اده ى دوبينى و اختلاف هستند.'

امام على همچنان فرموده است: 'من نمى توانم زير بار اين بى عدالتى بروم كه گروهى از مردم براى خاطر اشراف زادگى و سركردگى قبايل دسترنج حاصل از درآمد مردم معمولى را بگيرند و سپس به آنها با چشم حقارت نظر كنند.'

موقعى كه تشريفات بيعت پايان يافت، طلحه و زبير برخلاف انتظارشان توسط امام على "ع" دعوت به همكارى در امور دولت نشدند. آنها تصميم گرفتند تا به ملاقات امام بروند و فرمانروايى كوفه و بصره را درخواست نمايند.

به مجرّد اينكه آنها به دارالخلافه رسيدند، به حضور حضرت بار يافتند. امام على "ع" مشغول كارهاى مربوط به خلافت بود. ناگهان شمع را خاموش كرد و فوراً شمع ديگرى را روشن نمود. وقتى كه آنها علت را جويا شدند، او جواب فرمود: 'شمع اولى متعلق به بيت المال و خزانه ى ملى بود و من هم مشغول امور دولتى بودم، چون شما براى كارهاى شخصى اينجا آمده ايد من شمع مال خودم را روشن كردم.' آنها نگاهايشان را به هم دوخته و آنجا را مأيوسانه ترك كردند.

بسيارى از سياستمداران از زمان قديم بر حضرت امام على ايراد گرفته اند كه آيا صلاح نبود او با گفتارش اصحاب بزرگ پيغمبر را كه خيلى با نفوذ بودند بر عليه خود تحريك نكند. وانگهى چرا او نسبت به فرمانداران سابق روى مساعد نشان نداد و باعث شد كه آنها براى او مشكلاتى فراهم كنند؟ آيا صلاح نبود صبر كند تا او بر امور مملكتى مسلّط و بعد وضعيت را طبق دلخواه خود تغيير دهد؟

آن اعتراضات وارد نيست، زيرا شيعه را عقيده بر آن است كه امام على "ع" نماينده و مظهر خدا و پيغمبر بود بر روى زمين و او از آن مردانى نبود كه دروغ بگويد و يا مردم را فريب داده، براى حفظ قدرت خودش، در حقيقت طرز حكومت اديان الهى با ساير حكومتها قابل مقايسه نيست.

اسلام بر روى انسانيت، تساوى حقوق، عدالت و ساير صفات پسنديده بنا شده است و منظور اصلى، راهنمايى مردم است به سوى يكتاپرستى و دين دارى و مقام امامت مصون از گناه است، بنابراين امام على نزد خدا مسؤول بود. هرگاه مأمورين دولتى اش به قانون تجاوز مى كردند.

اخلاق طبيعى و وظيفه ى دينى او ايجاب مى كرد كه قانون شريعت را به اجرا درآورد، بنابراين او هميشه با صراحت لهجه آنچه كه درست و حقيقى بود بيان مى فرمود و كار نداشت كسى خوشش بيايد و يا رنجيده و مكدّر شود.

آنها كه از چيزهاى معمولى در زمان عثمان سؤاستفاده كرده بودند، انتظار داشتند امام على دست آنها را در امور مملكتى باز گذارد يا الاقل در تصميمات كلى آنها را طرف مشورت خود قرار دهد.

امام على "ع" چون يك مرد عملى و تن به احساسات و يا سخنان سفسطه آميز نمى داد، مشهور بود و مردم نسبت به او احترام زيادى قائل بودند. با اين وصف چند نفرى از آنها از حقيقت و راستى او بيزار بودند، به طورى كه او خودش فرموده است: 'آنها كه عدالت من آنها را آزار مى دهد، چگونه بى عدالتى را تحمل مى كنند.'

از طرف ديگر رابطه ى بين حضرت على "ع" و ام المؤمنين عايشه زوجه پيغمبر "ص" به علت سؤتفاهماتى قطع شده بود و هميشه با حضرت على لجاجت مى كرد. او قبلاً مردم را بر عليه عثمان تحريك به شورش مى نمود، زيرا او مطمئن بود شوهر خواهرش زبير يا طلحه عموزاده اش جانشين عثمان خواهند شد. از اين رو هميشه مى گفت: 'اين كفتار پير را بكشيد، خدا او را بكشد، عثمان در حقيقت مرتد شده است [ [
الف- ابن ابى الحديد، در كتاب شرح نهج البلاغه، جلد دوم، صفحه ى 77،

ب- مسعودى، در كتاب اخبارالزمان،

ج- سبط ابن جوزى، در كتاب خواص الامه،

و تعدادى ديگر از دانشمندان سنى. ] ]
"از دين برگشته است". وقتى كه فهميد مردم با امام على بيعت كرده اند، تصميم گرفت كه مقاومت نموده و مخالفت كند. براى انجام نيت خود، مدينه را به سوى مكّه ترك گفت تا بر عليه امام على كارشكنى نمايد. اين زمان او از روى دلسوزى مى گفت: 'عثمان مظلومانه كشته شد و من انتقام او را از كشندگانش خواهم گرفت، به پاخيزيد و مرا يارى كنيد.'

