ده به همان قسمى كه با خلفاى سابق بيعت كرده بودند. |البته اين عبارت آخرى را خود امام در نامه اى به معاويه متذكر شدند تا راه بهانه را بر او ببندند.|

به هر حال چند نامه بين آنها رد و بدل شد. متأسفانه صلاح ديد و نصيحتهاى امام در معاويه تأثيرى نداشت و عاقبت جنگ صفين اتفاق افتاد. جنگ صفين

عاقبت معاويه تدارك جنگ ديد و با چهل هزار سرباز رهسپار حوزه ى فرمانروايى امام على شد. آنها به منطقه اى مرزى بين سوريه و عراق، به نام صفين رسيدند. معاويه زودتر از امام وارد آنجا شد و سرتاسر رودخانه را اشغال نموده، راه آب به طرف آبشخور را مسدود نمود به طورى كه جز خودشان هيچ كس ديگر نمى توانست آب بياشامد.

سپاه امام على "ع" رسيدند و بسيار تشنه بودند و متوجه شدند كه آنجا جايى براى آنها نيست تا از آب استفاده كنند. دشمن به دقّت بر روى آب نظارت داشت به طورى كه گرفتن آب به آسانى ميسر نبود. حضرت براى معاويه پيامى فرستادند ولى او از باز كردن راه آب امتناع ورزيد. امام على ناچار به افرادش فرمود: 'به پاخيزيد و به وسيله ى شمشير آب را در اختيار گيريد.'

اين سربازان تشنه به نگهبانان آبشخور حمله ور شدند و آنها را پراكنده نموده، آنجا را در اختيار خود گرفتند.

اكنون عراقيها مى خواستند معامله ى به مثل نمايند "مانع شوند كه دشمن آب بردارد"، اما حضرت امام نمى خواست كه بدى را با بدى جبران كند و فرمود: 'هيچ كس را مانع از آب نشويد'. بنابراين همه كس مى توانست آزادانه آب بردارد. سپس امام على "ع" چند نفرى را به سوى معاويه فرستاد تا نتايج جنگ را به او اخطار نمايد، باشد كه با دليل او را وادار به بيعت نمايند. همچنين گروههاى ديگرى ميانجى كردند تا از خونريزى جلوگيرى شود اما معاويه مرتباً بهانه ى جنگ مى گرفت و جواب مى داد كه اجازه نمى دهد خون عثمان پايمال شود. او پيراهن خون آلود عثمان را روى منبر مسجد شام آويزان كرده بود كه هزاران نفر از مردم سوريه در اطراف آن براى بى گناهى عثمان گريه و زارى مى كردند و قسم خورده بودند كه انتقام خونش را مى گيرند، چون معاويه تقصير را به گردن امام انداخته بود، شاميان به طرفدارى معاويه برعليه امام على "ع" جنگ را دامن مى زدند.

معاويه از زمان خليفه ى دوم عمر در سوريه يك حاكم مستبدى بود و هرگز تسليم امام على نمى شد تا مقامش را از دست بدهد. از اين رو او مسلمانها را گرفتار جنگى كرد كه اثر بد آن تا امروز هنوز باقى است. سرانجام جنگ درگرفت و سپاه نودهزار نفرى امام على با سپاه يكصدهزار نفرى سوريه روبه روى هم قرار گرفتند.

در هفته ى اول هر روز چند مبارز از دو طرف جلو مى آمدند و به يكديگر حمله كرده و نفرات زيادى كشته مى شدند و به اين طريق جنگ گسترده شد زيرا در هر قدمى خون چون جوى روان بود.

در روز هشتم ابن عباس پسرعموى پيغمبر با مالك اشتر، دو مرد با جرأت و شهامت به جناحهاى راست و چپ دشمن حمله كردند به طورى كه لشكر سوريه چند دفعه عقب نشينى كرد. در روز نهم خود امام على "ع" با مردانشان جلو آمدند و چنان حمله اى به دشمن كردند كه همه ى ميدان جنگ تكان خورد و رديفهاى دشمن در ميان تيرها و نيزه ها از هم گسيخت. امام على جلو آمده و ايستاد در جايى كه معاويه ديده مى شد.

امام او را به مبارزه طلبيد و فرمود: 'بيا به سوى من هر يك از ما كه كشته شديم ديگرى فرمانروا باشد.' اگرچه عمروبن عاص مشاور معاويه او را تشويق و تحريك كرد وليكن او شروع به عقب رفتن نمود به طورى كه تاريخ نويسان مى نگارند، امام على چنان شجاعت و رشادتى در صفين از خود نشان داد كه نظيرش به ندرت در تاريخ ديده مى شود.

