و تصميم گرفته است با سوريه بجنگد و خوارج بايستى در اين جهاد مقدّس شركت كنند.

اما آنها در جواب نوشتند: 'از آن زمان كه شما حكميت را قبول كرده ايد، از دين برگشته ايد. چنانچه شما به اشتباه خود اعتراف نموده توبه كنيد ما در اين خصوص فكر مى كنيم و سپس به اطلاع مى رسانيم كه چه اقدامى خواهيم كرد.'

از مفاد اين نامه معلوم مى شد كه آنها در حال شورش و طغيان هستند.

امام على "ع" قبلاً سپاهى حاضر و مجهز كرده بود تا به سوى سوريه حركت دهد، اما سربازانش اصرار داشتند ابتدا با خوارج تسويه حساب كنيم زيرا آنها فرماندار نهروان را با كنيزش كه حامله بوده كشته بودند و همچنين خون سه بانوى بى گناه ديگر را هم ريخته و مرد ديگرى هم كه براى تحقيق فرستاده شده بود به قتل رسيد.

امام على "ع" به سوى خوارج برگشت و پيغامى براى آنها فرستاد كه قاتلين فرماندار و كشندگان زنها را براى تنبيه تحويل دهند اما آنها جواب دادند كه 'ما همه با هم آنها را كشته ايم'.

امام على "ع" طبق معمول نمى خواست كه جنگ را اوّل شروع كند، بنابراين مردى را با پيام صلح به سوى آنها فرستاد، در نتيجه بسيارى مردم از خوارج جدا شده و به سپاه امام على ملحق گرديدند. آنها كه باقى ماندند حدود چهارهزار نفر بودند كه اهميت نمى دادند بكشند يا كشته شوند.

به طورى كه قبلاً گفته شد، او از سربازانش جلوگيرى كرده بود تا به دشمن حمله كند، اما آنها تيرها را در كمان و شمشيرها را از غلاف كشيده بودند.

در اين وضعيت بحرانى، امام على به آنها اخطار كرد كه جنگ به ضرر آنها تمام خواهد شد اما آنها چنان داغ بودند كه ناگهان به سپاه امام حمله كرده باعث يك جنگ خونين گرديدند به طورى كه امام قبلاً پيش بينى كرده بودند تمام آنها جز نه نفر كشته شدند كه آن نه نفر براى نجات جانشان از ميدان فرار كردند و از لشكر امام فقط هشت نفر به شهادت رسيدند.

عجبا! چه كسى بيشتر از امام على از ستمگران جور ديده است "عذاب كشيده است". آنها كه مردم را بر كشتن عثمان تحريك و به دفعات كشتن او را تجويز مى كردند، تقصير را به گردن او گذاشتند و به بهانه ى خونخواهى خون عثمان بر ضد او قيام كردند.

آنها كه اصرار داشتند دستش را بگشايد تا بيعت كنند، عهد خود را شكستند و جنگهاى جمل "جمل به معنى شتر است و اين جنگ را جنگ جمل گويند چون عايشه زوجه پيغمبر سوار بر شتر در ميدان جنگ حاضر شد" و جنگ نهروان را به وجود آوردند، هر آينه حكميّت را قبول نمى كرد به مرگ تهديد مى شد و وقتى آن را قبول كرد متهم به فساد عقيده گرديد و از او مى خواستند توبه كند و مهمتر از همه، او اولين مردى بود در اسلام كه با ساخت و پاختهاى سياسى حق او غصب شد.

در همين زمان معاويه تصميم به توسعه متصرفات خويش گرفت و سپاهيانش را به شهرهاى مختلف حوزه ى امام بسيج كرد.

او ايجاد ناامنى مى كرد به طورى كه امام نمى توانست آسوده خاطر باشد تا به ساير امور مسلمانان بپردازد.

او گروههاى بسيارى را براى غارت شهرها و كشتن هر كه را مخالف مى يافتند به راه مى انداخت تا در ضمن، اجباراً زمينه ى بيعت با خودش را فراهم كند.

حضرت پيغمبر "ص" قبلاً به امام على فرموده بود: 'تو بعد از من با نقض كنندگان بيعت "آنها كه اطراف شتر عايشه را گرفتند" و ستمگران "مردم شام" و آنها كه از دين برگردند "خوارج" جنگ خواهى كرد.'

