 آيه 13.
16 - وقعة صفين، ص 132، ابن اعثم، الفتوح، ج 3، ص 570.
17 - وقعة صفين، ص 134.
18 - همان.
19 - سورة قاف، آيه 10.
20 - وقعة صفين، ص 135.
21 - وقعة صفين، ص135؛ الاخبار الطوال ص 167.
22 - وقعة صفين، ص 136، شيخ مفيد، الارشاد ج 1، ص 346.
23 - وقعة صفين،ص 139؛ ابن اعثم، الفتوح، ج 2، ص 574.
24 - وقعة صفين، ص 139.
25 - وقعة صفين،، ص 140.
26 - وقعة صفين، ص 142؛ شيخ مفيد، الارشاد، ج 1، ص 332؛ سيد رضى، خصائص الائمه ص47؛ ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق ج14 ص188؛ ابن اعثم، الفتوح، ج 2 ص 572، ابن اعثم جريان خوابى را نقل مى‏كند كه امام در كربلا ديده بود و حسين و را غرق در خون ديده بود.ابن عساكر نيز اين جريان را نقل مى‏كند بااين تفاوت كه امام درمراجعت از صفين اين سخنان را فرمود.
27 - اين محل يكى از هفت آبادى بود كه به مجموع آنها مدائن گفته مى‏شد وايران كسرى در اينجا قرار داشت (لغت نامه دهخدا ذيل كلمه مداين) در منابع عربى نام اين محل بهرسير و در منابع فارسى نهر شير آمده است.
28 - سوره دخان، آيات 25 ـ 29.
29 - وقعة صفين، ص 143؛ الفتوح، ج 2، ص 575.
30 - وقعة صفين، ص 143.
31 - وقعة صفين، ص 144؛ الفتوح، ج 2، ص 575.
32 - وقعة صفين، ص 145، ؛ شيخ مفيد، الارشاد، ج 1، ص 335.
33 - الفتوح، ج 2، ص 577.
34 - وقعة صفين، ص 145.
35 - وقعة صفين، ص 151، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 176.
36 - وقعة صفين، ص 151.
37 - وقعة صفين، ص 153؛ بلاذرى، انساب الاشرف ص 298 ؛ تاريخ طبرى ج 3، ص 72؛ الفتوح، ج2، ص 586.
38 - همان، ص 156؛ تاريخ طبرى ج 3، ص 3؛ ابن كثير، البداية و النهاية، ج 7، ص 266.
جنگ صفين يا نبرد با قاسطين

سپاه امام به حركت خود ادامه داد و به سرزمين صفين رسيد، صفين سرزمينى بود در ساحل غربى رود فرات و ميان آن و رقّه فرات فاصله بود.(1) اين سرزمين شامل منطقه‏اى پردرخت به مسافت دو فرسخ مى‏شود.(2)

پيش از رسيدن سپاه امام به صفين، ابوالاعور فرمانده پيشقراول معاويه در نزدكى آب موضع گرفته بود و معاويه هم با سپاه خود به آن محل رسيده بود. وقتى سپاه امام به صفين رسيد، دسترسى به آب نداشتند و سپاه معاويه راه آب را به روى آنان بسته بود.(3) ابوالاعور سلمى افراد خود را جلو شريعه گمارده بود و تعدادى تيرانداز نيز مأمور آن كرده بود، وقتى بسته شدن راه آب و تشنگى سپاه را به اميرالمؤمنين خبر دادند صعصعه بن صوحان را نزد معاويه فرستاد و از او خواست كه مانع آب نشود تا ببينيم چه پيش مى‏آيد و اگر دوست دارى كه چنين باشد و بر سر آب ميان دو سپاه جنگ شروع شود ما نيز حرفى نداريم. چون پيام امام به معاويه رسيد به ياران خود گفت: نظر شما چيست؟

وليد بن عقبه گفت: آنها را از آب منع كن همانگونه كه آنها عثمان را از آب منع كردند ولى عمروعاص گفت: راه آب را به روى آنان باز كن چون آنها تن به تشنگى نخواهند داد صعصعه پس از درگيرى‏هاى لفظى با ياران معاويه، به سوى امام برگشت و جريان را گزارش داد و گفت: آخرين سخن معاويه اين بود كه به زودى نظر خودم را در اين باره خواهم گفت.(4) سپاه شام از اينكه آب در دست آنها بود خوشحال بودند و معاويه به آنان گفت: اى اهل شام اين نخستين پيروزى است، به آنان آب نخواهم داد تا همگى كشته شوند و اهل شام شادمانى مى‏كردند. در اين هنگام مرد عابدى از شام به نام معرّى بن اقبل به پا خاست و گفت: اى معاويه اكنون كه زودتر از آنان به فرات رسيده‏اى آنان را از آب منع مى‏كنى؟ ولى به خدا سوگند اگر آنان زودتر رسيده بودند شما را سيراب مى‏كردند... به خدا سوگند اين نخستين ستم است، معاويه بر او خشم گرفت و آن مرد شبانه از سپاه معايه به سپاه امام پيوست.(5)

