ا جواب دادند از توبه صحبت نكن، آن روزى كه مروان از طرف تو و در مدخل خانه ى تو نزد ما صحبت كرد، توبه تو نزد ما هيچ است و ما قرار نيست با اين لاف زدنها گول بخوريم. ترك خلافت كن و اگر اطرافيان تو جلو راه ما بايستند ما آنها را عقب مى زنيم. هر آينه آنها مهياى جنگ گردند ما نيز با آنها جنگ خواهيم كرد. اگر تو قرار است رعايت حق تمام مسلمانان به طور مساوى بنمايى مروان را به ما تحويل ده تا بپرسيم با قدرت و حمايت چه كسى مى خواسته است عده اى از مسلمانان را با اين نامه به كشتن دهد. او، از تحويل مروان استنكاف ورزيد مهلت سه روزه تمام شده بود و همه چيز مثل اول بود. وقتى مردم نتيجه توبه را ديدند مثل سيل در كوچه هاى مدينه ريختند و بالاخره از هر طرف دور خانه عثمان را محاصره نمودند.

در روزهاى محاصره يك صحابه پيغمبر به طرف خانه عثمان رفت و او را صدا كرده گفت: 'اى عثمان خلافت را واگذار كن و براى رضاى خدا از ريختن خون مسلمانان جلوگيرى نماى.'

ناگهان يكى از مردان عثمان او را با تير هدف گرفت و به قتل رسانيد. اين عمل مردم را با خشم و غضب برانگيخت و فرياد كشيدند كه قاتل به آنها تحويل داده شود. عثمان گفت: 'ممكن نيست كسى كه از من حمايت نموده تحويل دهم.'

سپس مردم، در اوج خشم و طغيان در خانه را آتش زدند و سعى كردند داخل خانه شوند اما اطرافيان عثمان با آنها مواجه شده و آنها را از در خانه پس زدند. سرانجام مسلمانان جان عثمان را به خطر انداخته با شمشيرهاى كشيده از راه خانه مجاور وارد خانه ى عثمان شدند.

متأسفانه عثمان خود را قربانى جاه طلبى خانواده اش و كارهاى ناپسند مأمورين خود كرد. آنها كه از خانه نگهبانى مى كردند، سرازير كوچه هاى مدينه گرديدند و آنها كه از عثمان دفاع مى كردند با خود عثمان كشته شدند.

ناگفته نماند كه در روزهاى محاصره عثمان از معاويه فرماندار شام طلب كمك كرده بود، اما معاويه به بهانه ى اينكه او در امورى كه اصحاب پيغمبر درگير هستند مداخله نخواهد كرد. فرمان عثمان را نپذيرفت زيرا او در نظر داشت كه زمام خلافت را خود در دست بگيرد.

اينجانب نويسنده ناگزير بودم كه سرگذشت پايان عمر عثمان را به تفصيل شرح دهم زيرا بعدها طلحه و زبير دو عضو شوراى شش نفره و مخصوصاً معاويه به تبعيت از آنها تقصير خون عثمان را به گردن امام على "ع" انداختند و در نتيجه آنها شورشهايى برپا كردند و جنگهاى داخلى به راه انداختند، به طورى كه نتايج بد و تأسّف بار آنها هنوز بين مسلمانان باقى است. با اين شرح كوتاه معلوم شد كه امام از اينگونه تهمتها مبرّاست.

متأسفانه بدون در نظر گرفتن سن و سال عثمان و پيش كسوتى و تقدّم او در اسلام و خويشى با پيغمبر كشته شد. اما اگر او مشورت و صلاح انديشى امام على را پذيرفته بود و يا لااقل مروان را به مردم تحويل داده بود، هرگز كشته نمى شد.

اما سرنوشت چيز ديگر بود. خلافت امام على

پس از قتل عثمان مسلمانان با هم شور كردند تا مرد شايسته اى كه بتواند خلافت را به راه راست هدايت كند و حقوق از دست رفته آنها را پس بگيرد انتخاب كنند.

آنها به امام على "ع" نظر افكندند كه در ظرف اين مدت طولانى از تاريخ وفات پيغمبر، رفتارش خردمندانه بوده است. در پايان آنها به اين نتيجه رسيدند كه جز على بن ابيطالب كس ديگرى مرد آن كار نيست. سپس به طرف خانه ى امام هجوم بردند تا با او بيعت كنند. همان طور كه خودش در يكى از سخنرانيهايش فرموده: 'آنها به سوى من خيز گرفتند مثل شتران تشنه اى كه با جست وخيز به آبشخور خود وارد مى شوند... به طورى كه من فكر كردم آنها مرا يا ديگرى را جلو من خواهند كشت.'

