جانب معاويه والى مصر بود هلاك شد و ثروت بسيارى از خود به جاى گذاشت، گفت شده كه او هفتاد بار شتر طلا داشت.(20)

3 ـ عبيد اللّه بن عمر

او كسى است كه وقتى ابولؤلؤ عمر را كشت و فرار كرد، به تلافى قتل پدر، سه نفر از جمله دختر كوچك ابولؤلؤ را كشت.(21) اميرالمؤمنين حكم به قصاصى او كرد ولى عثمان او را مورد عفو قرار داد و او از ترس امام از مدينه به محلى در نزديكى‏هاى كوفه فرار كرد و در آنجا روى زمينى كه عثمان به او داده بود كار مى‏كرد.(22)

پس از كشته شدن عثمان وبيعت مردم با على (ع) عبيد اللّه از كوفه به شام گريخت و به معاويه ملحق شد.(23) پيوستن او به معاويه فرصت تبليغاتى خوبى براى معاويه پيش آورد و او از عبيداللّه خواست كه بالاى منبر برود و به على ناسزا بگويد و او را مسؤول خون عثمان معرفى كند ولى عبيد اللّه از ناسزا گفتن به على خوددارى كرد ولى قول داد كه او را به خون عثمان ملزم كند اما چون بالاى منبر رفت چيزى در اين باره نگفت و در برابر سئوال معاويه اظهار داشت كه دوست نداشتم درباره مردى كه عثمان را نكشته با قاطعيت شهادت بدهم.(24)

عبيد اللّه در جنگ صفين فرمانده سواره نظام معاويه بود و در همان جنگ كشته شد، دراينكه قاتل او چه كسى بود، ميان مورخان اختلاف نظر وجود دارد بعضى‏ها گفته‏اند او به دست اميرالمؤمنين كشته شد ودر بعضى از روايات از مالك اشتر و عمار ياسر و حريث بن جابر نام مى‏بردند.(25)

يكى از همسران او كه دختر هانى بن قبيصه بود، از سپاه اميرالمؤمنين خواست كه جنازه او را تحويل بدهند وآنان جنازه را به او تحويل دادند.(26)

4 ـ عبدالرحمان بن خالد بن وليد.

او نيز مانند پدرش از دشمنان اميرالمؤمنين بود، او از طرف عثمان والى حمص از بلاد شام بود.(27) و در جريان جنگ صفين پرچم شام در دست او بود و اين در حالى بود كه برادرش مهاجر در سپاه اميرالمؤمنين بود.(28) عبد الرحمن آنچنان در حق اميرالمؤمنين بدى كرده بود كه آن حضرت در قنوت نماز خود او را همراه با چند نفر ديگر لعن مى‏كرد.(29)

او در مدت خلافت معاويه همچنان والى حمص بود و در سال 46 به وسيله زهرى كه معاويه به او داد كشته شد و اين پس از آن بود كه اطرافيان معاويه به او توصيه كرده بودند كه عبدالرحمن را به ولى عهدى خود برگزيند و معاويه با برداشتن او از سر راه، امر ولايت عهدى را به پسرش يزيد واگذار نمود.(30)

5 ـ عبد اللّه بن عمروبن عاص.

او با اينكه به برترى و فضيلت اميرالمؤمنين ايمان داشت.(31) در عين حال به خاطر دنيا پرستى و جاه‏طلبى همراه با پدرش عمروبن عاص در كنار معاويه بود و در جنگ صفين فرماندهى جناح راست سپاه شام را به عهده داشت.(32)

او در زمانى كه معاويه به حكومت مطلق رسيد والى كوفه شد و پس از هلاكت پدرش در مصر، از سوى معاويه به ولايت مصر منصوب شد.(33)

به گفته ابن سعد، او بعدها از شركت خود در جنگ صفين اظهار پشيمانى مى‏كرد و مى‏گفت: اى كاش ده سال پيش از آن مرده بودم.!(34)

گفته شده كه عبداللّه فقط يازده سال از پدرش كوچكتر بود او زودتر از پدرش مسلمان شد و در جريان فتنه‏گرى پدرش در كنار معاويه، پدرش را سرزنش مى‏كرد.(35)

6 ـ مراون بن حكم

او دو سال پس از هجرت متولد شد. و در عهد عثمان كاتب او بود و در زمان معاويه هم از سوى او حاكم مدينه شد.(36) هنگامى كه والى معاويه در مدينه بود در خطبه‏هاى نماز جمعه على(ع) را دشنام مى‏داد. روزى امام حسن(ع) به او گفت: خداوند پدر تو حَكَم را هنگامى كه تو صلب او بودى از زبان پيامبر لعنت كرده است، پيامبر فرمود: خدا حَكَم و آنچه را كه ازاو زاده مى‏شود لعنت كند.(37)

