 215؛ ابن ابى الحديد ج 4، ص 31؛ بحار الانوار، ج 82، ص 265. اين مضمون در نهج البلاغه هم آمده است (نامه 14)
40 - وقعة صفين، ص 215؛ ابن ابى الحديد ج 4، ص 31.
41 - طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 40.پى آمدهاى جنگ صفين

جنگ صفين در جامعه اسلامى پى آمدها وعواقب تلخى را بر جاى گذاشت كه برخى از آنها عبارت بودند از:

تلفات. در اين جنگ گروه بسيارى از دو طرف كشته شدند، طبق قول مشهور بيست و پنج هزار نفر از آنان از سپاه امام و چهل وپنج هزار نفر هم از سپاه معاويه بود كه جمعا هفتاد هزار نفر مى‏شود(42) قول ديگر اينكه در اين جنگ مجموعا صدو ده هزار نفر كشته شدند كه بيست هزار نفر از سپاه امام و نود هزار نفر از سپاه شام بود.(43) كشته شدن اين تعداد از مسلمانان در يك جنگ داخلى فاجعه بزرگى براى اسلام بود بخصوص اينكه در اين جنگ برخى از بزرگان اصحاب پيامبر مانند عمار ياسر و اويس قرنى و خزيمه به شهادت رسيدند و به گفته ياقوت: بيست و پنج نفر از اصحاب پيامبر كه جنگ بدر را درك كرده بودند در جنگ صفين در ركاب امام‏به شهادت رسيدند.(44)

پيدايش گروه خوارج. همانگونه كه ديديم پس از جريان حكميت، گروهى به نام خوارج يا «مارقين» پيدا شدند كه قبول حكميت را مساوى با كفر دانستند و اين در حالى بود كه خود آنان امام را مجبور به قبول حكميت كرده بودند. اين گروه كه دوازده هزار نفر بودند از سپاه امام جدا شدند و به جاى كوفه به حرورا رفتند و عقايد خاصى پيدا كردند و همواره براى امام دردسر درست مى‏كردند و وقتى هم دست به مبارزه مسلحانه زدند امام با آنان جنگيد و جنگ نهروان پيش آمد.(45)

حملات معاويه به قلمرو حكومت امام. پس از جريان حكميت و فريب خوردن ابوموسى اشعرى از عمروعاص، معاويه پايه‏هاى قدرد خود را تثبيت كرد و با حملات موذيانه خود به برخى از سرزمين‏هايى كه در قلمرو حكومت امام بود دست اندازى كرد و با ناامن كردن آنهابر امام فشار آورد.

عمال معاويه به دستور او در قلمرو حكومت امام جنايت‏هاى هولناكى را مانند كشتار و غارت اموال و تخريب منازل و ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم، به وجود آوردند و پيمان صلح را نقض كردند.

يكى از هدف‏هاى معاويه از اين كارها وادار كردن امام به مقابله به مثل بود تا قداست امام را از بين ببرد. امام در اين باره فرمود:

«معاويه را چه شده است ـ خدا او را بكشد ـ او مى‏خواهد مرا به كار بزرگى وادار كند او مى‏خواهد من هم همان كارى را كه او مى‏كند انجام دهم و پيمان خود را بشكنم و آن را حجتى بر ضد من قرار دهد و تا قيامت مايه ننگى براى من باشد و اگر هم به او گفته شود كه تو آغاز كردى، خواهد گفت كه از آن خبر نداشتم و كسانى خواهند گفت كه او راست مى‏گويد و كسانى هم او را تكذيب خواهند كرد...»(46)

معاويه برخى از عمّال خود را تجهيز مى‏كرد و به آنان دستور مى‏داد كه در شهرهايى كه تحت حكومت اميرالمؤمنين است تاخت و تاز كنند. در تاريخ از اين حوادث به عنوان «غارات» ياد شده است. او نعمان بن بشير را به عين‏التمر، سفيان بن عوف را به هيت و انبار و مدائن، ابن حضرمى را را به بصره، عبداللّه بن مسعده را به تيماء و حجاز، ضحاك بن قيس را به اطراف كوفه، عبدالرحمان بن قباث را به جزيره و نصيبين و بسربن ارطأة را به مدينه ومكه و يمن فرستاد.

