 كردند اما اگر امام على "ع" در جنگ شركت نكرده بودند سرنوشت جنگ چيز ديگر بود.

چون اغلب اسراء خواندن و نوشتن را مى دانستند طبق فرمان پيغمبر آنها وقتى آزاد مى شدند كه به مسلمانان سواد مى آموختند. انعقاد برادرى ميان مسلمانان

آيه اى از قرآن چنين مى فرمايد: 'مؤمنين با هم برادرند، بنابراين "اى پيغمبر" بين برادرانت صلح و آشتى برقرار كن.'

بنابراين حضرت پيغمبر مؤمنين "پيروانش" را راهنمايى كرد تا هر دو نفر با هم قرارداد برادرى بين خودشان برقرار سازند.

برادران با مشورت حضرت پيغمبر "ص" انتخاب مى شدند. اما چون حضرت على از طرف كسى انتخاب نشد، از اين بابت بسيار افسرده و دلتنگ گرديد. پيغمبر خطاب به او فرمود: 'تو برادر شخص من هستى و تو در مقايسه با من مثل درجه و رتبه هارون نسبت به حضرت موسى مى باشى جز اينكه بعد از من پيغمبرى ظهور نخواهد كرد.'

اين اظهار و فرمايش از پيغمبر در چند مكان شنيده شد. [ [

الف- ابو عبد الله بخارى در كتاب صحيح، جلد سوم، صفحه ى 54، از مغازى روايت كرده است،

ب- مسلم در كتاب صحيح، جلد دوم، صفحات 236 و 237،

ج- امام احمد حنبل در كتاب مسند7 جلد اول، صفحات 118 و98 و 119،

د- جلال الدين سيوطى، در كتاب تاريخ الخلفاء،

ه- على ابن حسين مسعودى، در كتاب مروج الذهب، جلد دوم، صفحه ى 49،

و- ابو عبد الله نيشابورى، در كتاب مستدرك، جلد سوم، صفحه ى 9. ] ]

شيعيان اين روايت معتبر را دليل اساسى در اثبات خلافت بلافصل امام على "ع"، پس از رحلت حضرت پيغمبر "ص"، مى دانند و همچنين در سال دوم هجرت على "ع" با فاطمه تنها دختر پيغمبر ازدواج كرد. او به علت عقيده ى محكمى كه به خدا داشت و به واسطه ى عفّت و پرهيزكارى زبانزد تمام طبقات مردم بود و حضرت پيغمبر به او زياد احترام مى گذاشت.

حضرت فاطمه "س" به وسيله ى چند مرد مهم و بانفوذ خواستگارى شد تا دست ازدواج به آنها بدهد، امّا محمّد "ص" به درخواست آنها رضايت نمى داد. در جواب تقاضاكنندگان مى فرمود: 'درباره ى ازدواج فاطمه منتظر وحى الهى هستم.'

عاقبت اين افتخار نصيب امام على "ع" شد. منبع بى نيازى 
اءَلْغِنى بِاللّهِ اَعْظَمُ الْغِنى .(207)
بزرگترين توانگرى ، توانگرى به خدا (توكل بر خدا) است .
اثر مثبت بى نيازى 
اَلْغِنى فِى الْغُرْبَةِ وَطَنٌ وَالْفَقْرُ فِى الْوَطَنِ غُرْبَةٌ.(208)
بـى نـيـازى ، در غـربـت ، بـسـان زنـدگـى در وطـن است ولى ، فقر و نادارى در وطن ، [نوعى ] زندگى در غربت است .
زينت توانگرى 
اَلْعَفافُ زِيْنَةُ الْفَقْرِ، وَالشُّكْرُ زِيْنَةُ الْغِنى .(209)
((آبرودارى )) زيور تنگدستى است ، و ((سپاسگزارى )) زيور توانگرى .
شريف ترين بى نيازى 
اءَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى .(210)
شريف ترين بى نيازى ، وانهادن آرزوهاست .
رسم شكوه گرى 
اِجْعَلْ شَكْواكَ اِلى مَنْ يَقْدِرُ عَلى غِناكَ.(211)
شـكـايـت خـود را پـيـش كـسـى بـبـر كـه بـتـوانـد بـى نـيـازت كـنـد. [و مـشـكـلت را حل و فصل نمايد].
عزّتمندى 
مِرارَةُ الْيَاءْسِ خَيْرٌ مِنَ الطَّلَبِ اِلَى النّاسِ.(212)
تلخى نوميدى از دراز كردن دست به سوى مردم بهتر است .جنگ احد

جنگ احد در سال سوم هجرى به وقوع پيوست. بعد از جنگ بدر زد و خوردهاى بسيارى اتفاق افتاد و مسلمانها آنها را پس مى زدند.

ولكن قبيله ى قريش هميشه بيشتر در فكر آن بود كه از حضرت محمّد "ص" انتقام بگيرد، بنابراين يك نيروى پنج هزار نفرى به سركردگى ابوسفيان مكه را ترك نمودند تا بر عليه مسلمانان جنگ نمايند.

