيده و اخرجه الى الجبان ، فلما اصحر تتنفس الصعداء و قال : يا كميل ! العلم خير من المال ، العلم يحرسك و انت تحرس المال . و المال تنقصه النفقه ، و العلم يزكو على الانفاق ، و صنيع المال يزول بزواله .
امام على عليه السلام دست كميل بن زياد را گرفت و او را به سوى گورستان برد و چون به صحرا رسيد، آهى از نهاد بركشيد و آن گاه فرمود: اى كميل ! دانش بهتر از دارايى است ؛ زيرا دانش از تو نگهبانى مى كند، اما از دارايى ، تو بايد نگهبانى كنى ، دارايى با خرج كم مى شود، اما دانش با انفاق زياد مى گردد و دست پرورده مال و ثروت با از بين رفتن آن از بين مى رود (احترام و موقعيت اجتماعى خود را از دست مى دهد). 
2197. نمى دانى لب مگشا!
دع القول فيما لا تعرف ، و الخطاب فيما لم تكلف .
سخن را درباره آنجه كه نمى دانى و خطاب را در مورد آنچه كه وظيفه ندارى ترك كن . 
2198. خاموشى ستوده 
لا خير فى الصمت عن الحكم ؛ كما انه لا خير فى القول بالجهل .
در خاموش بودن از اظهار حكمت و دانش ، خيرى نيست به همان گونه كه در گفتن سخنان جاهلانه و بى ارزش خيرى يافت نمى شود. 
2199. حكمت را بگير!
خذ الحكمه انى كانت ، فان الحكمه تكون فى صدر المنافق فتلجلج فى صدره حتى تخرج فتسكن الى صواحبها فى صدر المومن .
حكمت را هر كجا باشد ياد گيريد؛ زيرا كه حكمت اگر در سينه منافق باشد پيوسته ناآرام است تا از آن جا خارج شده در سينه مؤ من در كنار صاحب خود آرام گيرد. بخش هشتم : ناتوان و ناتوانى 
2200. اول امتحان بعد اعتماد
الطمانينه الى كل احد قبل الاختبار عجز .
اطمينان به هر كسى پيش از آزمايش او ناتوانى است . 
2201. ناتوانى آشكار
ان تضييع المرء ما ولى ، و تكلفه ما كفى ، لعجز حاضر، و راى متبر .
به راستى تباه ساختن وظيفه اى كه به عهده انسان است و خود را به رنج افكندن در امرى كه به عهده او نيست ، هر آينه ناتوانى آشكار و انديشه اى است هلاك كننده . 
2202. كم شدن شهوت 
اذا كثرت المقدره ، قلت الشهوه .
چون توانايى دست يافتن به چيزى بسيار باشد، شهوت به آن چيز كم مى شود. 
2203. ناتوانى و ناتوان 
فى صفه الله سبحانه : اول قبل الاشياء بلا اوليه ، و آخر بعد الاشياء بلا نهايه . عظم عن ان تثبت ربوبيته باحاطه قلب او بصر. فاذا عرفت ذلك فافعل كما ينبغى لمثلك ان يفعله فى صغر خطره ، و قله مقدرته و كثره عجزه ، و عظيم حاجته الى ربه ، فى طلب طاعته .
امام على عليه السلام ضمن وصيت به فرزند بزرگوارش امام حسن عليه السلام در توصيف خداى سبحان مى فرمايد: پيش از همه چيز است و او را، خود، آغازى نيست و آخر همه چيز است و او را، خود، آخر و نهايتى نيست ، بزرگ تر از آن است كه ربوبيت او با احاطه دل يا ديده ثابت شود. اكنون كه اينها را دانستى ، آن گونه كه از چون تويى ناچيز و كم توان و پرعجز و بسيار نيازمند به پروردگار سزاوار است در پى طاعت او برآى ! 
2204. پيشى گرفتن در كار نيك 
لا يكون اخوك اقوى على قطيعتك منك على صلته ، و لا تكون على الاساءه اقوى منك على الاحسان .
