د وارد شده است.(14)

3 ـ رواياتى كه در آنها پيامبر دشمنان و خروج كنندگان به على را گروه ستمگر «فئه باغيه» معرفى كرده و بر حقانيت على در جنگ با آنها تأكيد نموده است:

قال رسول اللّه (ص): يا على ستقاتلك الفئة الباغيه و انت على الحقّ، فمن لم ينصرك يومئذ فليس منّى.(15)

يعنى يا على بزودى گروه ستمگر با تو مى‏جنگد در حالى كه تو بر حق هستى، پس هر كس در آن روز تو را يارى نكند از من نيست.

4 ـ رواياتى كه در آنها پيامبر خدا خبر داده است كه على(ع) براى تأويل قرآن مى‏جنگد همانگونه كه من براى «تنزيل» آن جنگيدم:

عن النبى (ص) إنّه قال لعلى (ع): تقاتل يا على على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله.(16) يعنى پيامبر به على فرمود: يا على تو بر اساس تأويل قرآن مى‏جنگى همانگونه كه من براى تنزيل آن جنگيدم.

منظور پيامبر از اين تعبير اين بود كه پيامبر براى تثبيت اسلام و اثبات حقانيت قرآن و اينكه آن از جانب خدا نازل شده با مشركان جنگيد و على نيز براى زدودن انحرافات از اسلام و تاويل درست قرآن با كسانى كه مسلمان بودند ولى دچار كج‏فهمى شده بودند، بايد بجنگد.

5 ـ رواياتى كه در آنها پيامبر خدا (ص) به طور مشخص از سه گروه نام مى‏برد كه در آينده با على خواهند جنگيد و على (ع) را مأمور دفع فتنه آنها مى‏كند، آن سه گروه عبارتند از: ناكثين، قاسطين، و مارقين.

ـ روزى پيامبر خدا به منزل ام سلمه آمد و در آن حال على (ع) هم وارد شد، پيامبر به ام سلمه فرمود:

يا ام سلمه هذا و اللّه قاتل القاسطين و الناكثين و المارقين.(17) اى ام سلمه به خدا سوگند كه اين شخص كشنده قاسطين، ناكثين و مارقين است.

ـ قال على (ع): امرنى رسول اللّه بقتال الناكثين وا لمارقين و القاسطين(18)

على (ع) فرمود: پيامبر خدا جنگ با ناكثين و مارقين و قاسطين را به من فرمان داده است.

اين مضمون با تعبيرهاى گوناگون و با اسناد فراوانى در كتب شيعه و سنى نقل شده است و در برخى از اين روايات جزئيات بيشترى از اين جنگ‏ها ارائه شده است.(19)

علاوه بر اين مضامين در برخى از روايات به خصوص از معاويه رئيس گروه قاسطين نام برد شده و پيامبر دستور داده است كه هر گاه معاويه را بر منبر من ديديد او را بكشيد.(20)

صدور مجموعه رواياتى كه نقل گرديد و طى آن پيامبر خدا از وقوع جنگ هايى ميان على (ع) و مخالفانش خبر داده و برخى از جزئيات آن را هم ذكر كرده است يك نوع معجزه براى پيامبر خدا به حساب مى‏آيد و به گفته ابن ابى الحديد اين خبر از دلائل نبوت پيامبر است زيرا كه به روشنى از آينده خبر داده است.(21)

البته وقوع فتنه هايى پس از پيامبر خدا به طور كلى قابل پيش بينى بود، زيرا از نظر جامعه‏شناسى، هر انقلابى پس از مرگ رهبر اصلى آن، در درون خود دچار تنش‏هايى مى‏شود، گروهى با افزون‏طلبى خواهان سهم بيشترى مى‏شوند و گروهى كه از روى اجبار، ارزشهايى انقلاب را پذيرفته بودند با بهانه هايى سعى در نابودى آن مى‏كنند و گروهى در تفسير آن دچار اشتباه مى‏شوند و طبيعى بود كه اسلام نيز پس از رحلت پيامبر با چنين گروه هايى روبر شود و على بن ابى طالب(ع) براى حفظ اسلام و زدودن انحرافات از چهره آن مجبور بود كه با اين گروه‏ها بجنگد، زيرا كه او نماينده اسلام راستين و تالى تلو پيامبر بود همانگونه كه در تفسير اين آيه شريفه به آن تأكيد شده است:

افمن كان على بينة من ربّه و يتلوه شاهد منه.(22)

آيا كسى كه حجّت آشكارى از پروردگارش دارد و شاهدى از (خويشان) او به دنبال اوست (مانند كسى است كه چنين نيست؟)

طبق روايات بسيارى، در اين آيه منظور از كسى كه دليل روشنى از پروردگارش دارد پيامبر خدا و منظور از شاهدى كه او را دنبال مى‏كند على بن ابى طالب(ع) است.(23)

بنابراين، جنگ‏هاى اميرالمؤمنين با مخالفان پس از به قدرت رسيدن او به طور كلى قابل پيش بينى بود ولى جزئياتى كه در اخبار پيامبر آمده از طريق اعجاز بيان شده است.

