 مى‏انديشيم و خواست نظر اهل شام را بداند ولذا دستور داد كه منادى ندا دهد كه نماز بر پاست پس چون مردم در مسجد اجتماع كردند به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و تعريف از شام و مردم آن گفت:

اى مردم! شما مى‏دانيد كه من جانشين اميرالمؤمنين عمر بن خطاب و عثمان بر شما هستم، من درباره كسى كارى انجام نداده‏ام كه شرمنده باشم، من ولّى عثمان هستم كه مظلوم كشته شد و خداوند مى‏گويد: «آن كسس كه مظلوم كشته شود، ما به ولّى او تسلط داديم ولى در كشتن اسراف نشود» سپس گفت: من مى‏خواهم نظر شما را راجع به قتل عثمان بدانم.

در اين هنگام كسانى كه در مسجد حاضر بودند به پا خاستند و اظهار داشتند كه ما خواستار انتقام خون عثمان هستيم و بر اين كار با معاويه بيعت كردند و گفتند كه در اين راه جان و مال خود را فدا خواهند كرد.(5)

روز بعد، جرير بار ديگر از معاويه خواستار بيعت با على شد او گفت: اى جرير اين يك كار آسانى نيست وعواقبى دارد بگذار در اين باره بينديشم پس ازآن افراد مورد اعتماد خود را فرا خواند و با آنها در باره مأموريت جرير مشورت كرد.

از جمله كسانى كه معاويه با آنان مشورت كرد شرحبيل بن سمط زاهد معروف شهر حمص بود كه در شام نفوذ فراوانى داشت. در همان ايام شرحبيل نزد معاويه آمده بود، معاويه درباره مأموريت جرير با او سخن گفت واضافه كرد كه على بهترين مردم است جز اينكه او عثمان را كشته است، اكنون من خودم را آماده شنيدن سخنان تو كرده‏ام و من مردى از اهل شام هستم هر چه را كه آنان بپسندند مى‏پسندم و هر چه را كه آنان مكروه بدارند من نيز مكروه مى‏دارم. شرحبيل گفت: من اكنون بيرون مى‏روم بعداً نظر خود را خواهم گفت.

او بيرون رفت و معاويه پيش از آن كسانى را در بيرون آماده كرده بود كه با شرحبيل سخن بگويند و على را قاتل عثمان معرفى كنند، آنها همه شان به شرحبيل گفتند كه عثمان را على كشته است وبدينگونه شرحبيل فريب خورد و خشمناك به سوى معاويه برگشت وگفت: اى معاويه همه مردم مى‏گويند كه عثمان را على كشته است، به خدا سوگند اگر با على بيعت كنى تو را از شام بيرون مى‏كنيم و يا تو را مى‏كشيم، معاويه گفت: من با شما مخالفت نخواهم كرد و من جز مردى از اهل شام نيستم. شرحبيل گفت: پس اين مرد را نزد رفيقش برگردان.(6)

توطئه معاويه در فريب دادن شرحبيل، او را گامى به هدف خود نزديك ساخت و توانست شخص صاحب نفوذى مانند شرحبيل را كاملاً با خود هم‏سو كند و اين در تشويق مردم شام به جنگ با على، تأثير فراوانى داشت. البته پيش از اين مجلس نيز معاويه به شرحبيل كه در حمص بود نامه نوشته بود و رضايت او را در خونخواهى عثمان جلب كرده بود ولى اين بار توفيق بيشترى نصيب او شده بود وشرحبيل كاملاً براى جنگ با على به عنوان قاتل عثمان مصمم شده بود.

نصربن مزاحم روايت قبلى را چنين ادامه مى‏دهد:

شرحبيل از نزد معاويه به خانه حُصين بن نُمير آمد و گفت: به جرير پيام بده كه نزد ما آيد و حُصين به او پيام داد كه شرحبيل نزد ماست تو هم بيا و جرير در خانه حصين با شرحبيل روبرو شد شرحبيل به او گفت: تو با موضوع مبهم نزد ما آمده‏اى تا ما را در دهان شير بيفكنى و مى‏خواهى شام را با عراق پيوند بدهى و على را مدح مى‏كنى در حالى كه او قاتل عثمان است، خداوند در روز قيامت از آنچه گفته‏اى پرسش خواهد كرد.

