ن نوشتار مورد بررسى قرار خواهد گرفت درگيرى امام با گروه «قاسطين» يعنى معاويه و ياران او است و نشان خواهيم داد كه چگونه اين گروه كه خود را در بطن جامعه اسلامى جا زده بودند، همواره هدفشان محو اسلام راستين و رسيدن به قدرت، آن هم از نوع جاهلى و اشرافى بود و خواهيم ديد كه جنگ صفين در واقع ادامه جنگ احد بود و تنها شعارها عوض شده بود. اكنون اين موضوع را به استناد به روايات و گزارش هايى كه در كتاب‏هاى تاريخى و حديثى آمده است، مورد بحث قرار مى دهيم.

حكومت علوى و دشوارى‏هاى موجود

با گذشت بيست و پنج سال از رحلت پيامبر اسلام و به روى كار آمدن متناوب سه خليفه، بدعت‏ها و تبعيض‏ها و كج روى‏هاى بسيارى در ميان امت اسلامى پديد آمد و پيكر اسلام زخمدار شد. براى اميرالمؤمنين كه همه چيز خود را در راه اسلام فدا كرده بود براى تقويت و گسترش اسلام رنج‏هاى فراوانى كشيده بود، پيدايش اين وضعيت درد آور بود و از آن سخت‏تر اينكه او براى حفظ اساس اسلام مجبور به سكوت و مدارا و تحمل وضع موجود بود و به تعبير خودش صبر مى‏كرد اما چونان كسى كه استخوان در گلويش گير كرده باشد و يا ريگ به چشمانش رفته باشد.(4)

البته اميرالمؤمنين به عنوان نماينده راستين اسلام هر كجا كه فرصت را مناسب مى‏ديد تذكرات لازم را مى داد و اعتراض مى كرد ولى چون قدرت در دست ديگران بود توانايى جلوگيرى از انحرافات را نداشت.

امت اسلامى كه طعم تلخ دورى از اميرالمؤمنين را چشيده بود و تجربه دردناك بيست و پنج سال محروميت از حكومت حق و عدل را داشت، پس از كشتن عثمان روى به سوى امام آورند و او را به عنوان رهبر سياسى خود برگزيدند و مهاجر و انصار و اهل حلّ و عقد با او بيعت كردند و امام كه هرگز در انديشه رياست‏طلبى نبود و حكومت را تنها براى اجراى احكام اسلامى و عدالت مى‏خواست، قدرت لازم را براى پياده كردن اهداف خود و تصحيح مسير اسلام به دست آورد.

انحراف‏ها وتبعيض‏ها در ميان مردم به صورت يك فرهنگ پذيرفته شده، جا گرفته بود و مبارزه با آن سخت دشوار بود و لى امام وظيفه داشت كه با آن مبارزه كند و بهاى سنگين آن را نيز بپردازد، از اين رو از همان آغاز، اصلاحات را شروع كرد و به افزون طلبانى كه سالها به بيت المال دست اندازى كرده بودند، اعلام نمود كه در حكومت علوى جايى براى آنها نيست و حتى بايد درباره گذشته خود نيز حساب پس بدهند او در نخستين خطبه‏اى كه پس از بيعت مردم با او، ايراد كرد، از اصلاحاتى بنيادين و تحولى عميق خبر داد و فرمود:

... ألا و ان بليتكم قد عادت كهيئتها يوم بعث اللّه نبيّه (ص) و الّذي بعثه بالحق لتبلبلنّ بلبلة و لتغغربلنّ غربلة ولتساطنّ سوط القدر حتى يعود اسفلكم اعلاكم و اعلاكم اسفلكم.(5)

آگاه باشيد كه گرفتارى شما همانند روزى كه پيامبر مبعوث شد، بار ديگر به شما روى آورده است، سوگند به كسى كه او را به حق مبعوث كرده است به سختى مورد آزمايش قرار مى‏گيريد و غربال مى‏شويد و مانند ديگ به هنگام جوش آمدن زير و رو خواهيد شد آن چنان كه پايين شمابالا و بالاى شما پايين شما خواهد شد.

و نيز فرمود:

و اللّه لو وجدته قد تزوّج به النساء و ملك به الاماء لرددته فانّ فى العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق.(6)

به خدا سوگند اگر آن (عطاياى عثمان) را پيدا كنم در حالى كه مهر زنان قرار گرفته و يا كنيزان با آن خريدارى شده‏اند، بر مى‏گردانم، زيرا كه در عدالت گشايشى است و آن كس كه عدالت بر او گران آيد تحمل ستم بر او تنگ‏تر است.