نبايد توانايى برادرت در قطع رابطه با تو بيشتر از توانايى تو در پيوند با او باشد و نبايد توانايى او بر بدى كردن بيشتر از توانايى تو بر نيكى كردن باشد.
2205. ناتوانى و ناتوان 
العجز افه .
واماندگى بلاست . رسم جوانمردى 
مِنْ شَرائِطِ الْمُرُوَّةِ التَّنَزُّهُ عَنِ الْحَرامِ.(404)
پرهيز از حرام ، شرط مروّت و مردانگى است .
لقمه حرام 
لا تُدْخِلُوا بُطُونَكُمْ لُعَقَ الْحَرامِ.(405)
شكم خود را با لقمه هاى حرام پر نكنيد.
بخش نهم : بيمارى 
2206. تندرستى و حسادت 
صحه الجسد، من قله الحسد.
تندرستى بدن ، از كاستى حسادت است . 
2207. ريزش گناهان 
قال عليه السلام لبعض اصحابه فى عله اعتلها: جعل الله ما كان من شكواك حطا لسيئاتك ، فان المرض لا اجر فيه ، و لكنه يحط السيئات ، و يحتها حت الاوراق .
امام عليه السلام به يكى از يارانش كه دچار دردى شده بود فرمود: خداوند آن چه را كه از آن گله دارى جبران گناهت سازد، راستى كه بيمارى پاداشى ندارد، ولى گناهان را محو مى كند و به مانند برگ هاى خزانى آن ها را فرو مى ريزد.بخش دهم : آرزو 
2208. سرمايه احمقان 
اياك و الاتكال على المنى ؛ فانها بضائع النوكى ، و العقل حفظ التجارب ، و خير ما جربت ما وعظك .
از تكيه بر آرزوها بر حذر باش كه سرمايه احمقان است ، كار عاقلانه نگه دارى تجربه هاست و بهترين تجربه آن است كه تو را پند دهد. 
2209. فريب آرزو
اعلموا ان الامل يسهى العقل ، و ينسى الذكر. فاكذبوا الامل فانه غرور و صاحبه مغرور .
بدانيد كه آرزو، عقل را گمراه مى كند و ياد خدا را به فراموشى مى سپارد، پس از آن را دروغ پنداريد؛ چرا كه آرزو، فريب است و آرزومند فريب خورده . 
2210. مهلت زندگى 
اعلم يقينا انك لن تبلغ املك ، و لن تعدو اجلك .
يقين بدان هرگز به همه آرزوهايت نخواهى رسيد و از مهلت زندگى ات تجاوز نخواهى كرد. 
2211. رها كردن لجام آرزو
من جرى فى عنان امله ، عثر باجله .
آن كس كه لجام آرزوهايش را رها كرد، با مرگ به زمين خواهد خورد. 
2212. تو چنين مباش !
لا تكن ممن يرجو الاخره بغير العمل ، و يرجى التوبه بطول الامل ، يقول فى الدنيا بقول الزاهدين ، و يعمل فيها بعمل الراغبين .
از آنانى مباش كه بدون كار نيك ، اميد سعادت آخرت را دارند و با درازى آرزو اميدوار به توبه هستند، در دنيا همچون زاهدان سخن گويند، ولى مانند دنيا پرستان عمل مى كنند. 
2213. برترين بى نيازى 
اشرف الغنى ترك المنى .
برترين بى نيازى ، ترك آرزوهاست . 
2214. عامل كورى دل 
الامانى تعمى اعين البصائر، و الحظ ياتى من لا ياتيه .
آرزوها، چشم دل ها را كور مى كند و بهره به جانب كسى مى آيد كه به سراغش نمى رود. 
2215. عاقبت آرزوى طولانى 
من اطال الامل ، اساء العمل .
آن كه رشته آرزو را دراز كند به كار بد آغاز كند. 
2216. فرا رسيدن مرگ و سر 