سپاه پيغمبر پس از مشورتهاى لازم مسلح از مدينه خارج شد. دو سپاه نزديك كوه احد در شش كيلومترى مدينه با هم برخورد كردند.

علمدار سپاه بت پرستان شخص شجاعى به نام طلحه ابن ابى طلحه بود كه مرتباً مبارز مى طلبيد.

حضرت على "ع" جلو آمد و به مجردى كه طلحه او را ديد گفت: هيچ كس ديگر جرأت نداشت با من جنگ كند جز تو. به طورى كه تاريخ نويسان مى نويسند حضرت على "ع" او را با يك چشم به هم زدن كُشت. سپس برادرش علم را بلند نمود كه او هم كشته شد. چند جنگجوى ديگر از همان خانواده در جنگ تن به تن با امام على "ع" كشته شدند تا اينكه يك غلام سياه براى گرفتن انتقام خون صاحبانش مبارز طلبيد. به طورى كه تاريخ مى گويد امام على در اولين ضربه شمشير او را به دو نيم كرد به طورى كه بدنش براى چند لحظه سرپا بود.

دشمن وحشت زده از ميدان كارزار فرار كرد كه ناگهان حادثه اى نظر آنها را جلب كرد. تعداد نسبتاً زيادى حدود پنجاه نفر به عنوان گارد نگهبان يك معبر باريكى را روى تپه اى بلند ديده بانى مى كردند، جايى كه دشمن مى توانست تپه را دور زده از پشت به مسلمانان حمله كند.

با وجود سفارش پيغمبر كه آنجا را ترك نكنند آنها آنجا را براى جمع آورى غنائم جنگى هنگامى كه دشمن فرار مى كرد ترك كردند.

ناگهان دشمن آنجا را بدون محافظ ديد، فرصت را غنيمت شمرده پس از عبور از تنگه از پشت به مسلمانان حمله ور شدند. در ضمن كسى بلند فرياد كشيد محمّد كشته شد.

به زودى پس از انتشار اين خبر تكان دهنده مسلمانها وحشت زده ميان خودشان شمشير كشيدند و سرانجام آنها پيغمبر را تنها گذاشتند و به طرف كوهها فرار كردند. جز 4 يا 6 نفر كه مقاومت كردند تا از پيغمبر دفاع كنند.

تعدادى از مورّخين سنّى [ [

الف- ابن ابى الحديد، در شرح نهج البلاغه، جلد سوم، صفحه ى 276،

ب- نورالدين مالكى در كتاب فصول المهمه، صفحه ى 43،

ج- حلبى، در كتاب سيرت الحلبيه، جلد سوم، صفحه ى 123.

] ] مى نويسند: تمام سپاه پيغمبر حتى صحابه ى بزرگ فرار كردند جز على، زبير، طلحه و ابودجانه.

در بحبوحه ى جنگ شمشير امام على شكست و به طورى كه شايع است شمشيرى به نام ذوالفقار به وسيله ى فرشته اى از دنياى غيرمرئى در اختيار على گذاشته شد و صدايى رمزى ندا در داد: 'جوانمردى، جز على نيست و نه شمشيرى مثل ذوالفقار'.

يكى از مجاهدين بزرگ اسلام به نام حمزه عموى پيغمبر در اين جنگ كشته شد و اين داغ اثر عميقى بر قلب پيغمبر گذاشت.

اگرچه مسلمانها در اين جنگ شكست خوردند اما دشمن جنگ را ادامه نداد و بدون اشغال مدينه ى بى دفاع ميدان جنگ را به سوى مكه ترك كرد.

روايت شده است كه امام على "ع" در اين جنگ نود زخم شمشير خورد و با وجود خستگى فوق العاده براى يك لحظه هم حمايت خود را از پيغمبر دريغ نداشت.

در اين ضمن جبرئيل "فرشته ى مقدّس" از آسمان فرود آمد و به پيغمبر گفت: 'آنجا را نگاه كن كه چگونه على با تمام وجود و با روحيه ى فداكارى جنگ مى كند.'

پيغمبر خدا فرمود: على كاملاً شبيه من است و من هم كاملاً شبيه او هستم "ما هر دو از يك ذات به وجود آمده ايم".

به طورى كه دانشمندان سنّى تصديق دارند اين قول در چند مكان مختلف از پيغمبر شنيده شد. [ [

الف- امام احمد حنبل، در كتاب مسند،

ب- ابن مغازلى، در كتاب مناقب،

ج- موفق ابن احمد، در كتاب مناقب،

د- ترمذى، در كتاب صحيح،

ه- ابن ماجه، در كتاب سنن، صفحه ى 92،

و- محمد ابن يوسف گنجى، در كتاب كفايت الطالب،

و بسيارى ديگر. ] ] جنگ خندق "احزاب"

در ده سالى كه پيغمبر در مدينه زندگى مى كرد مسلمانها به وسيله