ً اسلام مردم را در فراگرفتن دانش عام المنفعه تشويق نموده و آن را از نظر وجدان و اخلاق ضمانت كرده اند.

به منظور تحقّق اين امر، خدا پيغمبرانى را با قوانين مناسب با نياز مردم زمان خودشان برانگيخته تا راه و روش زندگى را به آنها نشان دهند.

هر پيغمبر جديد مقدارى از قوانين قبلى را به وسيله ى مقررات جديدى، به همان اندازه كه امّتها ترقّى مى كردند، باطل كرده است.

اصولاً اديان الهى مردم را به يكتاپرستى كه تمام فضايل و روشهاى پسنديده را به كار مى گيرد دعوت كرده اند. ميان آنها پنج پيغمبر اولوالعزم كه مأموريت جهانى داشته اند وجود دارند مثل حضرات نوح، ابراهيم، موسى، عيسى، مسيح و محمّد كه درود و سلام بر همه ى آنها باد.

هر يك از آنها جانشين شايسته اى براى خود انتخاب كرده اند تا قانون الهى را از تحريف و تغييرِ معنى حفظ نمايند. حضرت عيسى مسيح دوازده نفر حواريون را تربيت كرده است كه پيشرفت دين مسيح مديون خدمات آنها مى باشد.

حضرت محمّد "ص" آخرين پيغمبر خدا بود و قرآن مجيد از آسمان بر او نازل شد. آن "قرآن" مردم را راهنمايى مى كند و به آنها راه و رسم زندگى را مى آموزد به طورى كه تا روز قيامت با نيازهاى انسان سازگار مى باشد.

تعليم و تربيت محمّد "ص" اعراب را كه تا قبل از ظهور اسلام قابل توجه نبودند قادر ساخت تا بر دو امپراتورى بزرگ عالم، ايران و رُم، پيروز گردند.

اگرچه تاريخ، حضرت امام على "ع" را چهارمين خليفه ى اسلام نام مى برد ولكن طبق احاديث معتبر از علما و دانشمندان بزرگ سنّى و شيعه حضرت رسول "ص" او را به عنوان جانشين و وصى خود انتخاب كرده است. او از زمان كودكى به وسيله ى پيغمبر آموزش ديد و همه جا پيغمبر را قدم به قدم همراهى مى كرده و هرگاه آيه اى نازل مى شد شرح و تفسير آن را مستقيماً از پيغمبر "ص" فرا مى گرفت. بنابراين او تمام صفات پسنديده و محسنات را كسب نموده و در نتيجه تمام كردارش مطابق قرآن و بيش از هر كس ديگرى به قرآن عمل كرده است.

كسى كه مايل باشد اسلام را بشناسد و باور كند، بايستى زندگى امام على "ع" را به دقّت مطالعه نمايد تا تحت تأثير انگيزه اسلام متمدّن قرار گيرد. ترك لذّات نفسانى و پرهيزكارى

در جهان مردمى هستند كه خوشى را بر خود حرام كرده و با خوراك و پوشاك ناچيز و ساده زندگى مى كنند، در صورتى كه اغلب آنها مى توانند در راحتى كامل بسر برده و از يك زندگى لذّت بخش بهره مند گردند.

از زمان خيلى قديم كناره گيرى از لذّات دنيايى چون يك وسيله تزكيه ى روح و بهبود صفاى باطن توجه مى شده و آنها كه مى خواستند از زخارف دنيوى كناره گيرى كنند از شهرها خارج شده در جنگلها اقامت مى كردند و يا در شكاف كوهها پناه مى بردند تا خدا را طبق مرام اخلاقى خود عبادت كنند.

آنها با قوت بخور و نميرى كه هرگاه ساكنان قصبه هاى نزديك چيزى به آنها مى دادند تا بخورند يا چيزى از درختهاى وحشى جنگلى بدست آورده، گذران مى كردند.

در اوّل بعضى مردم به علت ظلم حاكمان ناگزير بودند خانه هاى خود را ترك كنند ولى بعدها هر كس تصميم مى گرفت خود را از علايق دنيوى نجات دهد. اين طريقهِ پرستشِ خدا را اختيار مى كرد و او معمولاً به نتيجه ى كار خود تن مى داد اما شريعت الهى مبناى كار بسيارى از آنها نبود از اين رو هوس و آرزو ممكن بود بر آنها غلبه يابد و تمام قيود اخلاقى را بشكنند.

