وضعيت رقّت آور بسيارى از ملل رنج كشيده اى كه توسط حكومتهاى ظالم اداره مى شدند مطالعه نماييم بسيار ناراحت مى شويم. براى اينكه منابع ملّى و دسترنج آنها به وسيله ى استعمارگران خارجى به غارت مى رفته و علاوه بر آن احساسات ملّى آنها نيز در هم شكسته مى شده است.

متأسفانه اين رسمها هنوز در بسيارى از نقاط دنيا باقى است.

موضوع مورد بحث درباره ى امام على "ع" است، كه زندگى اش كاملاً وابسته است به تاريخ اسلام و تمام شرايط لازم جمع شد تا او را اعجوبه اى در دانش بسازد.

كسى كه بخواهد اسلام را شناخته و درك نمايد بايستى با خصوصيات امام على "ع" آشنا بشود زيرا او در حقيقت آئينه و انعكاس صدا و همچنين قول و زبان اسلام است و تمام كلمات و كردارش كاملاً مطابق دستور و حكم قرآن است. او بسيار ساده و بى آلايش زندگى مى كرد و علاوه بر اينكه خانه و كاشانه را ترك ننمود در اجتماع هم بسيار فعّال بود. او ضمن سادگى و با عبادت و پرسش خداى يكتا و دورى از خطا و گناه، چنان بر نفس "خواهش دل" خود مسلّط شده بود كه مى توانست تمام خوشيها و وسايل خوشگذرانى كه در دسترس داشت بر خود حرام كرده، به سادگى و با قناعت زيست نمايد. مختصرى از تاريخ اسلام

چنين به نظر مى رسد كه بسيارى از خوانندگان راجع به اسلام چيزى ندانند، بنابراين اينجانب بايستى شرحى از تاريخ خلاصه شده صدر اوّل اسلام را به منظور آشنايى با امام على "ع" در هر كجا كه مقتضى باشد تقديم نمايم و سپس مقدارى از خصوصيات اخلاقى او را شرح داده و اينكه او چگونه در مقابل مشكلات مقاومت كرد و همچنين چگونه عليه تبعيض بى جهت و تعصب خانوادگى مخصوصاً در زمان زمامداريش كه بسيار گرفتارى داشت ايستادگى نمود.

زمان درازى طول كشيد كه ارسال رسل "از طرف خدا" متوقف گرديد و مردم كه وقت خود را در نادانى و فراموشى صرف مى كردند و همچنين وقتى كه امور و مسائل به واسطه ى جنگهاى طولانى ناامن و مختل شده بود و فتنه و فساد و اعمال قبيح و زشت، همه جاى دنيا مستولى شده بود، خدا محمّد "ص" آخرين پيغمبرش را به رسالت مبعوث گردانيد تا مردم را به راه راست هدايت فرمايد.

حضرت محمّد "ص" آن قانونگذار بزرگ چنان تحول اساسى و ناگهانى در عربستان به وجود آورد كه اصلى ترين نهضت اجتماعى و دينى بود كه نظير آن تا به حال در سراسر دنيا ديده نشده است. او موفق شد تا پايه هاى يك آئين قاعده دار را برقرار سازد به طورى كه در ظرف مدّت 50 سال بر تمدنهاى رُم و ايران تفوق يافت و حتى بر قانون و آيين اصلى اروپاى مسيحى اثر بزرگ گذاشت كه تا امروز هم هنوز چيز تازه و نوظهور است.

در نيمه ى اول قرن بيستم يك فرمانى از سازمان ملل متّحد صادر گشت مبنى بر آزادى و تساوى حقوق انسانها در صورتى كه اسلام 14 قرن پيش به زنان و دختران حق قانونى و استقلال اقتصادى بخشيد و علاوه بر آنها وقتى كه دختران به عنوان يك چيز مزاحم و اضافى زنده به گور مى شدند به آنها اختيار داده شد تا امور خود را مستقلاً انجام دهند و عجيب تر آنكه حق مالكيت هم به آنها داده شد.

در قانون كشورهاى رُم و ايران باستان برترى بزرگان و اشخاص متنفذ بر مردم عادى محفوظ بود به طورى كه هيچ بازرگانى نمى توانست با دختر اشراف و اعيان ازدواج نمايد و همچنين هيچ اشراف زاده اى نمى توانست با شاهزادگان ازدواج كند. به همين ترتيب يك مرد عادى نمى توانست با بزرگان و نه غلامان با مردم عادى معاشرت نمايند.

بايد دانست كه تا سال 1938 ميلادى در فرانسه، مهد تمدّن، يك زن نمى توانست بر عليه كسى اقامه ى دعوى نمايد و يا بدون اجازه ى شوهرش چيزى از دارايى خود را به فروش رساند.

