مى از خمس را به خويشان رسول صلى الله عليه و آله و سلم اختصاص نداده اند:
مالك ابن انس همه خمس را منوط به نظر امام دانسته به گونه كه بخواهد عمل كند، و حقى است براى او و آن را در مصالح مسلمين به مصرف برساند، و حقى براى يتيم و مسكين و ابن السبيل قرار نداده است .
ابوحنيفه و پيروانش ، پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و خويشان پيامبر را حذف و آن را در ميان يتيم و مسكين و ابن سبيل مسلمين قرار داده ، و تفاوتى بين هاشمى و ديگران قائل نشده است .
و شافعى خمس را پنج قسمت نموده ، سهم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در مصالح مسلمين ، و سهمى را براى خويشان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از فرزندان هاشم و مطلب ، قرار داده و براى فرزندان عبدشمس و نوفل چيزى قرار نداده ، و سه سهم ديگر را مخصوص يتيم و مسكين و ابن سبيل همگان قرار داده است .
لازم به يادآورى است طبق مذهب شيعه ، هر نوع درآمدى كه از كسب و كار و حرفه و فن ، براى انسان حاصل مى شود، پس از مصرف ساليانه ، به آن خمس تعلق مى گيرد، و نيز استخراج معادن ، پس از كسر هزينه استخراج به آن خمس تعلق مى گيرد، زيرا آيه خمس شامل همه موارد ياد شده مى شود، به اضافه غنايم جنگى ، به كتب فقهيه در اين مورد مراجعه شود.
13 - 14: پايان سخن 
سخنى پايانى اين كه با قطع نظر از آنچه گفته شد، در مورد استدلال به آيات قرآن ، در زمينه استحقاق زهرا عليهاالسلام به فدك ، انصاف اين بود كه با زهرا عليهاالسلام كنار آمده ، و نمى گذاشتند، از اين بابت دلگير شود، اين مطلب سخنى است از استاد محمود ابوريه كه در ص 457 مجلة (الرسالة المصرية ) شماره 518 سال 11 به چاپ رسيده است ، او گويد: سخنى به جاى ماند كه لازم است با صراحت از آن نام بريم ، و آن عبارت از حركت ابى بكر در مقابل فاطمه عليهاالسلام دخت گرامى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مورد ميراث پدرش مى باشد، زيرا حتى اگر ما تسليم شويم ، كه آيات قطعى الدلالة و صدور، بوسيله خبر واحد ظنى (الصدور) تخصيص داده شود، و ثابت گردد كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ارثى از خود بر جاى نمى گذارد، و عموميت اين خبر نيز تخصيص ‍ پذير نمى باشد، ابوبكر مى توانست بعضى از اموال به جاى مانده پدر را مانند فدك به او واگذارد، و حق او بود كه چنين كند، و هيچ كس نيز نمى توانست در اين مسئله با او مخالفت كند، زيرا خليفه مى تواند هر چيزى را به هر كه بخواهد واگذار كند، چنانچه چيزهائى را به زبير بن العوام و محمد بن سلمة و ديگران اختصاص داد كه همه آنها از متروكات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود (و نيز همه صدقات جمع آورى شده بنى قضاعة را به ابى سفيان بخشود،(1079) - م -) گذشته از اين ديرى نگذشت كه خليفه سوم عثمان ، همين فدك را به مروان بخشيد،(1080) پيش ‍ از استاد ابورية ابن ابى الحديد نيز همين نظريه را پسنديده است ، گويد: زيباتر اين بود كه احترام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و رعايت حق او را به جاى آورند و حفظ عهد و پيمانش ايجاب مى نمود كه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را راضى كنند، و اگر حتى از فدك نمى گذشتند، چيزى جايگزين آن به فاطمه عليهاالسلام مى دادند، تا دل او را بدست آورند، و امام (رهبر) بدون مشورت با ديگر مسلمانان نيز مى تواند چنين كند اگر مصلحتى در آن كار بيابد.(1081)
پاسخ به ابن ابى الحديد، و استاد ابورية ، همان پاسخى است كه مدرس ‍ مدرسة غربى بغداد على بن فارقى به ابن ابى الحديد داد: كه اگر امروز ابوبكر فاطمه عليهاالسلام را در ادعاى خود تصديق مى كرد، فردا ادعاى خلافت براى همسرش مى نمود، و ابوبكر را از مقام خود بركنار مى كرد،
پايان كتاب
و من الله التوفيق و عليه التكلان
تاريخ مرداد ماه سال 1375 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:835.txt">از 1 الی 250</a><a class="text" href="w:text:836.txt">از 251 الی 500</a><a class="text" href="w:text:837.txt">از 501 الی 750</a><a class="text" href="w:text:838.txt">از 751 الی 1081</a></body></html>next page

1- سوره زمره آيه 30.