اين افراد در اين شهرها دست به جنايت‏هاى هولناكى‏زدند و از همه جنايت‏كارتر بسربن ارطأة بود كه در حملات خود سى هزار نفر را كشت و كسانى را در آتش سوزانيد(47) او حتى عده‏اى از زنان مسلمان را اسير كرد و در بازارها به عنوان برده به فروش گذاشت و دو فرزند عبيداللّه بن عباس را به نام هاى عبدالرحمن و قثم سر بريد و خانه‏هاى مردم را ويران كرد.(48)

امام براى دفاع از مردم، گروه هايى از سپاه خود را گسيل مى‏داشت ولى سستى و بى حالى ياران امام مانع از آن بود كه فتنه عمال معاويه رفع شود و امام بارها از بى‏وفايى و سستى ياران خود شكايت كرد. از جمله در خطبه‏اى فرمود:

«... من شما را شب و رزو، پنهان و آشكار به جنگ اين قوم دعوت كردم و به شما گفتم كه با آنان بجنگيد پيش از آنكه آنان باشما بجنگند. به خدا سوگند هيچ قومى در دورن خانه‏اش مورد هجوم دشمن قرار نگرفت مگراينكه خوار شد. شما سستى كرديد و خوارى را پذيرفتيد، تا اينكه پياپى به شما حمله شد و سرزمين هايتان گرفته شد...» تا آنجا كه فرمود: «... خدا شما را بكشد كه قلب مرا پر از خون كرديد و سينه مرا لبريز از خشم ساختيد و كاسه‏هاى غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشانيديد...»(49)

امام در اين خطبه و خطبه‏هاى ديگر كه از وى نقل شده از دردى جانكاه و رنجى بزرگ واندوهى فراوان خبر مى‏دهد كه در دل او لانه كرده بود و سرانجام به دست خوارج كه خود زاييده جنگ صفين و توطئه قاسطين بودند، به شهادت رسيد.

پی نوشتها :

42 - وقعة صفين، ص 558؛ مسعودى، مروج الذهب ج 2، ص 394؛ ذهبى، العبر ج1 ص31.
43 - مروج الذهب، ج 2، ص 394.
44 - معجم البلدان،ج 3، ص 414.
45 - رجوع شود به: يعقوب جعفرى، خوارج در تاريخ، ص 25 به بعد.
46 - شيخ مفيد، الارشاد، ج 1، ص 275.
47 - ثقفى، الغارات، ج 2، ص 640؛ ابن ابى الحديد، ج 2، ص 17. ابن عقيل علوى، النصايح الكافيه ص54.
48 - رجوع شود به: الغارات، ج 2، ص 600 به بعد؛ تاريخ طبرى، ج 3، ص 149 به بعد؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 185 به بعد؛ ابن جوزى المنتظم ج 3، ص 399 به بعد؛ شيخ مفيد، الامالى، ص306
49 - نهج البلاغه، خطبه 27.مشخصات منابع

1- قرآن مجيد.

2- نهج البلاغه، سيد رضى، نسخه صبحى صالح، بيروت، 1378ه.

3- الاحتجاج، ابو منصور احمد بن على الطبرسى، تحقيق محمد باقر خرسان، مطابع النعمان، نجف، 1386 ه.

4- الاخبار الطوال، احمد بن داود دينورى، تحقيق عبدالمنعم عامر، داراحياء الكتب العربيه، قاهره، 1960 م.

5- الاختصاص، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) تحقيق على اكبر غفارى، جامعه مدرسين، قم، بى تا.

6- الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد)، تحقيق مؤسسه آل البيت، كنگره جهانى شيخ مفيد، قم، 1413، ه.

7- الاستيعاب فى اسماء الاصحاب، قرطبى مالكى (در حاشيه الاصابه) دار الكتاب العربى، بيروت، بى تا.

8- اسد الغابة في معرفة الصحابه، عزالدين ابوالحسن (ابن اثير) داراحياء التراث العربى، بيروت، بى تا.

9- الاصابة فى تمييز الصحابه، شهاب الدين ابن حجر عسقلانى، دار الكتاب العربى، بيروت، بى تا.

10- الامالى، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) تحقيق على اكبر غفارى و حسين استادولى، جامعه مدرسين، قم، بى تا.

11- الامالى، محمد بن الحسن الطوسى، مؤسسة البعثة، قم 1414 ه.

12- الامامة و السياسة، ابن قتيبه دينورى، تحقيق طه محمد زينى، دارالمعرفة، بيروت، بى تا.

13- انساب الاشراف، احمد بن يحيى البلاذرى، تحقيق محمد باقر محمودى، مؤسسة الاعلمى، بيروت، 1394ه.

14- البداية و النهاية، ابوالفداء ابن كثير دمشقى، دارالكتب العلمية، بيروت، 1409 ه.

15- بحار الانوار، محمد باقر مجلسى، افست مؤسسه داراحياء التراث العربى، بيروت، 1403ه. و جلد 32 با تحقيق محمد باقر محمودى، وزارت ارشاد، تهران، 1356 ش.

16- بشارة المصطفى ل