او پس از كناره‏گيرى معاوية‏بن يزيد بن معاويه از خلافت، مدعى خلافت شد و بنى اميه با او بيعت كردند. با اينكه او از نظر سنى نمى توانست از پيامبر حديث نقل كند، در عين حال رواياتى را از پيامبر نقل كرده و بخارى هم برخى از آنها را آورده است و بعضى از محدثان به همين جهت از بخارى ايراد گرفته‏اند.(38)

7 ـ معاوية بن حديج

اونيز از دشمنان اميرالمؤمنين ويكى از سران سپاه معاويه بود و در جنگ صفين شركت داشت(39) او نيز از كسانى بود كه همواره اميرالمؤمنين را سبّ مى‏كرد(40) او به دستور عمروعاص محمدبن ابى بكر را كشت. (41) و در زمان يزيدبن معاويه از سوى او حكومت مصر را داشت.(42)

8 ـ ضحاك بن قيس

او شش سال پيش از وفات پيامبر به دنيا آمد و در جريان فتح دمشق شركت داشت(43) و از سران سپاه معاويه در جنگ صفين و فرمانده قلب لشكر بود، اميرالمؤمنين او را لعنت مى‏كرد.(44) او رئيس‏شرطه معاويه بود و از كسانى بود كه پس از جنگ صفين به دستور معاويه به شهرهاى عراق وقلمرو حكومت اميرالمؤمنين يورش مى‏برد و امام به وسيله حجر بن عدى فتنه او را دفع كرد(45) او پس از مصالحه امام حسن با معاويه از سوى او حاكم كوفه شد.(46)

9 ـ بسربن ارطأة

او نيز از فرماندهان سپاه معاويه بود و در جريان جنگ صفين با شخص امام روى در روى قرار گرفت ولى از ترس مرگ (مانند عمرو عاص) در برابر امام كشف عورت كرد و خود را از مرگ نجات داد.(47)

او از سفاكان تاريخ بود و در جريان حملاتى كه به شهرهاى مدينه و مكه و يمن كرد بى مهابا شيعيان على رامى‏كشت او در مدينه خانه‏هاى اصحاب على را بر سرشان خراب كرد و در يمن زنان مسلمان را به اسيرى وبردگى گرفت و آنان را فروخت.(48) و در مكه دو پسر خرد سال عبيد اللّه بن عباس به نام‏هاى عبد الرحمن و قثم را سر بريد(49) و در شهرهاى نجرن و جيشان و صنعاء و حضرموت از بلاد يمن مى‏گشت و هر كس را كه رابطه‏اى يا علاقه‏اى به على(ع) داشت وحشيانه مى‏كشت.(50)

هنگامى‏كه خبر جنايت‏هاى بسر به گوش اميرالمؤمنين رسيد، سخت ناراحت شد و به او نفرين كرد و او بعدها ديوانه شد.(51)

10 ـ ابو الاعور سلمى

او نيز از سران سپاه معاويه در جنگ صفين بود، وقتى مالك اشتر او را به مبارزه طلبيد، از مقابل او فرار كرد و هم او بود كه با جمعى از سپاه شام آب را به روى سپاه امام بست.(52)

اميرالمؤمنين در قنوت نماز خود، او و چند تن ديگر را لعنت مى‏كرد.(53)

11 ـ حبيب بن مسلمة

او از دشمنان سر سخت اميرالمؤمنين بود و در جنگ صفين فرماندهى بخشى از سپاه معاويه را بر عهده داشت.(54)

پيش از جنگ صفين، معاويه حبيب بن مسلمه را با چند نفر ديگر نزد اميرالمؤمنين فرستاد و توسط او به امام پيام داد كه قاتلان عثمان را تحويل بدهد، او وقتى نزد امام رسيد، ضمن تجليل از عثمان به امام گفت: قاتلان عثمان را به ما تحويل بده و خودت نيز از خلافت كناره‏گيرى كن و كار مسلمانان را به شورى واگذار! امام در پاسخ او سخنان تند و قاطعى گفت و او امام را تهديد به جنگ كرد.(55)

12 ـ شرحبيل بن سمط كندى

او در جنگ معاويه بر ضد اميرالمؤمنين طرف معاويه بود و به گفته ابن اثير او تأثير فراوانى در مخالفت و جنگ با على و تحريك مردم شام داشت.(56) او با جرير بجلى فرستاده اميرالمؤمنين به شام مذاكراتى نمود و على (ع) را قاتل عثمان معرفى كرد.(57) شرحبيل كه در شهر حمص زندگى مى‏كرد، از زاهدان شام به حساب مى‏آمد و در ميان مردم آن سامان نفوذ بسيارى داست، 