نصب عداوت با اهل بيت عليه السلام داشت ، در كتاب عثمانيه اش به ابوجعفر اسكافى و شيخ مفيد و ابن طاووس اشكال نموده است - الكتى و الالقاب محدث قمى ، ج 2، ص 121.
1054- شافى سيد مرتضى ، ص 234 و 233، به نقل شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 267 و 264.
1055- نهج البلاغه ، نامه شماره 45 به عثمان بن حنيف .
1056- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 270.
1057- همان مدرك ، ص 222 و 227 و 229.
1058- همان مدرك ، ص 239.
1059- همان مدرك ، ص 226.
1060- همان مدرك ، ص 263.
1061- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 231.
1062- همان مدرك ، ص 270.
1063- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 231.
1064- جامع ترمذى ، ج 5، ص 259 و 260، حديث 3959 و 3961.
1065- صحيح بخارى ، ج 4،ص 210.
1066- صحيح مسلم ، ج 4، ص 1902 و 1903، حديث 93 و 94 از مسلسل 2449.
1067- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 280 و 281 و 286.
1068- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 280و 281و286.
1069- الامامة السياسة ابن قتيه ، ج 1 ص 14.
1070- طبرى ، ج 2، ص 236.
1071- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 232 و 253 و 265.
1072- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 232 و 235 و 265.
1073- شرح نهج البلاغه ، ج 16، ص 263.
1074- شرح نهج البلاغه ، ج 16، ص 230
1075- تفسير كشاف ، آيه خمس
1076- صحيح بخارى ، ج 4، ص 210 و صحيح باب (لاتورث ، ماتركتاه فهو صدقه )، ج 2، ص 72
1077- صحيح مسلم باب نساء الغازيات - كتاب جهاد، ص 105 - و مسند احمد، ص 294
1078- سوره انفال ، آيه 42
1079- به فصل (7 - 12) همين كتاب مراجعه شود
1080- اعيان الشيعه ، ج 1، ص 318، چاپ بيروت
1081- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 286 و 284<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:840.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:841.txt">حكومت علوى و دشوارى‏ هاى موجود</a><a class="text" href="w:text:842.txt">قاسطين چه كسانى بودند؟</a><a class="text" href="w:text:843.txt">چهره‏هاى سرشناس قاسطين</a><a class="text" href="w:text:844.txt">عزل معاويه، انگيزه‏ها و پيامدها</a><a class="text" href="w:text:845.txt">معاويه و جرير بجلى فرستاده امام به شام</a><a class="text" href="w:text:846.txt">پيوستن عمروعاص به معاويه</a><a class="text" href="w:text:847.txt">اقدامات معاويه در آستانه جنگ صفين</a><a class="text" href="w:text:848.txt">حركت سپاه امام به سوى شام</a><a class="text" href="w:text:849.txt">جنگ صفين يا نبرد با قاسطين 1</a><a class="text" href="w:text:850.txt">جنگ صفين يا نبرد با قاسطين 2</a><a class="text" href="w:text:851.txt">پى آمدهاى جنگ صفين</a><a class="text" href="w:text:852.txt">مشخات کتاب</a></body></html>معيار ارزشمندى 
1 ـ قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ.(193)
ارزش هر كس به اندازه همّت اوست .
همت عالى 
اَلشَّرَفُ بِالْهِمَمِ الْعالِيَةِ لا بِالرِّمَمِ الْبالِيَةِ.(194)
شـرف و بـلنـدى مـرتـبـه به همت هاى بلند است نه به استخوان هاى كهنه شده (اجداد و انساب گذشته )
شاخص بزرگوارى 
اَلْكَرَمُ حُسْنُ السَّجِيَّةِ وَ اِجْتِنابُ الدَّنِيَّةِ.(195)
بزرگوارى به خوش خلقى و پرهيز از رذالت و پستى است .
بهاى بزرگوارى 
مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَوَاتُهُ.(196)
هر كه خويشتن خويش را گرامى دارد شهوتهايش در ديده وى خوار گردد.
رمز سلامت و كرامت 
اِنَّ اللّهَ تـَعـالى خـَصَّكـُمْ بـِالاِْسـْلامِ وَاسـْتـَخـْلَصـَكـُمْ لَهُ وَ ذلِكَ لاَِنَّهُ اسـْمُ سـَلامـَةٍ وَ جـِمـاعـُ كَرامَةٍ.(197)
هـمـانـا خـداوند متعال شما را به اسلام مخصوص گردانيد و براى اسلام برگزيد، زيرا اسلام نشان و رمز سلامت و فراهم دارنده هر كرامت است .
ميزان صداقت انسان 
صِدْقُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ.(198)
صداقت آدمى به قدر مروّت و جوانمردى اوست .
فضيلت مردان 
مِنْ فَضْلِ الرَّجُلِ اءَنْ لا يَمُنَّ بِمَا احْتَمَلَهُ حِلْمُهُ.(199)
از بـزرگـوارى مـرد اسـت كـه آنـچـه در پـرتـو حـلم خـود تحمل ورزيد به ديگرى منت نگذارد.
رسم بزرگوارى 
اَلْكَريمُ يَاْبَى الْعارَ وَ يُكْرِمُ الْجارَ.(200)
بزرگوار از ننگ روى گردان است و همسايه را گرامى مى دارد.
نشان بزرگوارى 
مِنَ الْكَرَمِ احْتِمالُ جِناياتِ الاِْخْوانِ.(201)
از نشانه هاى بزرگوارى ، چشم پوشى و تحمل جنايات برادران (مؤ من نسبت به خود) است .
پيروزى شيرين 
خُذْ عَلى عَدُوِّكَ بِالْفَضْلِ فَاِنَّهُ اَحْلَى الظَّفَرَيْنِ.(202)
دشمن خويش را به بخشش گير كه شيرين ترين دو پيروزى استنام کتاب : امام على (ع) و قاسطين