امام على "ع" با صراحت فرمود: 'مرا به خودم واگذاريد و سراغ ديگرى بگيريد. براى شما مهم است كه بدانيد قرآن و سنّت پيغمبر مرا در كارهايم راهنمايى مى كنند و من هرگز به نفع گروهى از مردم، يا تأمين خواسته هاى دنيايى كسى از راه راست پا را فراتر نخواهم گذاشت. بنابراين قضاوت منصفانه ى من براى شما غيرقابل تحمل خواهد بود و اگر من وزير و مشاور شما باشم بهتر است تا اينكه رئيس باشم و شما جهت تصدّى خلافت به من اصرار نكنيد.'

مردم شروع كردند به فرياد كشيدن و با صداى بلند گفتند: 'اى پيشواى مسلمانها،نمى بينى كه چگونه مسلمانها دچار مشكلات شده اند و اسلام در حال فرو پاشيدن است.'

امام على "ع" باز با قبول پيشنهاد آنها امتناع ورزيد زيرا او مى دانست كه مردم با خلافت اسلامى و حكومت الهى بازى خواهند كرد و آن را وسيله اى به كار خواهند گرفت تا به آرزوهاى دنيايى خود برسند و مشكل بود تا اوضاع فعلى را به آن حقيقت و سادگى زمان پيغمبر تغيير داد.

چون مردم با سماجت اصرار كردند امام على به منظور رفع هر بهانه اى نطقى ايراد فرمود و گفت: 'اگر شما مرا براى تأمين خواسته هاى دنيايى خود مى خواهيد،مرا واگذاريد و ديگرى كه ممكن است آرزوى شما را برآورده كند انتخاب كنيد.'

'من اصول اصلى اسلام "تساوى حقوق، احترام به حقوق مردم، حرمت به انسان و انسانيت" را براى خاطر استمرار قدرت خودم يا به نفع ديگران ترك نخواهم كرد و در موضوع حقوق و مزايايى كه براى هر كسى مقرر شده من ملاحظه هيچ شخصيتى نمى كنم. شما تصميم گرفته ايد كه با من بيعت نماييد. مسأله را مورد تأمّل و دقّت قرار دهيد و پس از بيعت چنانچه شما حرفى بر عليه من بزنيد يا مانعى سر راهم قرار دهيد، من شما را مجبور مى كنم تا به راه راست برگرديد. اين شرايط را در نظر داشته باشيد. اكنون شما مى توانيد به آرزوى دل خود برسيد "مى توانيد بيعت كنيد".' 
 مسلماً فرمانروايان قبلى و افراد ثروتمند و با نفوذ چون طلحه و زبير هرگز با خلافت امام على "ع" راضى نمى شدند "چون او را خوب مى شناختند كه جز حرف حسابى، چيز ديگرى به خرجش نمى رود" امّا شكوه و عظمت انقلاب آنها را وادار به سكوت كرد. اگرچه از آن زمان كه آنها عضو شوراى شش نفره شدند خود را در رديف و هم رتبه ى امام على قرار مى دادند وليكن عاقبت مجبور شدند برخلاف ميل باطنى خود با حضرت بيعت كنند.

روز بعد امام على در نطقى كه برنامه ى دولت را اعلام مى نمود فرمود: 'بدين وسيله به اطلاع عموم مى رسانم كه حكم توقيف اموال كسانى كه پول و ثروت را از طريق غيرقانونى به دست آورده اند صادر خواهم كرد و آنها را به زندان افكنده و خطاكاران را مورد تعقيب قرار خواهم داد.'

آنها كه چيزهاى معلومى را از خزانه ى ملّى اختلاس كرده بودند، از سخنان امام خشمگين شده و در موضوع بيعت با ايشان غمگين و افسرده شدند.

او عقيده داشت كه تمام طبقات مردم چه عرب يا غيرعرب، سفيدپوست يا سياه پوست در برابر قانون مساوى هستند.

او هيچ وقت نمى خواست يك اقليتى هرچه دلش مى خواهد انجام دهد و آنچه كه از يك اكثريتى با زور مى گيرد، انبار كند. او هرگز به حكومت يك اقليتى بر اكثريّت از مردمى بيچاره و بينوا كه از بى عدالتى مى نالند و كسى نيست كه آنها را نجات دهد رضايت نمى داد.

امام على فرموده است: 'مساوات را بين خودتان پايه گذارى كنيد و بين يكديگر تبعيض قائل نشويد زيرا قلبها آ