معاويه با نقشه‏ها و نيرنگ‏هاى خود او را چنان فريب داده بود كه روزى نزد معاويه آمد وبه او گفت: توعامل اميرالمؤمنين (عثمان) و پسر عموى او هستى، اگر اين آمادگى را دارى كه با على و قاتلان عثمان بجنگى تا انتقام خود را بگيريم و يا كشته شويم، تو را حاكم خود مى‏دانيم وگر نه تو را عزل مى‏كنيم و كس ديگرى را حاكم مى‏سازيم و همراه با او جهاد مى‏كنيم تا خون عثمان را بگيريم يا هلاك شويم.(58)اودر جنگ صفين در سپاه معاويه بود و با سپاه على (ع) مى‏جنگيد (59)

شرحبيل ارتباط نزدكى با معويه داشت و همپالگى او بود و در ملاقات با اشخاص همراه و مشاور معاويه بود.(60) و بعدها از طرف او والى شهر حمص شد.(61)

پی نوشتها :
7 - متقى هندى، كنز العمال، ج 5، ص 771.
8 - ابن ابى الحديد، ج 1، ص 7.
9 - نصربن مزاحم، وقعة صفين، ص 219؛ مسند احمد بن حنبل، ج 7، ص 182؛ ابن اثير، اسد الغابة، ج 5، ص 202؛ ابن كثير، البداية و النهاية، ج 8، ص 19.
10 - ابن حجر، تهذيب التهذيب،ج 1، ص 637؛ مزى، تهذيب الكمال ج77 ص102؛ ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق ج59 ص156؛ ابن ابى الحديد، ج15 ص176.
11 - مسعودى، مروج الذهب، ج 4، ص 41؛ ابن ابى الحديد، ج 5، ص 129.
12 - ابن عبدالبر، العقد الفريد، ج 1، ص 357؛ ابن ابى الحديد، ج 6، ص 284.
13 - قلقشندى، صبح الاعشى ج1 ص446.
14 - سيوطى، الدر المنثور، ج 8، ص 647.
15 - ابن ابى الحديد، ج 6، ص 282.
16 - ابن عماد، شذرات الذهب، ج 1، ص 53.
17 - ابن اعثم، الفتوح، ج 2، ص 418؛ ابن كثير، البداية النهاية، ج 6، ص 282.
18 - نهج البلاغه، نامه 39.
19 - نهج البلاغه، خطبه 84.
20 - ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 77.
21 - تاريخ طبرى، ج 4، ص 239؛ مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 388.
22 - تاريخ طبرى، ج 4، ص 239؛
23 - مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 388.
24 - نصر بن مزاحم، وقعة صفين، ص 82؛ ابن ابى الحديد، ج 3، ص 100
25 - ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 5،ص 19؛ وقعة صفين، ص 429.
26 - مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 395؛ ابن حجر، الاستيعاب، ج 3، ص 133.
27 - تاريخ طبرى، ج 4، ص 321؛ البداية و النهاية، ج 7، ص 166.
28 - تاريخ طبرى، ج 5، ص 54؛ اسد الغابة، ج 3، ص 436؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 55.
29 - وقعة صفين، ص 552. ابن عقيل علوى، النصايح الكافيه لمن يتولى معاويه ص26.
30 - بلاذرى، انساب الاشراف، ج 5، ص 118؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 223؛ الاستيعاب، ج 2، ص 373.
31 - ابن اثير، اسد الغابه، ج 3، ص 347.
32 - ذهبى، سير اعلام النبلا، ج 3، ص 91.
33 - تاريخ طبرى، ج 5، ص 181؛ البداية والنهاية، ج 8، ص 24.
34 - ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 4، ص 266، اين مطلب را ذهبى نيز نقل كرده است: سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 92.
35 - ابن عماد، شذرات الذهب، ج 1، ص 73.
36 - ابن حجر عسقلانى، تهذيب التهذيب، ج 10، ص 83.
37 - ابن كثير، البداية و النهاية، ج 8، ص 259.
38 - تهذيب التهذيب، ج 10، ص 83.
39 - وقعة صفين، ص 455.
40 - ابن ابى الحديد، ج6، ص 88.
41 - جمال الدين المزى، تهذيب الكمال، ج 28، ص 166.
42 - ابن حجر، الاصابة، ج 6،ص 111.
43 - وقعة صفين، ص 206؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 12.
44 - وقعة صفين، ص 552.
45 - ابراهيم ثقفى، الغارات، ج 22، صص 422؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 153.
46 - الاستيعاب، ج 2، ص 297.
47 - وقعة صفين، ص 461، ابن ابى الحديد ج 6، ص 316؛ الاستيعاب، ج 1، ص 245.
48 - الاستيعاب، ج 1، ص 243.
49 - اسد الغابة، ج 1، ص 374.
50 - ابن اعثم كوفى، الفتوح، ج 4، ص 233.
51 - الغارات، ج 2، ص 640، و ابن ابى الحديد ج 2، ص 18.
52 - ابن قتيبه، الأخبار الطوال، ص 172؛ وقعة صفين، ص 156.
53 - الاستيعاب، ج 4، ص 163؛ اسد الغابة، ج 6، ص 14.
54 - وقعة صفين، ص 195.
55 - تاريخ طبرى، ج 5، ص 7؛ ابن اعثم، الفتوح، ج 3، ص 22.
56 - ابن اثير، اسد الغابه، ج 2، ص 392.
57 - ابن ابى الحديد، ج 3، ص 80؛ وقعة صفين، ص 48.
58 - ابن ابى الحديد، ج 3، ص 83.
59 - تاريخ طبرى، ج 3، ص 71.
60 - ابن عبدربه، العقد الفريد، ج 1، ص 251.
61 - ابن اثير، اسد الغابة، ج 2، ص 392؛ العقد الفريد،ج 3، ص 340.عزل معاويه، انگيزه‏ها و پيامدها