نویسنده : يعقوب جعفرى

منبع کتاب :  سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن www.ketaab.iec-md.orgيكى از بزرگترين ابعاد شخصيت اميرالمؤمنين (ع) كه او را ميان بزرگان عالم متمايز مى‏سازد، پاى بندى دقيق او به ارزش‏هاى الهى در تمام حركت‏ها و انتخاب‏ها و خواستن‏ها و نخواستن‏هاست، او هرگز ايمان خود را قربانى هيچ مصلحتى هر قدر هم بزرگ باشد، نكرد و خوشنودى مردم را به خوشنودى خداوند ترجيح نداد.

اين ويژگى سبب شد كه گروهى به خاطر همين ارزش‏ها شيفته و فريفته او شوند و در مقابل، گروهى هم تاب تحمل او را نداشته باشند و با او دشمنى كنند، دوستان او تا سر حدّ جان پيش رفتند و گاهى حتى درباره او افراط كردند و دشمنان او ناجوانمردانه ترين تهمت‏ها را به او زدند و لعن و سبّ او را عبادت شمردند! و به گفته ربيع‏بن خيثم: كسى چون على نبود كه دوستدار او شديدترين محبت را به او داشته باشد و دشمنان او شديدترين دشمنى را با او داشته باشد.(1)

در زمان رسول خدا (ص) كه قامت دين با شمشير كج او راست شد و افراد بسيارى از مشركان و سردمداران كفر به دست او هلاك شدند، گروه هاى به خاطر خونخواهى كشته شدگان خود، كينه او را به دل گرفتند و اين كنيه حتى پس از مسلمان شدن آنان نيز ادامه يافت؛ و اينكه مى بينيم پيامبر خدا در هر فرصتى از فضايل او و آثار سودمند محبت او سخن مى گفت، براى زدودن اين كينه‏ها بود ولى كينه‏ها آنچنان عميق بود كه به اين آسانى از ميان نمى رفت، بلكه حتى سفارش‏هاى مكرّر پيامبر، باعث مى شد كسانى به على (ع) حسد برند و با او دشمنى كنند. اين در حالى بود كه على (ع) به خاطر همان ويژگى كه گفتيم، در ميان اصحاب پيامبر، دوستداران و عاشقانى داشت كه در همان عصر پيامبر به عنوان شيعه على شناخته مى شدند و پيامبر در حق آنان فرموده بود:

هذا و شيعته هم الفائزون(2) او و شيعه او همان نجات يافته گان هستند.

و در تفسير «خير البريه = بهترين مردم» كه در سوره بينه آمده است خطاب به على فرموده بود:

انت يا على و شيعتك.(3) منظور، تو و شيعيان تو هستند.

پس از رحلت پيامبر، كينه‏ها و دشمنى‏ها با شدت بيشترى ادامه يافت و بخصوص زمانى كه پس از بيست و پنج سال خانه نشينى، مردم با او بيعت كردند و او را به عنوان رهبر سياسى جامعه برگزيدند، هم جاه طلبانى كه حكومت امام را در راستاى منافع خود نمى ديدند و هم دشمنان ديرينه امام كه كينه‏هاى بدر و حنين را به دل داشتند و خواهان دست اندازى به حكومت بودند، پرچم مخالفت را بر افراشتند و به جنگ او رفتند، در اين كشمكش‏ها گروهى نادان و كج فكر هم پيدا شدند كه به تفسير غلطى كه از دين داشتند، امام را مورد حمله قرار مى دادند: ناكثين، قاسطين، مارقين.

آنچه در ا