ار داشت.

اما امام على "ع" به علت آن نبوغ ذاتى كه خدا به او بخشيده بود و تعليم و تربيتى كه در اول زندگى به وسيله ى پيغمبر به او داده شده بود و همچنين به علت رفتار و روش پيغمبر، تمام اين عوامل او را به تفكر واداشت تا در اين موضوع تأمّل كند و بالاخره به خدا ايمان آورد.

بعد از اين جلسه بت پرستان براى حفظ دارايى و موقعيت خود بين مردم و همچنين براى متوقف كردن پيشرفت اسلام، فشار خود را بر مسلمانان چند برابر كردند و با تمام نيروهاى شيطانى مسلح شدند تا از انتشار اين پيام آسمانى جلوگيرى كنند. نه تنها تازه مسلمانها تحت شكنجه قرار مى گرفتند بلكه خود پيغمبر هم مستثنى نبود.

از پيغمبر شنيده شد كه مى گفت: 'هيچ پيغمبرى تاكنون به اندازه ى من آزار و صدمه نديده است.' با وجود اين اندازه رنج و محدوديت، پيغمبر به وسيله ى دستورات اخلاقى و فصاحت و بلاغت قرآن و با خوش خلقى و صفات پسنديده خودش به تدريج مردم را با خود هم عقيده مى ساخت.

بت پرستان خيلى كوشش كردند تا مردم را دلسرد و از اطراف پيغمبر متفرق سازند اما كوشش آنها بى فايده بود و تعداد مسلمانان مرتباً زيادتر مى شد.

خشونت و سخت گيرى مشركين تا آن اندازه رسيد كه مسلمانان ضمن اخذ اجازه از پيغمبر تصميم گرفتند به سوى حبشه مهاجرت نمايند تا تحت نظر نجاشى پادشاه حبشه در امن و امان باشند. اگرچه آنها خيلى كوشش كردند تا پادشاه را از حمايت مسلمانان منصرف نمايند اما به جائى نرسيدند.

سيزده سال به اين طريق سپرى گشت تا اينكه بزرگان مكه با هم مشورت نمودند تا با وسيله اى پيغمبر را به هلاكت رسانند زيرا آنها حقيقت اسلام را انكار مى كردند.

چهل نفر از بزرگان آنها در جايى دور هم جمع شدند و تصميم گرفتند از هر قبيله يك نفر انتخاب گردد تا آنها دسته جمعى به او حمله ور شده،او را از پاى درآورند. در اين صورت طايفه بنى هاشم "قبيله پيغمبر" جرأت نمى كنند با تمام قبائل روبرو شوند و موضوع با پرداخت خون بهاء منتفى و ما از زحمت او خلاص خواهيم شد.

حضرت محمّد "ص" از اين توطئه به وسيله ى وحى آگاهى يافت و سپس موضوع را با حضرت على "ع" كه نزديك ترين شخص نسبت به او بود در ميان گذاشت. براى چاره جويى حضرت على "ع" قبول كرد كه در بستر پيغمبر بخوابد اگرچه خطرات زيادى او را تهديد مى كرد بالاخره او جانش را به خطر انداخته اين كار را كرد و پيغمبر گرامى جان سالم به در برد.

وقتى كه توطئه كنندگان بر بستر پيغمبر حمله ور شدند آنها ناگهان دريافتند كه على "ع" روى بستر خوابيده است. آنها سؤال كردند: 'محمد كجاست؟ و على "ع" جواب داد مگر او را به من امانت داده بوديد كه از من مى پرسيد؟'

آنها جوابى نداشتند و آنجا را ترك كردند تا سراغ پيغمبر بگيرند. اين فداكارى حضرت امام على "ع" توسط خدا مورد تحسين قرار گرفت. قرآن مى گويد: 'ميان شما مردان، كسى هست كه از "جان" خودش صرف نظر مى كند تا خشنودى خدا را طلب نمايد و خدا نسبت به بندگان "مخلص" مهربان است.' "2-203"

بسيارى از مفسرين [ [

الف- ابواسحاق ثعلبى،

ب- فاضل نيشابورى،

ج- امام فخر رازى،

د- جلال الدين سيوطى،

ه- حافظ ابونعيم اصفهانى،

و- خطيب خوارزمى،

ز- محمد بن يوسف گنجى،

ح- امام محمد غزالى،

و بسيارى ديگر از مفسرين سنى در تفيسرهايشان.

] ] اسلامى سنّى اعتراف مى كنند كه آيه مذكور به واسطه ى شايستگى و لياقت امام على "ع" نازل شده است.

حضرت پيغمبر به اتفاق ابوبكر همان شب به سوى مدينه مهاجرت فرمودند و اين سرگذشت عصر جديدى در اسلام به وجود آورد و توسط عمر خليفه ى دوم به عنوان تاريخ اصلى برگزيده شد.