پيغمبر، آن مربى بزرگ، مردم زمان خود را طورى تربيت كرد كه توانستند دنياى متمدن آن روز را در ظرف مدت نيم قرن وادار به تسليم نمايند زيرا آنها به آسانى مى توانستند بر هوى و هوس خود چيره شوند. در نتيجه ى تعليم و تربيت اخلاقى و اجتماعى او، آن مردم كشته شدن و مردن را براى رسيدن به هدفشان به هيچ مى شمردند "اهميت نمى دادند".

در حقيقت پيروزيهاى پى در پى مسلمانان در صدر اول اسلام از هر حيث مربوط به اخلاق و مسلك آنها بود. در زمان ابوبكر و عمر اين اصول اخلاقى هنوز رعايت مى شد اما در زمان خلافت عثمان مردم از لحاظ اخلاقى تنزل كردند.

از طرف ديگر كشورهاى بسيارى فتح شد كه مقدار زيادى كالا و غنائم جنگى به تصرف آنها درآمد و در نتيجه آنها زندگى را در تنعمات به تنبلى مى گذراندند. آنها زندگى پرهزينه و اشرافى را در ايران و رُم تجربه كردند و به نسل جديد اينگونه تفهيم كردند كه هيچ كس بدون ثروت نمى تواند در آسودگى و فراغت زندگى كند.

از اين رو سياست خلافت اسلامى هم به هواخواهى از سلطنت و استبداد تغيير يافت و اين جوّ كاملاً مساعد بود براى مردى چون معاويه كه جاه طلب بود و مى خواست پايه هاى سلطنت موروثى را به جاى خلافت اسلامى استوار سازد. بنابراين مردم دنيادوست براى كمك به معاويه و استقرار حكومت او در شام متمركز شدند.

اما امام على "ع" مى خواست سنّت پيغمبر و سادگى زندگى در زمان شيخين "ابوبكر و عمر" را دوباره زنده شود و براى اين منظور آنقدر پافشارى نمود تا عاقبت او را به شهادت رساندند.

مورخان مى نويسند: امام حسن "ع" پسر بزرگ امام على كه مدافع و ناصر دين بود به معاويه اعلام جنگ داد و در سخت ترين مرحله ى جنگ بعضى از سران لشكرش پول قابل ملاحظه اى از معاويه گرفتند و او را بى دفاع در برابر دشمن تنها گذاشتند.

او به دليل مشكلات موجود با معاويه كنار آمد "قرارداد صلح امضاء كرد" و معاويه برخلاف قرارداد فرزندش يزيد را وليعهد و جانشين خود معرفى كرد.

دست زدن به اين كار دقت زيادى لازم داشت زيرا يزيد سر تا پا عيب بود و بدنامى و شرارت او زبانزد مردم بود.

معاويه براى اينكه راه را براى اين منظور باز كند، حضرت امام حسن را مسموم ساخت و با اجبار يا پرداخت پول و هدايا به مخالفان، يزيد را جانشين خود ساخت.

قيام شجاعانه ى امام حسين "ع" فرزند ديگر امام على كه پايان تأسّف بارى داشت، باز در نتيجه ى ناسازگارى مردم با اخلاق خوب و پسنديده و عدم وجود جوّ مساعد براى خلافت الهى بود. آن نشان مى داد كه مردم وابستگى هاى مادى را بر اخلاق ترجيح مى دادند. [ امروزه هم همان حالت و وضع در دنيا معمول است، زيرا نژاد پرستى و تبعيض بى جهت كه باعث اين همه آوارگى و بدبختى ميان مردم شده، ناشى از رفتارهايى است كه مبناى اخلاقى ندارند و در نتيجه اغلب كشورهاى كوچك قربانى هوى و هوس دولتهاى بزرگ مى گردند. ]

چون امام حسين بزرگترين مبارز و فداكار بر ضدّ استبداد و ظلم بود، دور از انصاف است كه اين جانب مختصراً شرح فداكارى او را بر عليه بى عدالتى و ستم، به اطلاع خوانندگان نرسانم.

بعد از مرگ معاويه تمام مسلمانان خواه و ناخواه با يزيد بيعت كردند جز چهار نفر كه امام حسين "ع" يكى از آنها بود.

پس از مرگ معاويه، مردم كوفه حضرت امام حسين را دعوت كردند تا آنها را به راه راست هدايت فرمايد "امام آنها باشد" و با ارسال بيست وپنج هزار نامه او را دعوت نمودند تا به كوفه عازم گردد. در ضمن امام حسين "ع" سخت تحت فشار فرماندار مدينه قرار داشت تا برخلاف ميلش با يزيد بيعت كند. اما امام مدينه را در هنگام شب با خانواده اش به سوى مكه ترك نمود. آنها نقشه خود را در مكه پيگيرى كردند و قصد 