با شنيدن اين موضوع، طلحه و زبير به ملاقات امام على رفتند تا اجازه مرخصى گرفته به عنوان زيارت خانه ى كعبه به مكّه بروند.

امام على فرمود: 'مطمئن هستم كه شما نقشه هايى بر عليه من داريد اما تا آن زمان كه صلح عمومى را به هم نزده ايد، من كارى با كار شما ندارم'، آنها در حقيقت مى خواستند در آن توطئه اى كه به وسيله ى عايشه در مكه در شرف تكميل بود، شركت نمايند.

با وجود اين حقيقت كه امام على "ع" به نقشه هاى آنها پى برده بود، آنها را زندانى نكرد، زيرا به عقيده ى او توقيف كسى كه فقط خيال فتنه دارد و هنوز آن را به عمل درنياورده است جايز نيست، زيرا امكان دارد او پشيمان شده و عملى انجام ندهد.

آيا تاكنون شنيده ايد كه فرماندهى براى خاطر رعايت قانون از يك خطر احتمالى غفلت كند؟

تا آن جا كه تاريخ ياد دارد به مجردى كه يك فرمانده احساس خطرى بنمايد، مانع را بدون دليل خاصى با كشتن و توقيف، از سر راه خود بر مى دارد. اما امام على "ع" به طلحه و زبير فرمود: 'شما آزاد هستيد و به هر كجا كه مى خواهيد برويد، به شرط اينكه صلح عمومى را بر هم نزنيد.' قرآن مى گويد: 'اكراه در دين نيست، به درستى كه كمال از ضلال آشكار شده، هر كه به طغيانگران كافر شود و به خدا ايمان آورد به دست آويز محكمى چنگ زده كه گسستنى نيست.' "سوره ى 2، آيه ى 255" از اين رو امام على حداكثر آزادى را به مسلمانان تا آن زمان كه به آزادى ديگران لطمه نزده اند "آرامش عمومى را بر هم نزده اند" عطا فرمود.

"امروزه كلمه ى آزادى مورد بحث و تفسير اغلب نويسندگان و روشنفكران قرار گرفته و مقامات صلاحيت دار هم آن را مورد تجزيه و تحليل قرار مى دهند، صرف نظر از معانى گسترده ى اين كلمه، آزادى مورد نظر امام على "ع" چنانكه در فصلهاى آينده شرح داده خواهد شد، مخصوصاً در ضمن نامه ى تاريخى آن حضرت به مالك اشتر فرماندار مصر، آن است كه مردم وظايف اولياء امور را بدانند و رعايا نيز پا را از محدوده ى وظايف خود فراتر نگذارند و هر آينه صاحب منصبى در اموال عمومى سؤاستفاده و اختلاس نمود، هر كسى آزاد باشد و بتواند مراتب را به مقامات بالا گزارش نمايد. امام على "ع" در چند قسمت از نهج البلاغه مردم را تحريك مى فرمايد تا حق از دست رفته ى خود را مطالبه كنند."

تمام اصحاب پيغمبر با امام على "ع" بيعت كردند، جز سه نفر: معاويه فرمانفرماى سوريه، عبدا& فرزند خليفه ى دوم عمر و سعدبن ابى وقاص، دو نفر آخرى مهم نبودند، اما معاويه شخص با فراست و زيركى بود كه به هيچ وجه پاى بند به اصول اخلاقى نبوده و به قوانين دينى توجهى نمى كرد. او هميشه با امام على "ع" دشمنى مى ورزيد و منتهاى آرزويش حصول مقام خلافت بود. 
هنگامى كه در زمان امام حسن "ع" او بر كوفه تسلط يافت خطاب به مردم گفت: 'من اينجا نيامده ام تا مسايل دينى شما را درست كنم، همانا چيزى كه مى خواستم تسلّط بر شما بود و سرانجام او عهده ى آن برآمدم.'

او مردى بود كه در ظرف مدّت بيست سال مخصوصاً در زمان خلافت عثمان قدرت يافته بود.

امام على "ع" طبق وظيفه ى دينى ت