پى‏نوشتها:‌

1 - حسكانى، شواهد التنزيل، ج 1، ص 137.
2 - طوسى، الامالى ص 251؛ صدوق، فضائل الشيعه، ص 12؛ حسكانى، شواهد التنزيل، ج2، ص 467.
3 - طبرى، تفسير جامع البيان، ج 15، ص 265ّ؛ تفسير فرات كوفى، ص 219.
4 - مضمون جمله اى از خطبه شقشقيه كه در نهج البلاغه آمده است. (خطبه 3)
5 - نهج البلاغه،خطبه 16
6 - نهج البلاغه، خطبه 15؛ دعائم الاسلام ج 1، ص 396.
7 - سوره كهف آيه 51.
8 - ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 306.
9 - محمدبن‏على‏طبرى،بشارة‏المصطفى، ص 44؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 38 ص 95.
10 - طوسى، الامالى، ص 62.
11 - رجوع شود به: قاضى نعمان، شرح الاخبار، ج 1، ص 216؛ كراجكى كنز الفوائد، ص 281؛ ابن بطريق، العمده، ص 214، ثقفى، الغارات، ج 1، ص 62، محمد بن على طبرى، بشارة المصطفى، ص 218، بحار الانوار، ج 26، ص 349، و منابع ديگر.
12 - نهج البلاغه، خطبه 156؛ متقى هندى، كنز العمال،ج 16، ص 196.
13 - سوره زخرف، آيه 41.
14 - رجوع شود به: حاكم حسكانى، شواهد التنزيل،ج 2 ص 216؛ شيخ مفيد، الافصاح، ص 135؛ شيخ طوسى، الامالى، ص 363؛ طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 291؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 19؛ ابن بطريق، العمدة، ص 354؛ قندوزى، ينابيع المودة، ج 1، ص 293.
15 - علامه امينى، الغدير،ج 3، ص 153؛ به نقل از ابن عساكر و سيوطى و زرقانى؛ متقى هندى، كنز العمال؛ ج 11، ص 613؛ صالحى شامى، سبل الهدى و الرشاد؛ ج 11، ص 296.
16 - فضل بن شادان، الايضاح، ص 451، قاضى نعمان، شرح الأخبار، ج 15، ص 321؛ شيخ مفيد،الارشاد، ج 1، ص 180؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 244؛ احمد بن عبداللّه طبرى، ذخائر العقبى، ص 776؛ نسائى، السنن الكبرى، ج 5، ص 154، ابويعلى، المسند ج 2، ص341؛ ابن كثير، البداية و النهاية، ج 6، ص 243.
17 - اربلى، كشف الغمه، ج 1، ص 126؛ محب طبرى، الرياض النضره، ج 3، ص 522؛
18 - علامه مجلسى،بحار الانوار، ج 44، ص 34؛ خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، ج 8، ص 340.
19 - رجوع شود به: قاضى نعمان، شرح الأخبار، ج 2، ص 522؛ احمد بن عبداللّه طبرى، ذخائر العقبى، ص 110؛ مجلسى،بحار الانوار، ج 37، ص 337؛ متقى هندى، كنزالعمال، ج 13، ص 110؛ محمد بن على طبرى، بشارة المصطفى، ص 138؛ خوارزمى، المناقب، ص 194؛ اربلى، كشف الغمه، ج 1، ص 124.
20 - نصر بن مزاحم، وقعة صفين، ج ، ص 221؛ ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج 1، ص 94.
21 - ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 200.
22 - سوره هود، آيه 17.
23 - حسكانى، شواهد التنزيل، ج 1، ص 359؛ سيوطى، الدر المنثور، ج 3، ص 324؛ شيخ مفيد، الامالى، ص 94؛ اربلى، كشف الغمه، ج 1، ص 315.
قاسطين چه كسانى بودند؟

ديديم كه پيامبر خدا در پيش بينى‏هاى خود از آينده اسلام، از گروهى به نام «قاسطين» خبر داد كه اميرالمؤمنين با آنان خواهد جنگيد. اكنون ببينيم كه منظور از «قاسطين» چيست و اينان چه كسانى بودند؟

قاسطين از ماده «قسط» مشتق شده كه در زبان كه عربى از واژه هايى است كه دو مفهومِ ضد هم دارد و به اين گونه واژه‏ها كه در زبان عربى كم نيست «اضداد» گفته مى شود، در اين گونه موارد از ريشه يك لغت ضد آن را در نظر مى‏گيرند مانند واژه «عجمه» كه به معناى گنگى است ولى «اعجام» به معناى رفع گنگى است و «نفق