موضوع بى آبى در سپاه امام به صورت يك مشكل جدى در آمد و كسانى نزد امام مى‏آمدند و از او اجازه جنگ مى‏خواستند، امام با يك حركت نظامى راه آب را بازكند از اين رو در ميان سپاه خود خطبه‏اى هيجان‏انگيز خواند و آنان را به گرفتن آب فرمان داد و فرمود:

قداستطعموكم القتال فاقرّوا على مذلّة و تأخير محلّه او روّوا السيوف من الدماء ترووا من الماء فالموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين.(6)

آنان شما را به جنگ وادار كردند اكنون يا با خوارى در جاى خود قرار بگيريد و يا شمشيرها را از خون‏ها سيراب كنيد تا از آب سيراب شويد، مرگ در زندگى شماست در حالى كه شكست خورده باشيد و زندگى در مرگ شماست در حالى كه پيروز باشيد.

پس از اين فرمان، دوازده هزار نفر از سپاه امام به فرماندهى مالك و اشعث حمله كردند و در يك هجوم برق آسا فرات را از دست سپاه معاويه گرفتند(7) كسانى از سپاه امام مى‏خواستند مقابله به مثل كنند ولى امام با بزرگوارى تمام دستور داد راه آب را به روى سپاه معاويه باز گذاشتند.(8) به گفته ابن عماد، پس از گرفتن آب از سپاه معاويه اصحاب امام در آن محل مسجدى بنا كردند.(9)

پس از اين درگيرى كه باعث كشته شدن چندين نفر از سپاه شام شد، آرامشى ميان دو سپاه بر قرار شد، دو روز گذشت و هيچ تحركى صورت نگرفت. اميرالمؤمنين كه سعى داشت كار به صلح بيانجامد سه نفر از ياران خود را به نام‏هاى بشير بن عمرو انصارى و سعيد بن قيس همدانى و شبث بن ربعى تميمى فرا خواند و به آنها گفت: نزد اين مرد برويد و او را به سوى خدا و اطاعت و جماعت و پيروى از امر خدا بخوانيد آنها نزد معاويه آمدند و او را به بيعت با امام دعوت كردند و سخنان بسيارى ميان آنان و معاويه رد و بدل شد و دست آخر معاويه به آنان گفت:از نزد من برويد كه ميان ما وشما جز شمشير نخواهد بود.(10)

گروه هايى از قاريان كوفه و شام گرد هم آمدند و با هدف جلوگيرى از جنگ پيام‏هايى را ميان امام و معاويه رد وبدل كردند ولى سودى نداد و اين وضعيت چندين ماه طول كشيد.(11) تا اينكه ماه ذيحجه فرا رسيده و دراين ماه جنگ‏هاى پراكنده‏اى ميان برخى از افراد دو سپاه در مى‏گرفت و با رسيدن ماه محرّم كه ماه حرام بود دو طرف از جنگ باز ايستادند و بار ديگر ميان دو طرف نامه‏ها و پيام هايى رد و بدل شد و چون ماه محرم سپرى شد، امام كسانى را به طرف سپاه معاويه فرستاد و به آنان اعلام جنگ كرد و هر دو سپاه آماده نبردى تمام عيار شدند.(12)

امام به آرايش سپاه خود پرداخت و پرچم را به هاشم بن عتبه سپرد و يمنى‏ها را در سمت راست سپاه، و قبيله هايى از ربيع را در سمت چپ و كسانى از قبيله مضر را در قلب سپاه قرار داد و همچنين فرماندهى قسمت هايى از سپاه را به اشعث بن قيس و عبداللّه بن عباس و سليمان بن صرد و حارث بن مرّه واگذار كرد. سپاه امام بيست و شش پرچم داشت.(13)

در تعداد سپاهيان امام در جنگ صفين ميان مورخان اختلاف نظر وجود دارد، تعداد آنها را از 120 هزار نفر تا 90 هزار نفر نوشته‏اند آنچه نصر بن مزاحم آن را ترجيح مى‏دهد يك صد هزار نفر يا كمى بيشتر است(14) و تعداد سپاهيان معاويه را از 130 هزار نفر تا 60 هزار نفر نوشته‏اند آنچه مسعودى آن را ترجيح مى‏دهد نود هزار نفر است(15) به گفته يعقوبى، در سپاه امام در صفين هفتاد نفر از اصحاب پيامبر كه اهل بدر بودند و هفتصد نفر از آنان كه زير درخت رضوان با پيامبر بيعت كرده بودند و چهارصد نفر از ساير مهاجران و انصار حضور داشتند.(16)

به ه