هنگامى‏كه انقلابيون و شورش كنندگان بر عثمان او را كشتند و با على‏بن‏ابى طالب(ع) بيعت كردند مسئوليت سنگينى بر عهده امام قرار گرفت و امام بايد اصلاحات را شروع مى‏كرد و تحولى عميق در جامعه به وجود مى‏آورد، يكى از فورى‏ترين كارها كوتاه كردن دست نااهلان و افراد بى تقوا كه از سوى عثمان به ولايت شهرها منصوب شده بودند، از سرنوشت مسلمانان بود، در رأس اين افراد معاويه قرار داشت كه يك حكومت اشرافى در شام تشكيل داده بود و ارزشهاى اسلامى را زير پا گذاشته بود، امام لحظه‏اى درنگ نكرد و او را از كار بر كنار نمود. امام به خوبى از پى آمدهاى اين اقدام سريع آگاه بود ولى به طورى كه خواهيم گفت، از نظر دينى و سياسى چاره‏اى جز آن نداشت.

اقدام به عزل معاويه مورد انتقاد برخى از مصلحت انديشان قرار گرفت، آنها معتقد بودند كه اين كار باعث مخالفت و سركشى معاويه خواهد بود و اين براى حكومت نوپاى امام خطرناك است. و بايد امام صبر مى‏كرد و پس از آن كه معاويه و مردم شام با او بيعت كردند و حكومت او تثبيت شد، آن وقت معاويه را عزل مى‏كرد.

از جمله كسانى كه چنين عقيده‏اى داشتند، مغيرة بن شعبه و عبداللّه بن عباس بودند. ابن عباس مى‏گويد: به خانه على رفتم و مغيرة بن شعبه را ديدم كه با او خلوت كرده است، مرا منتظر گذاشت تا اينكه از نزد او بيرون آمد. گفتم: اين شخص به تو چه مى‏گفت؟ امام گفت: او پيش از اين به من اظهار داشت كه عبداللّه بن عامر و معاويه و عمّال عثمان را در حكومت‏هاى خود تثبيت كن تا از مردم براى تو بيعت بگيرند، آنان شهرا را آرام و مردم را ساكت مى‏كنند ولى من با اين پيشنهاد او مخالفت كردم و گفتم: به خدا قسم اگر ساعتى از روز مهلت داشته باشم، نظر خود را اعمال خواهم كرد و اينان را والى نخواهم كرد و مانند چنين افرادى شايسته ولايت نيستند.

مغيره از پيش من رفت و من مى‏دانستم كه او معتقد است كه من اشتباه مى‏كنم سپس نزد من برگشت و گفت: من پيش از اين مصلحت تو را در آن ديدم كه به تو اظهار كردم و تو در آن با من مخالف كردى، ولى بعدا نظر ديگرى پيدا كردم و من فكر مى‏كنم كه تو به نظر خودت عمل كنى و آنان را بر كنار سازى و از كسانى كه به آنان اطمينان دارى كمك بگيرى كه خدا كفايت مى‏كند و آنان از نظر قدرت ناتوان‏تر از آن هستند كه بودند.

ابن عباس مى‏گويد: به على گفتم او نخست تو را نصيحت كرده ولى بار دوم به تو خيانت كرده است. على گفت: چگونه مرا نصيحت كرده است؟

ابن عباس گفت: تو مى‏دانى كه معاويه و ياران او اهل دنيا هستند، هر گاه آنان را تثبيت كنى براى آنان مهم نيست كه چه كسى خلافت را در دست دارد و هر گاه آنان را عزل كنى، خواهند گفت: خلافت را بدون مشورت گرفته و عثمان را كشته است.(1)

در اين روايت كه از طبرى نقل كرديم، مغيره خواهان تثبيت همه عاملان عثمان از سوى اميرالمؤمنين است ولى در روايت شيخ طوسى و ابن شهر آشوب چنين آمده كه او فقط خواستار تثبيت معاويه شد و اظهار داشت كه فعلاً او را بر كنار نكن وقتى كارها محكم شد اگر خواستى عزل كن و اميرالمؤمنين (ع) در پاسخ او فرمود: اى مغيره آيا در فاصله تثبيت و بر كنارى او، زنده بودن مرا تضمين مى‏كنى؟ مغيرة گفت: نه. امام فرمود: هرگز چنين ن