همچنين او از كنار گذاشتن حاكمان و عاملان ناشايسته خبر داده بود و در مقابل كسانى كه او را در اين باره نصيحت مى‏كردند اين آيه را خوانده بود:

و ما كنت متخذ المضلّين عضدا.(7)

و هرگز، گمراهان را ياور نخواهم گرفت.

و اعلام كرده بود كه در كار دين مداهنه و سازش نخواهد كرد:

لا اداهن فى دينى و لااعطى الدنيّة فى أمرى.(8)

در دين خود مداهنه نمى‏كنم و در كار خدا خوارى نمى‏پذيرم.

اين اظهارات سبب شد كه افزون خواهان و جاه طلبان، اميد سازش را از دست بدهند و با انديشه براندازى با امام مخالفت كنند و لذا كسانى چون طلحه و زبير كه با امام بيعت كرده بودند، بيعت خود را با امام شكستند و با سوء استفاده از موقعيت عايشه به تدارك نيرو براى جنگ با امام بپردازند و جنگ جمل را به وجود آورند، ايشان همان «ناكثين» بودند واز سوى ديگر معاويه كه از طرف امام از حكومت شام بر كنار شده بود، به بهانه خونخواهى عثمان وبا تحريك مردم شام، جنگ صفين را به وجود آورد و اينان همان «قاسطين» بودند، همچنين در جريان صفين به طورى كه به تفصيل آن خواهيم پرداخت، در مسأله پذيرش حكميت از سوى امام، گروهى نادان و مقدس مأب به مخالفت و ستيز با امام برخاستند و جنگ نهروان را به وجود آوردند و اينان همان «مارقين» يا خوارج بودند، و بدين گونه سه جنگ داخلى به امام تحميل شد.

جالب اين است كه پيامبر خدا (ص) جنگ امام با سه گروه ناكثين و قاسطين و مارقين را پيش بينى كرده بود و طبق روايات متعدد و معتبر، اين حوادث را پيشاپيش به على(ع) خبر داده بود و به حقانيت على(ع) در اين فتنه‏ها تأكيد كرده بود و مسلمانان را از مخالفت و دشمنى با او بر حذر داشته بود.

در اين باره روايات بسيارى، هم از طريق شيعه و هم از طريق اهل سنت وارد شده و مى‏توان آنها را به چند دسته تقسيم كرد:

1 ـ رواياتى كه در آنها پيامبر خدا مسلمانان را از جنگ و ستيز با على بر حذر داشته و دشمنى و جنگ با او را، دشمنى با خدا و پيامبر تلقى كرده است.

قال رسول اللّه (ص): حرب علىّ حرب اللّه و سلم علىّ سلم اللّه.(9)

پيامبر خدا فرمود: دشمن على دشمن خدا و آن كه تسليم او است، تسليم خدا است.

قال رسول اللّه (ص): يا على حربك حربى و سلمك سلمى.(10)

پيامبر خدا فرمود: اى على دشمن تو دشمن من و آن كه تسليم توست تسليم من است.

اين مضمون با تعبيرهاى گوناگون و با اسناد متعدد از پيامبر نقل شده است.(11)

2 ـ رواياتى كه پيامبر خدا از وقوع فتنه هاى پس از خود خبر داد و على (ع) را مأمور مقابله با آنها كرده است.

در روايتى، پيامبر خدا (ص) از وقوع فتنه‏ها و پيدايش انحراف‏ها در ميان امت پس از خود خبر داد و على(ع) از او پرسيد كه در اين هنگام با آنان به عنوان ارتداد رفتار كنم و يا به عنوان فتنه؟ پيامبر فرمود: به عنوان فتنه.(12)

و در روايت ديگرى، جابر بن عبداللّه انصارى گفت: در حجة الوداع در منا نزديك‏ترين شخص به پيامبر بودم كه فرمود: شما را چنين نيابم كه پس از من رجوع كرده و كافر شده‏ايد و بعضى از شما گردن بعضى را مى‏زند، به خدا سوگند كه اگر چنين كنيد مرا در لشكرى خواهيد ديد كه با شما مى‏جنگد، سپس به پشت سر خود برگشت و گفت: يا على را يا على را يا على را (سه مرتبه) ديديم كه جبرئيل به او اشاره كرد، به دنبال آن خداوند چنين نازل كرد: و امّا نذهبنّ بك فانّا منهم منتقمون يعنى اگر ما تو را از دنيا ببريم، قطعا از آنان انتقام مى‏كشيم.(13)

اين مضمون نيز با تعبيرهاى گوناگون و با اسناد متعد