 حال، در روزهاى نخستين ماه صفر تنور جنگ داغ‏تر شد و امام در تهييج و تشويق سپاهيان خود سخنرانى هايى كرد و از جمله خطاب به آنان فرمود:

«بندگان خدا از خدا پروا كنيد، چشمها را به زير افكنده و صداها را كوتاه كنيد و كمتر سخن بگوييد و خود را به درگير شدن و حمله كردن و مبارزه و شمشير زنى و جنگ شديد و تن به تن آماده سازيد و مقاومت كنيد و بسيار به ياد خدا باشيد تا رستگار شويد و با يكديگر نزاع نكنيد كه در اين صورت سست مى‏شويد و توان شما از ميان مى‏رود و شكيبا باشيد كه خدا با شكيبايان است. خداوندا به آنان مقاومت كردن را الهام كن و پيروزى را بر آنان نازل گردان و پاداش بزرگى به آنان بده(17)

و در خطبه ديگرى توصيه‏هاى لازم را به سپاهيان خود كرد و از جمله فرمود:

«... خداوند به شما خبر داده كه كسانى را كه در راه او در صفى چون بنايى استوار قرار مى‏گيرند و پيكار مى‏كنند، دوست دارد، پس آنها را كه زره پوشيده‏اند جلو بيندازيد و آنها را كه زره نپوشيده‏اند در عقب قرار دهيد و دندان‏هاى خود را بفشاريد كه تأثير شمشير را در سر كندتر مى‏كند و در پيرامون نيزه‏ها جا بگيريد كه آن نيزه‏ها را كاراتر مى‏كند و چشم‏ها را پايين بياوريد كه آن از اضطراب مى‏كاهد و به دل‏ها آرامش مى‏دهد و صداها را بميرانيد كه آن شكست را طرد مى‏كند و مناسب‏تر با وقار است و پرچم خود را كج نكنيد و آن را رها نسازيد و جز به دست شجاعان خود ندهيد.(18)

از نخستين روز ماه صفر نبرد ميان دو سپاه به صورت رسمى آغاز شد و هر روز فرماندهانى از دو طرف با افراد خود به ميدان‏مى‏رفتند وبا هم درگير مى‏شدند. در روز چهار شنبه هشتم صفر حمله سراسرى آغاز شد و از صبح تا شام ادامه يافت و هنگام شب دوسپاه به اردوگاه‏هاى خود برگشتند، روز پنجشنبه هفتم صفر پس از خواندن نماز صبح، خود امام همراه با سپاه حمله را آغاز كرد و نبرد سختى در گرفت در اين نبرد، امام زره و عمامه پيامبر را پوشيد و شمشير او را برداشت و به اسب پيامبر سوار شد و ضمن نبردى سخت تذكرات لازم را به سپاهيان مى‏داد و آنها را به مقاومت و رشادت دعوت مى‏كرد(19). گروه بسيارى از دو طرف كشته شدند بنابه نقلى، خود امام نيز چندين جراحت برداشت(20) اين روز را «يوم الهرير» مى‏گفتند و نبرد با شدت تمام، تا نيمه‏هاى شب ادامه يافت و آن شب را كه شب جمعه بود «ليلة الهرير»(21) مى‏گفتند.

در اين شب جنگ به اوج خود رسيد و دو سپاه با تمام نيروى خود وارد نبرد شدند به گونه‏اى كه فرصت براى خواند نماز نبود و نماز را با اشاره مى‏خواندند.(22)

در اين نبرد خود امام نيز شركت داشت و در طول اين روز و شب 523 نفر به دست او كشته شدند و هر كس را كه مى‏كشت تكبير مى‏گفت و اين آمار از تعداد تكبيرهاى او به دست آمده است.(23)

در ليلة الهرير سى وشش هزار نفر از دو طرف كشته شدند و چند تن از بهترين ياران امام به شهادت رسيدند كه از جمله آنها مى‏توان از افراد زير ياد كرد:

عمار ياسر. او از اصحاب بلند پايه پيامبر خدا بود و پيامبر درباره او فرموده بود: اى عمار تو را «فئه باغيه = گروه ستمگر» مى‏كشد.(24)اين سخن پيامبر در ميان اصحاب شهرت يافته بود و لذا شركت عمار در جنگ صفين و قرار گرفتن او در صف اميرالمؤمنين براى معاويه و عمروعاص بسيار نگران كننده بود. عمار در اين جنگ با سخنرانى‏هاى خود مردم را به حقانيت اميرالمؤمنين دعوت مى‏كرد و مى‏گفت:

 نحن ضربناكم على تنزيله
	

 ثمّ ضربناكم على تأويله(25)

ما با شما به خاطر تنزيل قرآن جنگيديم وسپس به خاطر تأويل آن جنگيديم.