اما اسلام اجازه نمى دهد مسلمانان اينگونه روش پرستش را اختيار كنند و ترك خانه را براى كناره گيرى و سرگرمى با اين گونه پرستش را جايز نمى شمارد اما لزوماً به آنها "مسلمانان" توصيه كرده است تا تمام امكانات زمان و مكان را معتدلانه مورد استفاده قرار دهند. يك مسلمان بايستى در برابر زن و فرزند حس مسؤوليت كند و معاش خود را از طريق قانونى به دست آورد. او نبايستى به حقوق ديگران تجاوز نمايد بلكه ملازم تقوى و پرهيزكارى بوده طبق هوى و هوس رفتار نكند.

در اسلام اين خصوصيات اساس پرستش مى باشد و اينگونه پرستش "خدا" اشخاص شجاع و فداكار و بخشنده تربيت مى كند.

بديهى است كه يك فرد عميقاً تحت تأثير عادات و شرايط محيط زيست و خصوصيات موروثى خود قرار مى گيرد البته آموزش علمى و مذهبى و خصوصيات روحى و جسمى نيز اهميت بسزايى دارند.

اشخاص در طرز فكر و قوه ى انديشه و در طبيعت و ذات هيچ شباهتى با هم ندارند. در نتيجه عكس العمل آنها در برابر سختيها و مشكلات يكسان نيست.

اشخاص بزرگ تنها به علت بلندى مقام و قدرت فوق العاده تحسين نمى شوند بلكه تحت عنوان بزرگى آنها بايستى داراى كمالاتى باشند و رفتارهاى انسانى كه شروط اصلى بزرگى مى باشند از خود نشان بدهند.

بدون شك، جرأت و شهامت اخلاقى بهترين صفات هستند نه آن نوع جرأتى كه بعضى اشخاص بدون انديشه و از روى بى مبالاتى خود را به خطر مى اندازند. آنچه قابل قبول است آن شجاعتى است كه بعضى پيشوايان بزرگ در برابر هوسها و آرزوهاى دوستان نزديك ايستادگى نموده و در برابر مخالفتهاى غيرقابل تحمل خويشاوندان و دشمنان داخلى بردبار و صبور مى باشند.

گاهى اتفاق مى افتد كه يك مرد فاقد اخلاق يك جرأت و دليرى غيرمنتظره اى را از خود نشان مى دهد اما آن نمى تواند يك جرأت واقعى باشد زيرا اين دليرى حقيقى نبوده و اطمينانى هم به آن نمى توان داشت.

البته جرأت و شهامت به خودى خود يك صفت قابل تحسين است كه جدا از ساير صفات خوب نمى باشد. آن با ساير صفات عالى مثل امانتدارى، عفّت و پاكدامنى، حقيقت و درستى، خوش قولى، ثبات قدم و سخاوت و جوانمردى به هم پيوسته است.

آن غيرقابل انكار است كه مردم اخلاق و پرهيزكارى را بر وسعت علم و دانش ترجيح مى دهند زيرا چه بسا شهرهاى بزرگى كه طبق فرمان جنرالهاى آموزش ديده از دانشگاههاى اروپا در اثناى جنگ دوم جهانى با خاك يكسان شده اند.

موقعى كه در ترجمه حال بعضى از بزرگان و پيشوايان تحقيق مى كنيم با يك دنيا خلوص و صفا و فداكارى برخورد مى كنيم كه ما را بسيار مسرور مى سازد.

به جرأت مى توان گفت كه دوام و استمرار دنيا مديون فداكارى و از خودگذشتگى سقراط فيلسوف يونان باستان است. براى اينكه به همشهريهاى گمراهش غيرقابل اعتماد بودن چيزهاى مادى را نشان بدهد و جهت اثبات بقاى روح جام شوكران را نوشيد.

حضرت عيسى مسيح هميشه يك تكه نان خشكيده را صرف مى كرد، و روى زمين استراحت مى نمود تا خودش را از آلودگيهاى دنيا پاك نگاه دارد و همچنين به كليمى ها ناپايدارى نعمات و وسايل خوشگذرانى دنيا را نشان دهد.

با وجود اينكه چيزهاى مادى نابودشدنى هستند و هيچ اعتمادى بر روى آنها نيست معذالك بسيارى از مردم براى اينكه طبق مرام خود زندگى كنند به چيزهاى بى اساس و مادى علاقمند مى شوند. آنها معمولاً نقشه مى كشند تا هر چه بيشتر پول به دست آورند و اغلب نمى توانند زير بار عدالت بروند. زيرا آنها مى خواهند كه به حقوق ديگران ظالمانه تجاوز نمايند.

امروزه تمام جنايات و كشتارهايى كه اغلب در سرتاسر دنيا اتفاق مى افتد ناشى از مال پرستى و سودجوييهاى غيرقانونى است.

وقتى كه ما 