هر طرف كه ظاهر مى شد رديفهاى دشمن از هم مى پاشيد و آنها چون مور و ملخ جلو شمشيرش پراكنده مى شدند. هيچ كس جرأت روبه رو شدن با او نداشت وگرنه در اولين حمله كشته مى شد. به همين سبب گاهى امام اسب و لباس را عوض مى كرد.

ناگهان در گيرودار جنگ مردى پريد جلو و به امام على حمله كرد. اما او از خطر خود را كنار كشيد و سپس چنان ضربه اى با شمشير به پشتش فرود آورد كه به دو نيم شد، به طورى كه مردم فكر كردند ضربه به هدف نرسيده است اما وقتى اسبش به حركت درآمد بدنش روى زمين افتاد. بعداً مردم فهميدند كه او امام على در لباس مبدل بوده است.

چند روزى به اين طريق گذشت و سپاه عراق چند برابر از لشكر سوريه، به علت حملات كمرشكن و پى درپى در شب الحرير [ الحرير يك لغت عربى است و به معنى از درد ناله و زارى كردن است كه سگ از درد زوزه مى كشد. افتادگان در ميدان جنگ در آن شب از درد مى ناليدند و گريه و زارى سر مى دادند، آن شب را الحرير ناميده اند. ] امتياز داشت و آن شب يورشهاى متوالى لشكر امام على تا صبح به منتهاى درجه رسيد. اكنون تعداد كشته شدگان به سى هزار نفر رسيده بود.

در روز دهم مالك اشتر و عبدالله عباس دوباره سخت بر دشمن حمله بردند و مردانشان چنان روح فداكارى از خود نشان دادند كه جرأت دشمن در هم شكست و نشانه هاى پيروزى عراقيها ظاهر گرديد. موقعى كه جنگ هنوز شدت داشت و دشمن دريافت كه پيروزى با شمشير امكان پذير نيست، عمروبن عاص كه منافق و مشهور به زيركى و بدجنسى بود نقشه كشيد تا حقه اى بزند.

او به معاويه پيشنهاد كرد و گفت: 'پاره هاى قرآن را بر سر نيزه ها بالا برده و سربازان دو طرف را دعوت كنيم تا قرآن را حَكَم قرار داده طبق آن رفتار نمايند، اين عمل بين آنها دو دستگى ايجاد خواهد كرد، در نتيجه بسيارى از سربازان جنگ را متوقف خواهند كرد و دسته اى ديگر مايلند كه ادامه پيدا كند. در پايان نتيجه به دلخواه ما خواهد بود زيرا به اين طريق جنگ را براى مدتى به عقب مى اندازيم و از اين بدبختى و بيچارگى فعلى خلاص مى شويم.

پاره هاى قرآن بر سر نيزه ها بالا رفت و صورت جنگ را تغيير داد. وقتى كه امام على "ع" متوجه شدند قرآن اسباب نيرنگ و فريب آنها شده فرمود: 'مبادا گول بخوريد. آنها حيله گرى مى كنند تا از شكست آسوده و خلاص شوند، نه آنها علاقه و دلبستگى به قرآن دارند نه با دين سر و كارى، ما با آنها جهت پيروى از قرآن جنگ مى كنيم. جنگ را ادامه دهيد تا بر اين دشمنِ در حال مرگ پيروز شويد.'اما متأسفانه قسمت اعظم لشكريان امام بناى داد و فرياد گذاشتند، جلو آمده گفتند: 'ما رأى و فتواى قرآن را ترجيح مى دهيم و اگر شما به دعوت قرآن پاسخ ندهيد ما همان معامله اى كه با عثمان كرديم با شما هم رفتار مى كنيم. شما بايستى فوراً جنگ را متوقف سازيد.'

امام على منتهاى كوشش را انجام داد تا به آنها بفهماند، وليكن دلايل او به خرجشان نمى رفت.

آنها سخنان حضرت پيغمبر را فراموش كرده بودند: 'على "ع" هميشه همراه و ملازم قرآن است و قرآن هم پيوسته با اوست. آنها از هم جدا نمى شوند تا نزد من به حوض كوثر برسند [ [
الف- حافظ ابن مردويه، در كتاب مناقب،

ب- حافظ هيثمى، در كتاب مجمعه، جلد هفتم، صفحه ى 236،

ج- حكيم نيشابورى، در كتاب مستدرك، جلد سوم، صفحه ى 134،

د- امام فخر رازى، در كتاب تفسير، جلد اول، صفحه ى 111. ] ]
"كوثر حوضى است پاك و مقدّس در بهشت".'

جنگ هنوز ادامه دا