اغت فوق العاده نهج البلاغه سر تعظيم فرود آورده است و در مقدمه كتابش درباره على عليه السلام و نهج البلاغه مى گويد: ... اما الفصاحه فهو عليه السلام امام الفصحاء و سيد البلغاء و فى كلامه قبل : دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين ، و منه تعلم الناس الخطابه و الكتابه ... .
امير المومنين على عليه السلام امام و پيشواى فصيحان و سرور بليغان است ، و درباره كلامش (نهج البلاغه ) گفته شده است كه پائين تر از كلام خالق و برتر از كلام مخلوقين است ، و مردم از او فن خطابه و سخنرانى و راه و رسم نويسندگى را آموخته اند. (5) وى در جاهاى متعددى از كتابش نسبت به فصاحت و بلاغت نهج البلاغه تعبيرهاى عجيبى دارد، از جمله :
(الف ) در جلد 11 صفحه 153 پس از شرح بخشى از خطبه (221) مى گويد : ... و ينبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطيه فى مجلس و تلن عليهم ان يسجدوا له كما سجد الشعراء لقول عدى بن الرقاع قلم اصاب من الدواه مدادها ... فلما قيل لهم فى ذلك قالو انا نعرف مواضع السجود فى الشعركما تعرفون مواضع السجود فى القرآن ... اگر تمام فصحاى عرب در يك مجلس اجتماع كنند و اين بخش از خطبه براى آنها خوانده شود سزاوار است براى آن سجده كنند همانگونه كه شعراى عرب هنگامى كه شعر معروف عدى بن الرقاع ، قلم اصاب من الدواه مدادها ... را شنيدند براى آن سجده كردند و هنگامى كه از علت آن سوال شد گفتند: ما محل سجود در شعر را مى شناسيم آنگونه كه شما محل سجود را در آيات سجده قرآن مى شناسيد.
(ب ) در جلد 7 صفحه 214، هنگامى كه به مقايسه اجمالى ميان بخشى از كلام امير المومنين عليه السلام با سخنان ابن نباته (6) خطيب معروف قرن چهارم هجرى مى پردازد مى گويد : ... فليتامل اهل المعرفه بعلم الفصاحه و البيان هذا الكلام بعين الانصاف يعلموا ان سطرا واحدا من كلام نهج البلاغه يسارى الف سطر منه بل يزيد و بربى على ذلك .
آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر اين گفتار على عليه السلام را با ديده انصاف بنگرند مى دانند كه يك سطر نهج البلاغه مساوى هزار سطر از سخنان معروف ابن نباته است بلكه بر آن فزونى مى گيرد و برترى مى جويد.
(ج ) و در جلد 2 صفحه 84، پس از نقل يكى از خطابه هاى ابن نباته در زمينه جهاد كه در اوج فصاحت است و با اين عبارت از كلمات امير المومنين عليه السلام آميخته شده است - ما غزى قوم فى عقر دارهم الا ذلوا يعنى هيچ قوم و ملتى در درون خانه هايشان مورد هجوم دشمن واقع نشدند مگر اينكه خوار و ذليل گشتند - ابن ابى الحديد مى گويد : به اين جمله بنگر و ببين چگونه از ميان تمام خطبه ابن نباته فرياد مى كشد، فرياد فصاحت و بلاغت و به شنونده اش اعلام مى دارد كه از معدنى غير از معدن بقيه خطبه برخاسته و از خاستگاهى غير از آن خاستگاه است ، به خدا سوگند همين يك جمله چنان خطبه ابن نباته را آراسته و زينت بخشيده آن گونه كه يك آيه قرآن در لابه لاى يك خطبه معمولى درست همچون گوهرى درخشنده است كه پيوسته نور افشانى مى كند، و روى بقيه سخن نور افشانى مى كند.
(د) در جلد 7 صفحه 201، در شرح خطبه (109) مى گويد : هر كس ‍ مى خواهد فنون فصاحت و بلاغت را بياموزد و ارزش كلمات را نسبت به يكديگر درك كند در اين خطبه بينديشد.