اما محمّد "ص" پيغمبر گرانقدر اسلام يك دين كامل و عملى را به مردم عرضه داشت كه به مسايل مربوط به الهيات، عدالت اجتماعى، امور اقتصادى و تساوى حقوق انسان را جزئى و كلى پاسخ داده است.

چنين شايع است كه وقتى قحطسالى و تنگى در مكه اتفاق افتاد و

حضرت محمد "ص" با پيشنهادى نزد عموهاى خود عباس و حمزه رفت و به آنها فرمود ملاحظه كنيد برادرتان ابوطالب عائله مند است بياييد از او خواهش كنيم تا يكى از بچه هايش را به ما سپرده آنها را تكفل نماييم.

بالاخره جعفر و طالب به ترتيب توسط حمزه و عباس و على "ع" موقعى كه شش ساله بود تحت حمايت محمد "ص" قرار گرفتند و به اين طريق اساس آموزش معنوى و اخلاقى اين كودك باهوش تحت نظر پيغمبر اسلام، بزرگترين معلم و مربّى بشر، قرار گرفت.

قواى عقلانى اين كودك تا آن اندازه بود كه در سن 8 سالگى به پيغمبر اسلام ايمان آورد. بنابراين او برعكس ساير اصحاب پيغمبر هرگز بت نپرستيد و هرگز در رفتارهاى ظالمانه و خواسته هاى بدون دليل و اعمال غيرعادلانه سران قبائل عرب همراهى نكرد.

دين جديد و قانون مساوات و برادرى آن با رسوم و عادات قبلى سخت برخورد داشت و كفار تمام راههاى زندگى و امرار معاش را بر پيغمبر و پيروانش بستند و بر آنها سخت گرفته و مرتباً ايجاد اشكال مى كردند. بنابراين حضرت پيغمبر "ص" مردم را در پنهانى دعوت به خداپرستى مى نمود. دعوت پنهانى سه سال طول كشيد تا اينكه يك آيه از قرآن بر پيغمبر نازل شد بدين قرار: 'به خويشاوندان و اقوام قبيله ات "رسالت خود را" اخطار كن و نسبت به كسى كه از مؤمنين تو را پيروى مى كند متواضع باش.' "26-214".

اقوام و خويشاوندان پيغمبر "قبيله ى قريش"از سخت ترين مخالفين او بودند كه در عين حال ثروتمند و بانفوذ هم بودند. آنها دعوت شدند تا در خانه ى ابوطالب عموى پيغمبر دور هم جمع شوند. حضرت پيغمبر "ص" تصميم گرفت از آنچه كه در پنهانى مى گذشت پرده بردارد. بعد از يك سخنرانى مقدماتى راجع به خدا و صفات او و سرزنش و عيبجويى از

بت و بت پرستى فرمود: 'اول كس ميان شما كه ايمان به خداى يكتا بياورد و مرا به عنوان پيغام آور او قبول نمايد جانشين من خواهد بود.'

هيچ كدام از حاضران موافقت خود را اعلام نكرد جز على ابن ابيطالب.

به طورى كه تعدادى از دانشمندان و محقّقين [ [

الف- امام احمد حنبل، در كتاب مسند، باب اول، صفحات 159 و111 و 333.

ب- امام ثعلبى، در تفسيرش،

ج- موفق ابن احمد خوارزمى، در كتاب مناقب،

د- نورالدين صباغ مالكى، در كتاب فصول المهمه، باب اول، صفحه ى 14،

ه- حافظ ابونعيم اصفهانى، در كتاب حلية الاولياء،

و بسيارى از ديگران.

] ] بزرگ اهل سنّت و جماعت مى نويسد: اين پيشنهاد سه دفعه تكرار شد و جز حضرت على كسى جواب مثبت نداد و او چنين گفت: 'اى پيغمبر خدا، من به خدا و پيغمبرش ايمان مى آورم و در برابر مشكلات تو را يارى خواهم كرد.' پيغمبر فرمود: 'اين حقيقت را به اطلاع شما مى رسانم كه على ابن ابيطالب بعد از وفاتم جانشين من خواهد بود.'

بايد دانست كه اين خويشى و قومى پدرى در پذيرش دين جديد براى حضرت على "ع" كافى نبود "پسر عمو بودن امام على با حضرت پيغمبر علت ايمان حضرت على نبود" چه بسا اقوام و فاميلى كه مصرّانه نسبت به عادات آباء و اجدادى خود وفادار بودند، مثل عقيل برادر بزرگتر امام على "ع" در جنگ بدر "اولين جنگ بين اسلام و بت پرستان" در رديف دشمنان قر