- خطبه 66 نهج البلاغه ، ج 6، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ص 3.
799- همان مدرك .
800- الامامة و السياسة ابن قتيبة ، ج 1، ص 15 + شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 221 و ج 6، ص 5.
801- به فصل سپاه اسامه مراجعه شود.
802- فهرست كوتاهى از مدارك اين حديث را مرحوم مظفر در كتاب دلائل الصدق ، ج 2، ص 2247 - 245 ذكر نموده است .
803- بخشى از مدارك آن در كتاب دلائل الصدق ، ج ص 82 - 80 ذكره شده است .
804- سوره بقره ، آيه 203.
805- مراجعه شود به تاريخچه جنگ احد.
806- صحيح مسلم ، ج 4، ص 1858، فضائل الصحابه ، حديث 11 - 2387.
807- همان مدرك ، ص 1856، حديث 9، 2385.
808- مسند احمد، ج 6، ص 63.
809- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 261 - 260.
810- نقش عايشه ، سيد مرتضى عسكرى ، ترجمه عطا محمد سردارنيا.
811- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 13 - 12.
812- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 13 - 12.
813- فصل وصيت ، احتجاج به حديث غدير.
814- نظرية الامامة لدى الشيعة الانثى عشرية ، ص 236، دكتر احمد محمود صبحى .
815- وى از دانشمندان بود، فرماندار كوفه شد، و بر اثر طول عمر حافظه خود را از دست داد. ابوحاتم گويد: او حافظ نيست ، حافظه اش را از دست داد. احمد گويد: ضعيف است ، اشتباه مى كند. ابن معين گويد: در هم و بر هم نقل مى كند: ميزان الاعتدال ذهبى ترجمه عبدالملك بن عمير اللخمى + على ابن الحسن الهسنجانى به نقل احمد: عبدالملك جدا در حديث اضطراب دارد، با روايت اندكى كه از او نقل شده بجز پانصد حديث نديده ام در حالى كه در بسيارى از اين روايات اشتباه نموده است : تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلانى ترجمه عبدالملك + و ابن حجر در لسان الميزان ، ج 1، ترجمه احمد بن صليح گويد اين حديث خطاست و احمد به آن اعتماد ندارد.
816- جامع الصغير سيوطى ، ج 1، ص 170، حديث 1319، نقل از ترمذى .
817- الامامة و السياسة لابن قتيبة ، ص 19، ج 1.
818- تاريخ طبرى ، ج 2، ص 354.
819- مدارك آن گذشت .
820- الامامة و السياسد، ابن قتيبه دينورى ، ص 14.
821- تاريخ طبرى ، ج 2، ص 354 + يعقوبى ، ج 2، تحقيق بحرالعلوم + الامامة ابن قتيبة + عقد الفريد، ج 4، ص 269 + مروج الذهب مسعودى .
822- طبرى ، ج 3، ص 205، چاپ دارالمعارف .
823- تاريخ طبرى ، ج 2، ص 580، داستان شورى و تاريخ ابن اثير و غيره .
824- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 54.
825- تاريخ طبرى ، ج 2، ص 235.
826- شخص ياد شده عمار ياسر بود به نقل ابوعثمان جاحظ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 25و اين سخن عمر را هيجان زده ساخت كه آن سخنرانى را ايراد نمود.
827- تاريخ طبرى ، ج 2، ص 234.
828- نهايه ابن اثير، واژه (فلت ).
829- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 35.
830- شرح نهج البلاغه ، ج 2، ص 26.
831- شرح نهج البلاغه ، ج 2، ص 27.
832- همان مدرك .
833- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 27.
834- متن از الامامه و السياسه ابن قتيبه ، ج 1، ص 22+ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ح 2، ص ‍ 185 + طبرى ، ج 2، ص 580 + عقد الفريد، ج 4، ص 278 + بخارى + احكام ، ص 51 + مسلم اماره 12 - 11 و ديگر مدارك .
835- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 181 ج چاپ بيروت .
836- طبيعى است بررسى همه جوانب آن نيازمند به تدوين رساله اى مفضل در اين مورد است ، كه شايان توجه مى باشد، و ما در اينجا به گونه اى بسيار مختصر به آن اشاره مى كنيم .
837- تلخيص الشافى طوسى ، ج 1، پاروقى 1، ص 65، تحقيق سيد حسين بحرالعلوم .
838- ملل و نحل شهرستانى ، ج اول ، ص 60.
839- تلخيص الشافى ، ج اول ، ص
840- ملل و نحل شهرستانى ، ج 1، ص 222 و ص 112.