2- مناقب ابن شهر اشرب ج - 1 - ص 234.
3- تفسير الميزان ج 20 ص 378.
4- البداية والنهايه لابن كثير ج - 5 - 6 (صلى الله عليه و آله ) 323 چاپ 1966 بيروت .
5- ج - 2 ص 302 - دارصار + طبرى ج 2 - ص 205 - بيروت ، العلميه + روض الانف در تفسير سيرة نبويه ابن هشام ج 3 - 4 - ص 231 حجة الوداع - دارالفكر + حياة محمد: محمد مصطفى المراغى ص 462.
6- الغدير ج - 1 ص 11 مراجعه شود به مدارك خطبه غدير.
7- سيرة المصطفى هاشم معروف ص 709 - دارالقلم به نقل از شرح نهج ابن ابى الحويد ج 3 - 190 - 189.
8- تاريخ ابن ايثر ج 2، ص 318 - دار صادر.
9- تاريخ طبرى ج 2، ص 226.
10- البداية و النهاية ابن كثير، ج 5 - 6، ص 224، بيروت .
11- سيرة المصطفى ، هاشم معروف ، ص 708، دارالقلم بيروت .
12- تاريخ طبرى ، ج 2/226، چاپ بيروت .
13- البداية و النهاية ، ابن كثير، ج 5، ص 224 - 225.
14- حياة محمد: محمد مصطفى المراعى ، ص 471.
15- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 206.
16- ج 4، ص 247.
17- كامل ابن اثير، ج 2، ص 318، دار صادر.
18- سيرة المصطفى هاشم معروف به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 190 - 189.
19- جزء سوم از جلد اول ، ص 413.
20- كامل ابن اثير، ج 2، ص 317.
21- ابنى به ضم همزه و سكون باء و فتح نون : جايگاهى است در شام ، و ناحيه است در (بلقاء) بين عسقلان و رملة در نزديكى موتة جايى كه زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحة و جعفر بن ابيطالب شهيد شدند.
22- (جرف )، محل است در سه مايلى مدينه ، در راه شام ، مراصد اطلاعليه السلام
23- تاريخ ابن اثير، ج 2، ص 321، چاپ دار صادر بيروت .
24- پيامبر هرگز قدرت تكلم را از دست نداد و تا آخرين لحظة مى فرمود: الى الرفيق الاعلى ، حياة محمد، ص 477، محمد حسنين هيكل .
25- طبقات ابن سعد، ج دوم ، ق اول ، ص 137 - 136، چاپ ليدن و چاپ بيروت ، ج دوم ، ص 191 - 189.
26- تاريخ ابن اثير، ج 2، ص 321 - 317.
27- تاريخ طبرى ، ج 2، ص 224، چاپ بيروت .
28- حياة محمد، ص 467.
29- البداية و النهاية ، ابن كثير، ج 5، ص 222.
30- شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد، ج 17، ص 177.
31- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 191.
32- شرح نهج ابن ابى الحديد، ج 17، ص 182 - 183.
33- كتاب المغازى ، ج 3، ص 1118، چاپ اعلمى ، بيروت .
34- شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد، ج 17، ص 182.
35- همان مدرك ، ص 183.
36- شرح نهج البلاغه ، بن ابى الحديد، ج 1، ص 159، چاپ كتب العلمية بيروت .
37- مغازى واقدى ، ج 3، ص 1120.
38- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 17، ص 182.
39- سيره حلبية ، ج 3، ص 207، چاپ بيروت تراث العربى .
40- تاريخ طبرى ، ج 2، ص 225. 41- المراجعات ، مراجعه 92، ص 321.
42- تاريخ ابن اثير، ج 2، ص 318، كامل طبرى ، ج 2، ص 225.
43- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 9،ص 197.
44- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 161.
45- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 17، ص 176 و 180 و 190، دارالكتب العلمية بيروت .
46- همان مدرك .
47- شرح نهج البلاغه ، ج 17 ص 176 و 180 و 190.
48- شرح نهج البلاغه ج 17 ص 176 و 180 190.
49- طبرى ، ج 2، ص 224، چاپ بيروت ، دارالكتب .
50- ج 3، ص 184.
51- تاريخ ابن اثير، ج 2، ص 317، دار صادر بيروت .
52- ج 4، ص 257.
53- سيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 4، ص 300.
54- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 189 و همه تواريخ .
55- شرح نهج البلاغه ، ابن ا