هى خارج شده است بر او شوريدند و در قتل او شركت جستند.

در جنگ ميان اميرالمؤمنين و معاويه، جمعى از قرّاء از سياسست و جنگ و به قول خودشان از فتنه‏ها كناره گيرى كردند كه از جمله آنها گروهى از ياران عبداللّه بن مسعود بودند كه در جنگ صفين گوشه‏گيرى و اعتزال پيش گرفتند و به كنارى رفتند(34) در مقابل آنها جمع كثيرى از قرّاء كوفه و بصره و مدينه در جنگ صفين، در ركاب على(ع) بودند و جمعى از قرّاء شام هم با معاويه همراهى مى‏كردند(35) و همين قرّاء ساده لوح و مقدس بودند كه در جريان حكميت بازيچه دست توطئه گران و دشمنان على(ع) قرار گرفتند و ستون اصلى حزب خوارج شدند.

مطلب ديگرى كه بايد در اينجا مورد توجه قرار گيرد اين است كه بعضى از نويسندگان معاصر، از جمله دكتر نايف محمود، مى‏كوشند پيدايش گروه خوارج و بازيهاى حكميت را با اصحاب عبداللّه بن سبا مرتبط سازند. اينان مى‏گويند اين سبائيه بود كه حزب خوارج را به وجود آورد و تمام توطئه‏هاى مربوط به حكميت از آنها ناشى شد؛ آنها در باطن دشمن على(ع) بودند و از يهود دستور مى‏گرفتند.

مهمترين دليل آنها اين است كه سبائيه در قتل عثمان شركت فعالانه داشتند و گرداننده معركه بودند وسران خوارج مانند نافع بن ازرق و حرقوص بن زهير و ابن كواء و افراد ديگر نيز در قتل عثمان فعال بودند و اين نشانه نوعى رابطه ميان آنهاست.(36)

نويسنده ديگرى مى‏گويد: افكار مسموم عبداللّه بن سبا در پيكره امت اسلامى ريخته شد وازجمله معركه صفين را به وجود آورد و افكار مسموم ابن سبا در مسأله حكميت آشكار شد.(37)

به نظر ما اين سخن پايه درستى ندارد و نمى‏توان آن را قبول كرد، زيرا:

اولاً، وجود تاريخى شخصى به نام عبداللّه بن سبا و حزبى به نام سبائيه مورد ترديد اسست و محققان آن را قبول ندارند.(38)

ثانيا، در جريان حكميت در هيج منبعى از ابن سبا و اصحاب او نامى برده نشده است و مجرد اينكه آنها در قتل عثمان شركت داشتند به هيچ وجه نمى‏تواند رابطه ميان ابن سبا و خوارج را ثابت كند.

ثالثا، كسانى كه به وجود عبداللّه بن سبا عقيده دارند، او را از غاليان در حق على(ع) مى‏دانند كه آن حضرت را تا سر حد خدايى بالا برد و حتى كشته شدن او را قبول نكرد و گفت او نمى‏ميرد، پس چگونه مى‏توان او و طرفدارانش را در صف خوارج و حتى از سران خوارج قلمداد كرد؟

سرانجام جنگ صفين در دهم ماه صفر سال 37 پس از 110 روز درگيرى و جنگ در حالى كه سپاه امام در چند قدمى پيروزى بود پايان يافت، پايانى كه براى امام وياران باوفاى او غم‏انگيز و دردآور و براى معاويه و حزب قاسطين شادى بخش و خوشحال كننده بود.

مى‏توان گفت كه اين جنگ در واقع ادامه جنگ بدر و احد و دشمنى بنى اميه با پيامبر اسلام بود. در آن جنگ‏ها با شعار «اعل هبل» با اسلام مى‏جنگيدند و در اين جنگ با شعار قرآن به جنگ اسلام آمدند.

اميرالمؤمنين بارها اين مطلب را تذكر داده بود، از جمله هنگامى كه چشمش به پرچم‏هاى معاويه و اهل شام افتاد فرمود: سوگند به كسى كه دانه را شكافت وانسان را آفريد، آنان مسلمان نشدند بلكه تسليم شدند و كفر خود را پنهان كردند و چون براى خود يارانى پيدا نمودند به دشمنى خود با ما برگشتند جز اينكه نماز راترك نكردند.(39)

عمار ياسر هم به اين مطلب تصريح كرده است. در جنگ صفين مردى به عمار گفت: اى ابواليقظان مگر پيامبر نفرمود كه با مردم بجنگيد تا وقتى كه مسلمان شوند و چون مسلمان شدند خون و مال آنها محترم است؟ عمار گفت: آرى ولى به خدا سوگند كه اينان مسلمان نشدند بلكه تسليم شدند و كفر خود را پنهان ساختند تا وقتى كه يارانى پيدا كردند(40)