3 - جاحظ كه از بزرگترين ادبا و نوابغ عرب است ، و در اوائل قرن سوم هجرى مى زيسته در جلد اول كتاب معروف و مشهور خود البيان و التبيين - پس از نقل برخى از كلمات امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام از آن جمله قيمه كل امرء ما يحسنه (7) يعنى ارزش هر كس همان است كه مى داند (به اندازه علم و دانش و توانايى او است ) - مى گويد : اگر در تمام اين كتاب جز اين عبارت نبود كافى بود، بلكه بالاتر از حد كفايت زيرا بهترين سخن آن است كه مقدار كمش تو را از مقدار زيادش بى نياز كند، و مفهومش ظاهر و آشكار باشد، گويى خداوند جامه اى از جلالت و عظمت و پرده اى از نور و حكمت بر آن پوشانده كه هماهنگ با نيت پاك و فكر بلند و تقواى بى نظير گوينده اش مى باشد. البته خود سيد رضى قدس ‍ سره نيز پس از اين حكمت مى گويد : اين از كلماتى است كه قيمتى براى آن تصور نمى شود، و هيچ حكومتى هم سنگ آن نبوده ، و هيچ سخنى ، والايى آن را ندارد.
اين بخش را با سخن نويسنده معروف مسيحى لبنانى جورج جرداق در كتاب ارزنده خود الامام على صوت العداله الانسانيه پايان مى دهيم .
او در پايان فصلى كه به بيان شخصيت على بن ابى طالب عليه السلام اختصاص داده درباره نهج البلاغه چنين مى گويد: در بلاغت ، فوق بلاغتها است ، قرآنى است كه از مقام خود اندكى فرود آمده سخنى است كه تمام زيبائيهاى زبان عرب را در گذشته و آينده در خود جاى داده ، تا آنجا كه درباره گوينده آن گفته اند : سخنش پايين تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است . (جلد 1، صفحه 47). (8)بخش سوم : محتواى عميق (علمى و عرفانى ) و جامعيت نهج البلاغه 
يكى از امتيازات فوق العاده نهج البلاغه مساله جامعيت و تنوع عجيب و محتواى ژرف آن است و هر خواننده آگاهى در همان لحظات نخستين كه با آن آشنا مى شود نمى تواند باور كند كه چگونه يك انسان بتواند اين همه گفتار نغز و سخنان شيرين و حساب شده و دقيق در موضوعات كاملا مختلف بلكه متضاد را گردآورى كند و مسلما اين كار از غير شخصيتى همچون امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام كه قلبش گنجينه اسرار الهى و روحش اقيانوس عظيم علم و دانش است ، ساخته نيست همان كسى كه مى فرمايد: علمنى رسول الله صلى الله عليه و آله الف باب من العلم و تشعب لى من كل باب الف باب .
رسول خدا صلى الله عليه و آله هزار باب علم به من آموخت كه از هر يك از آن درها برايم هزار در ديگر گشوده مى شود. (9)
در اين بخش نيز به گواهى چند نفر از دانشمندان اشاره مى كنيم :
1 - سيد رضى قدس سره گردآورنده نهج البلاغه گاهى در لابه لاى اين كتاب شريف اشارات كوتاه و پر معنائى را در عظمت محتواى نهج البلاغه آورده است كه بسيار قابل دقت و ملاحظه مى باشد از آن جمله است :
پس از ذكر خطبه (21) - ... فان الغايه امامكم و ان وراه كم الساعه تحدوكم تخففوا تلحقوا فانما ينظر باولكم آخركم ... رستاخيز در جلو شما است ، و مرگ همچنان شما را مى راند، سبكبار شويد، تا به قافله برسيد و بدانيد شما در انتظار بازماندگان نگهداشته شده ايد - مى گويد: اين سخن اگر بعد از كلام خدا و كلام رسول الله صلى الله عليه و آله با هر سخن ديگرى سنجيده شود از آن برترى خواهد داشت ، و بر آن پيشى خواهد گرفت . (10)
2 - شارح معروف نهج البلاغه ابن ابى الحديد معتزلى در جلد 11 ص ‍ 153 مى گويد : من بسيار در شگفتم از مردى كه در ميدان جنگ چنان خطبه مى خواند كه گواهى مى دهد طبيعتى همچون شيران دارد، سپس در همان ميدان هنگامى تصميم بر موعظه و پند و اندرز مى گيرد، چنان سخن مى گويد، كه گوئى طبيعتى همچون راهبانى دارد كه لباس مخصوص رهبانى را بر تن كرده و در ديرها زندگى مى كند، نه خون حيوانى را مى ريزد، و حتى از گوشت هيچ حيوانى نمى خورد،، گاه در چهره بسطام بن قيس و عتيبه بن حارث و عامر بن الطفيل (سه قهرمان معروف ميدان نبرد در زما