جرير گفت: اى شرحبيل اينكه گفتى با كار مبهمى نزد شما آمده‏ام، چگونه مبهم است در حالى كه مهاجرين و انصار در آن اتفاق دارند و طلحه و زبير به خاطر ردّ آن كشته شدند؛ و اما اينكه مى‏گويى شما را به دهان شير افكنده‏ام تو خودت خودت را به دهان شير افكنده‏اى؛ و اما پيوند اهل شام به اهل عراق بر اساس حق بهتر از جدايى آنها بر اساس باطل است؛ و اينكه مى‏گويى على عثمان را كشته، به خدا سوگند اين جز انداختن تير تهمت از راه دور نيست، بلكه تو به دنيا ميل كردى و در دل تو در زمان سعدبن ابى وقاص چيزى بود. گفتگوى اين دو نفر به گوش معاويه رسيد، كسى نزد جرير فرستاد و با او تندى كرد.(7)

جرير نامه‏اى به شرحبيل نوشت(8) و طى اشعارى اورا نصيحت كرد، اين نامه در شرحبيل تأثير نمود و با خود گفت: به خدا شتاب نخواهم كرد و نزديك بود كه از يارى معاويه كنار بكشد ولى معاويه كسانى را گماشت كه مرتب نزد او رفت و آمد مى‏كردند و جريان قتل عثمان را بزرگ جلوه مى‏دادند و آن را به على منسوب مى‏كردند و نزد او شهادت دروغ مى‏دادند و نامه‏هاى جعلى ارائه مى‏كردند تا جايى كه نظر او را برگردانيدند و عزم او را محكم كردند.(9)

جالب اينكه هم شرحبيل و هم جرير هر دو اهل يمن بودند، شرحبيل از قبيله بنى كنده و جرير از قبيله بجيله بود(10) و اگرچه در نقل نصر بن مزاحم وابن ابى الحديد نيامده، ولى ابن اثير گفته است كه شرحبيل دشمن جرير بود و معاويه به همين جهت شرحبيل را دعوت كرد تا با جرير مناظره كند و كسانى چون بسربن ارطأة و يزيدبن اسد وابوالاعور سلمى وديگران را سر راه او گذاشت تا نزد او شهادت دهند كه على عثمان را كشته است. شرحبيل باجرير مناظره كرد سپس در شهرهاى شام مى‏گشت و مردم را به خونخواهى عثمان دعوت مى‏كرد، در اين باره شعرهايى سروده شده از جمله نجاشى گفته است:

 شرحبيل ماللدين فارقت امرنا
	

 ولكن ببغض المالكى جرير(11)

اى شرحبيل به خاطر دين از ما جدا نشدى، بلكه اين كار براى دشمنى با جرير مالكى بود.

ابن اثير در كتاب ديگرش علت دشمنى ديرينه جرير و شرحبيل را چنين مى‏نگارد كه عمر بن خطاب شرحبيل را به كوفه نزد سعد وقاص فرستاد و سعد به او احترام زيادى كرد، اشعث بن قيس كندى به او حسد ورزيد و جرير بجلى را وادار كرد كه نزد عمر رود و از شرحبيل بدگويى كند و او نيز چنين كرد و عمر شرحيل را پيش خود خواند و او را به شام فرستاد.(12) شرحبيل از آن زمان در شام زندگى مى‏كرد و تا اينكه در اين جريان پس از گفتگو با جرير و افتادن در دام فريب، نزد معاويه رفت واز او خواست كه با على بجنگد و اگر او چنين نكند با كس ديگرى بيعت خواهند كرد و همراه با او با على خواهند جنگيد تا انتقام خون عثمان را بگيرند، جرير كه در آنجا حضور داشت گفت: آرام باش شرحبيل خداوند خون مردم را محترم شمرده است به پرهيز از اينكه ميان مردم فساد كنى و پيش از آنكه اين سخن ميان مردم شايع شود آن را پس بگير. شرحبيل گفت: نه به خدا سوگند آن را پنهان نخواهم كرد و به پاخاست و با مردم سخن گفت ومردم او را تصديق كردند و جرير از معاويه و مردم شام نااميد شد.(13)

جرير چندين ماه در شام بود و معاويه جواب قاطعى به او نمى داد، البته معاويه تصميم قاطع خود را گرفته بود ولى براى دفع الوقت، جرير را معطل مى‏كرد و گذشت زمان را به نفع خود مى‏ديد او مى‏دانست كه امام با سپاهيان خود در كوفه آماده حمله به شام و در انتظار بازگشت جرير از شام هستند، اوبراى اينكه مردم شام رابراى جنگ با امام كاملاً توجيه كند و سپاه مجهزى را آماده سازد، احتياج به زمان داشت و وجود جرير در شام را فرصت خوبى بر اين كار مى‏ديد.

از جمله ن