عمار در حالى در جنگ شركت كرده بود كه بسيار پير شده بود و دستانش مى‏لرزيد و مى‏گفت: زيراين پرچم سه بار همراه رسول خدا جنگيده‏ام و اين چهارم آنهاست.(26)

او در سن نود و سه سالگى در صفين به شهادت رسيد.(27) و شهادت او با توجه به آن حديث پيامبر در ميان سپاه شام ايجاد تزلزل و ترديد كرد ولى معاويه و عمروعاص با شيطنت‏هاى خود چنين تبليغ كردند كه عمار را كسى كشته كه او را به جنگ فرستاده است وقتى اين سخن به گوش اميرالمؤمنين رسيد، فرمود: اگر چنين باشد پس قاتل حمزه، پيامبر خداست(28)

اويس قرنى. يكى از كسانى كه در ركاب اميرالمؤمنين در صفين شهيد شد اويس قرنى بود كه در اثناى جنگ به سپاه آن حضرت ملحق شد. اصبغ بن نباته مى‏گويد: در جنگ صفين همراه على بودم كه مى‏گفت: چه كسى تا پاى مرگ با من بيعت مى‏كند؟ نود و نه نفر با او بيعت كردند، امام فرمود: آن كسى كه عدد (صد) را تمام كند كجاست؟ چون به من چنين وعده شده است. در اين هنگام مردى پشمينه پوش كه سر خود را تراشيده بود جلو آمد و بيعت كرد، او اويس قرنى بود كه درهمان جنگ كشته شد(29) او در جنگ ندا در داد كه مردم من اويس قرنى هستم سپس حمله كرد و به شهادت رسيد.(30)

خزيمة بن ثابت. او كه معروف به «ذو الشهادتين» بود در جنگ صفين همراه با امام بود و پس از شهادت عمار ياسر دلاورى‏هايى كرد و مى‏گفت: با شهادت عمار گمراهى اين گروه كاملاً روشن است تا اينكه به شهادت رسيد.(31)

هاشم بن عتبه. او يكى از پرچمداران امام در جنگ صفين بود و از يك چشم نابينا بود و «مرقال» شهرت داشت. وقتى به ميدان رفت، معاويه شجاعان ذوالكلاع را به مصاف او فرستاد و هاشم نوزده نفر از آنان را كشت و دست آخر خود او نيز به شهادت رسيد، اميرالمؤمنيين بر سر جنازه او حاضر شد و به او دعا كرد.(32)

عبداللّه بن بديل. او با رشادت تمام در ميمنه سپاه امام جنگيد و سپاه شام را كنار زد و به خيمه معاويه رسيد و مى‏خواست او را بكشد، معاويه سخت به وحشت افتاد و از مقابل او فرار كرد و از سپاه خود كمك مى‏خواست و فرياد مى‏زد واى بر شما اگر از شمشير زدن ناتوان هستيد با سنگ به او حمله كنيد و آنان چنين كردند و عبداللّه بديل به شهادت رسيد و معاويه بر سر جنازه او آمد و گفت: به خدا سوگند كه اين بزرگ آنان بود.(33)

ابو هيثم تيهان. او از اصحاب رسول خدا بود ودر جنگ بدر همراه آن حضرت جنگيده بود. در جنگ صفين صفوف سپاه امام را منظم مى‏كرد و مى‏گفت: اى مردم عراق ميان شما و پيروزى زود هنگام در اين دنيا و بهشت در آن دنيا جز ساعتى از روز نيست، گام‏هاى خود را استوار وصفوف خود را منظم كنيد و سرهاى خود را به پروردگارتان عاريه بدهيد و از خدا كمك بگيريد و با دشمن خدا و دشمن خودتان بجنگيد. او در همين جنگ به شهادت رسيد.(34)

در اين جنگ خود امام نيز با شجاعت بى نظيرى شركت داشت و با حملات مكرر خود تلفات بسيارى بر سپاه معاويه وارد كرد. او يك بار در ميدان جنگ فرياد زد:

واى بر تو اى معاويه بيا با يكديگر بجنگيم ومردم كشته نشوند. عمروعاص به معاويه گفت: اين فرصت را غنيمت بشمار او پهلوانان تو را كشته است من اميدوارم كه تو به او غلبه كنى. معاويه گفت: واى بر تو اى عمرو به خدا سوگند نظر تو جز اين نيست كه من كشته شوم و خلافت به تو برسد، تو نمى‏توانى مرا فريب بدهى.(35)

عمر وعاص به معاويه گفت: آيا از على مى‏ترسى و مرا در موعظه‏اى كه كردم متهم مى‏كنى؟ به خدا سوگند كه من با او مبارز