841- علل و نحل شهرستانى ، ج 1، ص 222 و ص 122
842- تلخيص الشافى ، ج 3، ص 27، شيخ طوسى تحقيق بحرالعلوم
843- الامامة و الخلافة عبدالكريم خطيب ، ص 293 - 292،دارتالفكر العربى
844- اهل خق و عقد گروهى از آگاهان و اهل تدبير و فكر و انديشه هر دوره هستند
845- علم اصول الفقه عبدالوهاب خلاف ، ص 48 - 46 دارالقلم كويت
846- علم اصول الفقه ، ص 47 و 46، عبداوهاب خلاف
847- مدرك قبلى
848- پاورقى ، شماره 1، ص 46، علم اصول فقه ، عبدالوهاب خلاف .
849- علم اصول الفقه ، ص 46 - 45، عبدالوهاب خلاف .
850- مدرك قبلى .
851- امنهاج فى اصول الفقه : القاضى عبدالله بن عمر البيضاوى + المختصر فى اصول الفقه ، ابن حاجب به نقل احقاق الحق ج 2، ص 358، با مقدمه آيه الله شهاب الدين مرعشى .
852- علم اصول الفقه ، ص 49، عبدالوهاب خلاف .
853- علم الاصول الفقه ، ص 49، عبدالوهاب خلاف .
854- همان مدرك ، ص 50.
855- تلخيص الشافى ، ج 3، ص 45- 44: با اندكى تغيير در عبارات متن .
856- مقصود ابلاغ سوره برائت به مشركين قريش است .
857- به فصل (در مدينه چه مى گذرد) مراجعه شود.
858- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 174.
859- الامامه و السياسه ، ابن قتيبه ، ص 13.
860- نظريه الامامه لدى الشيعه الاثنى عشريه ، ص 101- 100.
861- نظريه الامامه ، ص 103- 102.
862- به حديث غدير در همين كتاب مراجعه شود.
863- همان مدرك .
864- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 12، ص 89 - 88.
865- نظريه الامامه لدى الشيعه الاثنى عشريه .
866- همان مدرك ، ص 222- 221.
867- طبرى ، ج 2، ص 233.
868- به بخش نماز ابى بكر مراجعه شود.
869- علم اصول الفقه ، ص 52، عبدالوهاب خلاف .
870- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 12، ص 83- 82.
871- نظريه الامامه لدى الشيعه الاثنى عشريه ، ص 101- 100.
872- به فصل داستان سايبان بنى ساعاه مراجعه شود.
873- به فصل ..... خوددارى على از بيعت مراجعه شود.
874- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 23 و 24.
875- تاريخ ابن اثير، ج 2، ص 420.
876- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 160.
877-مدرك قبلى .
878- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 219.
879- شرح نهج البلاغه ، ج 6، ص 13.
880- در بخش احتجاج به وصيت گذشت .
881- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 13.
882- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2 ص 51 و ج 1، ص 220.
883- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 51، ج 1، ص 220.
884- پيشنهاد واگذارى بيعت به شورا از ديدگاه قوم ، مورد توجه قرار داده شده است .
885- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 51- 52، و ج 1، ص 219- 220، به طور پراكنده نقل شده و احتجاج طبرسى ، ص 105- 97 + الامام على عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1، ص 284- 282،، ترجمه طالقانى .
886- تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 124،دار صادر.
887- ابن ابى الحديد گويد: اسلام مغيره از روى باور و اعتقاد نبود، و بلكه به جهت فرار از انتقام بود، آغازش اينچنين ، و پايانش ، چنانچه متواتر است از على عليه السلام بدگوئى نمود. او را لعن مى نمود(العياذ بالله ) و نيمه هاى عمرش نيز گرفتار شكم و فرجش بود، شرح نهج البلاغه ، ج 20، ص ‍ 10- 8.
888- يعقوبى ، ج 2، ص 124.
889- يعقوبى ، ج 2، ص 123.
890- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، 23.
891- متن سخنان عمر و بعد ابوبكر در بخش پيشين گذشت .
892- بخش پيشين .
893- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 220.
894- در بخش هاى پيشين ثابت شد كه چنين نبوده است .
895-الامه و السياسه ابن قتتيبه ، ص 15 + الامام على ، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه طالقانى ، ج 1، ص 293 - 291 + شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ص 220- 221 و متن از ابن ابى الحديد است .
896- سيد هاشم بحرانى ، اين حديث را به چهارده سند از عامة نقل نموده است ، غاية المرام ، باب 65، و از طريق شعية ، به 5 سند باب 66 و به همين مضمون بخارى در تاريخ كبير، ج 1، ص 174 + الكن