 شعرهاى تحريك كننده‏اى بسرايد و آن را در ميان قبايل يمن بخواند تا به گوش اشعث برسد و با امام دشمنى كند.(24)

كربلا. ا مام در اين سرزمين فرود آمد و با مردم نماز خواند وقتى نماز تمام شد مقدارى از خاك آنجا را برداشت و بو كرد، سپس گفت: خوشا به حال تو اى تربت، گروهى از تو محشور مى‏شوند كه بدون حساب به بهشت مى‏روند(25) در روايت ديگرى آمده است كه وقتى امام در سرزمين كربلا فرود آمد، به او گفتند يا اميرالمؤمنين اينجا كربلاست. فرمود: سرزمين داراى كرب و بلا يعنى اندوه و مصيبت. سپس با دست خود محلى را نشان داد و فرمود: اينجا محل ريخته شدن خون آنها است.(26)

بهر سير (مداين)(27) وقتى سپاه امام به اين محل رسيد و آثار كسرى را ديدند، يكى از ياران امام به نام حرّبن سهم اين شعر ابن يعفر تميمى را خواند:

 جرت الرياح على مكان ديارهم
	

 فكأنّما كانوا على ميعاد

بادها بر محل خانه‏هاى آنان وزيد، گويا كه آنان بر وعده گاه خود بودند.

در اين هنگام امام فرمود: چرا نگفتى: كم تركوا من جنّات عيون و زروع و مقام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين. كذلك اورثناها قوما آخرين فما بكت عليهم السماء والارض و ما كانوا منظرين(28) = چه باغ‏ها و چشمه سارانى كه بر جاى نهادند و كشتزارهايى و جايگاهى نيكو و نعمتى كه از آن برخوردار بودند، اين چنين مردم ديگر را وارثان آنان قرار داديم، و آسمان وزمين بر آنان گريه نكرد و مهلت نيافتند.(29)

امام افزود كه اينان شكر نعمت را به جاى نياوردند و به سبب گناه دنياى آنان هم از آنان گرفته شد، از كفران نعمت بپرهيزيد تا مصيبت به شما فرود نيايد.

در اين محل امام مردم را فرا خواند و به آنان خطبه‏اى خواند و آنان اظهار اطاعت كردند وامام عدّى بن حاتم را به نمايندگى از خود و براى جمع آورى نيرو در آنجا گذاشت و حركت كرد. عدى پس از سه روز با هشتصد نفر از مردم آنجا به امام ملحق شد سپس فرزند عدى هم چهار صد نفر ديگر را با خود آورد.(30)

انبار. منزل بعدى شهر انبار بود. وقتى سپاه امام به اين سرزمين رسيد، مردم از امام استقبال كردند و چون او را ديدند از مركب‏هاى خود پياده شدند و در برابر او خضوع كردند. امام گفت: اين چارپايان كه با شماست براى چيست؟ و منظورتان از اين كارى كه مى‏كنيد چيست؟ گفتند: اينها هديه هايى براى شماست و ما براى تو و مسلمانان طعامى آماده كرده‏ايم و به چارپايانتان علوفه بسيارى مهيا نموده‏ايم. امام گفت: اين كارى كه شما به جهت تعظيم اميران انجام مى‏دهيد، به خدا سوگند كه به اميران سودى ندارد و شما خود را به زحمت انداخته‏ايد و ديگر اين كارها را تكرار نكنيد و آن چاپايانى راكه آورده‏ايد، اگراز ماليات خود حساب كنيد آنهارا از شما مى‏گيريم و اما طعامى كه آماده كرده‏ايد، ما دوست نداريم كه چيزى از اموال شما را بخوريم مگر اينكه بهاى آن را بپردازيم و پس از گفتگو هايى امام فرمود: مااز شما بى نيازتريم آنگاه آنها را ترك كرد و به راه خود ادامه داد.(31)

در بين راه، سپاهيان دچار بى آبى شدند امام در كنار ديرى دستور داد محلى را كندند و به سنگ بزرگى رسيدند و نتوانستند آن سنگ را كنار زنند و امام آن را كنار زد و آبى فراوان جوشيد و همه از آن خوردند.(32)

هيت. سپاه امام به شهر هيت كه در كنار فرات بود رسيدند و از آنجا به محلى به نام اقطار رفتند و در آنجا مسجدى بنا كردند كه تاكنون موجود است(33)

الجزيره. در ادامه راه به محلى بهنام الجزيره رسيدند و قبايل بنى‏تغلب و نمربن قاسط از امام استقبال كردند. بنى تغلب كه از نصارى بودند با امام مصالحه كردند بر اينكه در دين خود بمانند و فرزندان خود را در نصرانيت قرار ندهند.(34)