همچنين امام سجاد در پاسخ مردى از بصره كه در اين باره پرسيده بود، فرمود: على (ع) مسلمانى را نكشت بلكه آنان مسلمان نشده بودند و فقط تسليم شده بودند و كفر خود را پنهان كرده بودند.(41)

پى‏نوشتها:‌

1 - وقعة صفين، ص 471؛ الاخبار الطوال ص 187؛ خوارزمى، المناقب ص 256.
2 - نهج البلاغة، نامه 17. البته متن نامه امام در كتاب‏هاى تاريخى با تفاوت هايى نقل شده و ما آن را از نهج البلاغه نقل كرديم.
3 - وقعة صفين، ص 412، ابن ابى الحديد، ج 8، ص 64، الامامة و السياسة ج 1، ص 99.
4 - وقعة صفين، ص 476؛ الكامل في تاريخ، ج 2 ص 385.
5 - وقعة صفين، ص 477؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 101؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 178؛ ذهبى، العبر ج 1 ص31. يعقوبى اضافه مى‏كند كه آن شب معاويه اسب خود را خواست و قصد فرار داشت كه عمروعاص اين حيله را پيشنهاد كرد.
6 - وقعة صفين، 478 و 481؛ الاخبار الطوال ص 189؛ سيوطى، تاريخ الخلفاء ص173. جريان قرآن به نيزه كردن سپاه معاويه از مسلمات تاريخ است و در اكثر كتاب‏هاى تاريخى آمده ولى معلوم نيست كه روى چه مبنايى برخى از مستشرقان مانند برو كلمان آن را يك امر وهمى مى‏دانند (تاريخ الشعوب الاسلامية ص 118).
7 - وقعة صفين، ص 482، و قريب به آن، الامامة و السياسة ج 1، ص 109.
8 - وقعة صفين، ص 489؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 101.
9 - تاريخ طبرى، ج 3، ص 101؛ وقعة صفين، ص 49؛ مروج الذهب، ج 2، ص 391.
10 - وقعة صفين، ص 21.
11 - تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 178.
12 - وقعة صفين، ص 481.
13 - وقعة صفين، ص 490.
14 - تاريخ طبرى، ج 3، ص 101.
15 - وقعة صفين، ص 491؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 102؛ الفتوح ، ج 3، ص 184؛ الاخبار الطوال ص 190؛ ابن شهر آشوب، المناقب ج2 ص365.
16 - وقعة صفين، ص 492؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 102؛ ابن جوزى، المنتظم، ج 3، ص 365؛ اسكافى، المعيار و الموازنه ص156؛ تاريخ ابن خلدون ج 2 ص175.
17 - الفتوح ج 3، ص 185.
18 - چند صفحه پيش اين موضوع را بحث كرديم.
19 - وقعة صفين، ص 494؛ الفتوح، ج 3، ص 190.
20 - وقعة صفين، ص 499.
21 - وقعة صفين، ص 499.
22 - ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 4، ص 107.
23 - ابن حجر عسقلانى، الاصابة، ج 2، ص 352 .
24 - ممقانى، تنقيح المقال، ج 2، ص 203.
25 - وقعة صفين، ص 499.
26 - العقد الفريد، ج 4، ص 347.
27 - جزئيات اين سند سياسى و اختلافات و گفتگوهايى كه بر سر آن ميان اصحاب على عليه السلام در گرفت و متنهاى گوناگونى از آن، در كتابهاى تاريخى آمده اسست، از جمله وقعة صفين، ص 508 به بعد و تاريخ طبرى، ج 3، ص 103 به بعد و شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 206.
28 - المبرد: الكامل، ج 2، ص 117؛ وقعة صفين، ص 514؛ شيخ مفيد، الاختصاص، ص 180.
29 - الخوارج و الشيعه، ص 15.
30 - ابراهيم حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه ابوالقام پاينده، ج 1، ص 324.
31 - خيانتكاران در سپاه امام كم نبودند شيخ مفيد از شخصى به نام ابوبرده نام مى‏برد كه در صفين با اميرالمؤمنين نفاق مى‏كرد و مخفيانه به معاويه نامه مى‏نوشت: الامالى ص 306.
32 - دكتر محمود راميار، تاريخ قرآن، ص 131.
33 - برنس نوعى كلاه ساده اسست كه هم اكنون نيز در بعضى از كشورهاى اسلامى بخصوص در شمال افريقا معمول است. رجوع كنيد به: پ. آذرى: فرهنگ البسه مسلمانان، ترجمه حسينعلى هروى، ص 70.
34 - دينورى، الاخبار الطوال، ص 165.
35 - ابن ابى الحديد، ج 4، ص 29.
36 - نايف محمود، الخوارج في العصر الاموى، ص 55 به بعد.
37 - دكتر عامر النجار: الخوارج عقيدة و فكرا و فلسفة، ص 26
38 - مرتضى عسكرى، عبداللّه بن سبا، ص 28؛ طه حسين، الفتنة الكبرى، ج 2، ص 91.
39 - وقعة صفين، 