امام على "ع" پس از اينكه امور منزل حضرت پيغمبر را مرتب نمود تصميم گرفت با خانواده محمّد "ص" به مدينه مهاجرت نمايد و ساير اصحاب هم بتدريج عازم مدينه شدند تا خود را به پيغمبر "ص" ملحق سازند.

در تعقيب دردسرها و ستمهايى كه در مكه بر پيغمبر "ص" تحميل مى شد بت پرستان، كليمى ها و چادرنشينان اطراف مدينه را براى كشتار حيوانات و غارت اموال مسلمانان تحريك مى كردند.

به منظور ايجاد بى نظمى در اطراف مدينه چند برخورد و زد و خورد اتفاق افتاد اما آنها توسط همراهان حضرت پيغمبر "ص" مورد تعقيب واقع مى شدند و آنها به طرف كوههاى اطراف فرار نموده در غارها پناه مى گرفتند تا اينكه در سال دوم هجرت بزرگان مكه تصميم گرفتند تا آيين جديد و مؤمنين را ريشه كن سازند. جنگ بدر

هم اكنون يك لشكر مجهز با 950 نفر مردان جنگ آور، خودشان را براى جنگ با پيغمبر آماده مى كردند. ميان آنها لجوج ترين دشمنان اسلام كه اغلب عموزاده هاى پيغمبر بودند ديده مى شدند و پيغمبر براى چنين جنگى اصلاً آمادگى نداشت. پيغمبر براى آنها چنين پيغام فرستاد: 'ما همه از يك فاميل هستيم و بيشترين شما عموها و عموزاده هاى من هستيد مرا به خود واگذاريد تا با عرب مواجه گردم در اين صورت چنانچه پيروز گشتم مايه ى افتخار شماست. اما چنانچه شكست خوردم شما به آرزوى خود رسيده ايد.' جوابى جز پاسخ جنگ نيامد و سرانجام مسلمانان گرفتار جنگ شدند.

اگرچه لشكر پيغمبر 313 نفر بودند اما به واسطه ى ايمانشان به خدا و استوارى در عقيده شان قوى تر از هزار نفر بودند. اين مردان مصمم در مقابل دشمن قرار گرفتند.

سه مرد از كينه توزترين دشمنان اسلام به اسامى عتبه و پسر و برادرش شيبه و وليد جلو آمدند، در حالى كه به ثروت و بزرگى خود مى باليدند. سه نفر جنجگوى هم شأن خودشان را به مبارزه طلبيدند زيرا كسر شأن آنها بود كه با اشخاص معمولى جنگ كنند.

حضرت على "ع"، عمويش حمزه و پسر عمويش عبيده "فرزند حارث" با آنها رو به رو شدند. حضرت على با وليد مواجه شد و ضربه اى بر شانه اش فرود آورد به طورى كه سر شمشير زير بغل وليد نمايان شد و او به طرف پدرش عتبه فرار كرد تا به او پناه برد، حضرت على "ع" او را تعقيب نمود و با ضربه ى ديگرى بر ران پايش او را سر به نيست كرد. سپس او به كمك عمويش حمزه شتافت كه رو به روى شيبه قرار داشت.

آنها آنقدر شمشيرها را به يكديگر حواله كرده بودند كه شمشيرهاى آنها شكست و جبور شدند با هم گلاويز شده شروع به مشت زنى با يكديگر بنمايند.

حمزه تنومند و بلندقامت بود به طورى كه دشمن از پشت سر او ديده نمى شد. حضرت على "ع" فرمود: 'سرت را مواظب باش عمو' و فوراً با نيش شمشير دشمن را بر زمين انداخت.

عبيده و عتبه هر دو خيلى شجاع و بى باك بودند و موقعى كه هر دو شمشير به همديگر حواله مى كردند و جنگ هنوز شدت داشت، عتبه با يك حمله ناگهانى كشته شد. اما ساق پاى عبيده به شدت ضربه ديد و او بر اثر آن در راهِ برگشتن به مدينه وفات يافت. بالاخره دو سپاه با شمشير به همديگر حمله بردند.

از طرف مسلمانان روح فداكارى و روحيه اى در سطح بالا ديده مى شد به طورى كه وقتى روشنى و برق شمشيرها تمام شد، كشته شدگان از دشمن هفتاد نفر بودند و همان طور كه تاريخ سابقه مى دهد نصف آنها به وسيله ى شمشير امام على "ع" كشته شده بودند. دشمن از ميدان رزم پا به فرار گذاشت و 70 نفر آنها نيز به دست مسلمانان اسير گشتند اگرچه مسلمانان جنگ خوبى