رقّه. منزل بعدى سرزمين رقّه بود، مردم آنجا كه همگى از هواداران عثمان بودند و به معاويه تمايل داشتند، آنها وقتى از آمدن سپاه امام باخبر شدند درِ خانه‏هاى خود را بستند و در خانه نشستند.(35) رقّه يك شهر مرزى بود و با عبور از آن به سرزمين شام قدم مى‏گذاشتند. گروهى از ياران امام پيشنهاد كردند كه امام يك بار ديگر به معاويه نامه بنويسد تا مجددا اتمام حجت شود، امام نظر آنان را قبول كرد و نامه اى به معاويه فرستاد و ضمن بيان شايستگى خود به امر خلافت، در ادامه نوشت:

«... من شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش و حفظ خون‏هاى اين امت دعوت مى‏كنم، اگر قبول كرديد، كار درستى انجام داديد و بهره‏اى از هدايت پيدا كرديد و اگر جز جدايى و شكستن وحدت اين امت را نخواهيد غير از دورى از خدا چيزى بر شما افزوده نمى‏شود و خداوند جز غضب بر شما چيزى نخواهد افزود و السلام.»

معاويه در پاسخ اين نامه تنها يك بيت شعر فرستاد كه مضمون آن اين بود كه ميان ما و شما جز جنگ چيز ديگرى نخواهد بود.(36)

سپاه امام كه به رقه رسيده بوند، بايد از فرات عبور مى‏كردند و بايد بر روى فرات پلى زده مى‏شد، امام از مردم رقّه خواست كه پلى بر روى فرات بزنند، آنها از اين كار خوددارى كردند و كشتى‏هاى خود را در اختيار امام قرار دادند تا با پيوند دادن آنها پلى زده شود، امام خواست تا از پلى كه در منطقه «منبج» وجود داشت و مقدارى دور بود عبور كند، ولى مالك اشتر صدا زد اى مردم به خدا سوگند اگر پل نسازيد تا از آن عبور شود، شمشير خود را برهنه خواهم كرد و جنگجويان شما را خواهم كشت و سرزمين شما را تخريب خواهم كرد، مردم رقه با يكديگر گفتند كه آنچه مالك مى‏گويد عمل مى‏كند و لذا به او پيام فرستادند كه ما براى شما پل مى‏سازيم، پل بر روى رودخانه فرات نصب شد و سپاه امام از آن گذشتند و آخرين نفرى كه عبور كرد مالك بود.(37)

با عبور از فرات، سپاه امام وارد قلمرو شام شد در اين حال امام زيادبن نضر وشريح بن هانى را كه با دوازده هزار نفر به عنوان پيشقراول فرستاده بود و در رقه به آن حضرت ملحق شده بوند، فرا خواند و باز آنهارا به عنوان پيشقراولان به طرف سپاه معاويه فرستاد، آنان پس از طى مسافتى، با پيشقراولان سپاه شام به فرماندهى ابوالاعور سلمى روبرو شدند و آنان را به اطاعت از اميرالمؤمنين دعوت كردند ولى آنان نپذيرفتند، در اين حال پيكى به سوى ا مام فرستادند و جريان را به او گزارش دادند و او مالك اشتر را طلبيد و به سوى سپاه پيشقراول خود فرستاد و طى نامه‏اى به دو فرمانده خود، مالك را فرمانده آنان قرار داد و دستورهاى لازم را به مالك داد. مالك به منطقه مورد نظر رسيد و شب هنگام ابوالاعور به سپاه امام حمله كرد و پس از درگيرى و كشته شدن چند نفر، سپاه ابوالاعور عقب نشينى كرد و به معاويه پيوست.(38)

پى‏نوشتها:‌

1 - وقعة صفين، ص 92.
2 - وقعة صفين، ص 94.
3 - وقعة صفين، ص 100-102
4 - متن سخنان امام را از نهج البلاغه خطبه 206 گرفتيم.
5 - وقعة صفين، ص 103؛ دينورى، الاخبار الطوال، ص 165
6 - رجوع شود به: وقعة صفين، ص 522.
7 - وقعة صفين، ص 104 ـ 111.
8 - وقعة صفين ص 113.
9 - همان، ص 114.
10 - همان، ص 115.
11 - وقعة صفين، ص 116.
12 - «نخيله» محلى در نزديكى كوفه به سمت شام است، ياقوت، معجم البلدان ج 5، ص 228.
13 - وقعة صفين،ص 122.
14 - وقعة صفين، ص 135
15 - سوره زخرف