ن جاهليت كه به آنها مثل زده مى شد) ظاهر مى شود، و گاه در چهره سقراط حكيم و يوحنا و مسيح بن مريم ، من سوگند مى خورم به همان كسى كه تمام امتها به او سوگند ياد مى كنند، من اين (خطبه الهاكم التكاثر) (11) را از پنجاه سال قبل تاكنون بيش از هزار بار خوانده ام ، و هر زمان كه آن را خوانده ام ترس و وحشت و بيدارى عميقى تمام وجود مرا در برگرفت و در قلب من اثر عميقى گذاشت و لرزه بر اندامم انداخت . هر زمان در محتواى آن دقت كردم به ياد مردگان از خانواده و بستگان و دوستانم افتادم و چنان پنداشتم كه من همان كسى هستم كه امام در لابه لاى اين خطبه توصيف مى كند.
چقدر واعظان و خطيبان و فصيحان در اين زمينه سخن گفته اند و چقدر من در برابر سخنان آنها به طور مكرر قرار گرفته ام ، اما در هيچ كدام از آنها تاثيرى را كه اين كلام در دل و حاكم مى گذارد، نديده ام .
و همچنين در ج 16 صفحه 146 مى گويد : سبحان الله ! چه كسى اين همه امتيازات گرانبها و ويژگيهاى شريف و ارزشمند را به اين مرد نمونه (على عليه السلام ) بخشيده ؟!!! چگونه مى شود يكى از فرزندان عرب مكه كه تنها در آن محيط زيسته و با هيچ يك از فلاسفه همنشين نبوده ، در دقايق علوم الهيه و حكمت متعاليه ، از افلاطون و ارسطو آگاهتر باشد، كسى كه با بزرگان عرفان و اخلاق هرگز معاشر نبوده ، در اين باب برتر از سقراط باشد، كسى كه در ميان شجاعان پرورش يافته (چون اهل مكه صاحبان تجارت بودند نه جنگجو) با اين حال شجاعترين فردى باشد كه قدم بر روى زمين نهاده است ... . (12)بخش چهارم : جاذبه فوق العاده نهج البلاغه 
پيروان اهل سنت و علماى شيعه و ساير دانشمندان اسلامى و علما و دانشمندان مسيحى و تمام كسانى كه با نهج البلاغه سروكار داشته اند و آن را با دقت مطالعه نموده اند بدون استثناء از جاذبه نيرومند نهج البلاغه سخن گفته اند و خود را تحت تاثير و نفوذ آن ديده اند. اين كشش و جاذبه نيرومند كه در خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار امام على عليه السلام محسوس است انگيزه اصلى گروهى از دانشمندان براى شرح نهج البلاغه يا نوشتن كتاب و مقاله درباره شخصيت على عليه السلام بوده است .
و ما ذيلا به مهمترين دلائل روشن اين جاذبه مى پردازيم :
1 - جذبه هاى اخلاقى و عرفانى نهج البلاغه به گونه ايست كه ارواح تشنه را با آب زلال معرفت سيراب مى كند. در بسيارى از خطبه ها از جمله خطبه اول و خطبه (91) خطبه اشباح هنگامى كه سخن از شناسائى خدا و جاذبه صفات جمال و جلال او است گفتارش چنان اوج مى گيرد كه خواننده احساس مى كند بر بال و پر فرشتگان سوار شده است و به دور دست ترين نقاطى كه انديشه انسانى از آن فراتر نتواند رفت عروج مى كند. و چهره يك فيلسوف بزرگ الهى در نظرش مجسم مى گردد كه ساليان دراز همه وقت سخن از توحيد گفته ، و آن چنان خدا را معرفى مى كند كه انسان با چشم دل او را همه جا، در آسمانها، در زمين و درون جاى خود حاضر مى بيند و روحش سرشار از انوار معرفت الهى مى گردد.
2 - در نهج البلاغه همه جا سخن از همدردى با طبقات محروم و ستمديده انسانها است همه سخن از مبارزه با ظلم و بى عدالتى و بيدادگريهاى استثمارگران و طاغوتها است ، همه جا سخن از بسط و گسترش عدالت اجتماعى و رفع هرگونه ظلم و تبعيض است ، همه جا سخن از قسمت عادلانه و بالسويه بيت المال و برتر نبودن خويشاوندان در آن است ، تا آنجا كه در خطبه (224) (13) مى خوانيم هنگامى كه عقيل (برادر آن حضرت ) تقاضاى يك صاع (= 3 كيلو) از گندم بيت المال بيش از حقش را نمود با آهن گداخته شده پاسخ شنيد!!!
امير المومنين على عليه السلام هشدار مى دهد كه هر جا نعمتهاى فراوانى روى هم انباشته شده است حقوق از دست رفته اى در كنار آن به چشم مى خورد ما رايت نعمه موفوره الا و بجنبها حقا مضيعا . (14)
3 - نهج البلاغه همه جا در مسير آزادى انسان از زنجيرهاى اسارت هوا و هوس كه او را به ذلت و بدبختى مى كشاند، و همچنين اسارت ستمگران خودكامه و طبقات مرفه و پر توقع ، گام برمى دارد و از هر فرصتى براى اين هدف مقدس استفاده مى كند و در خطبه شقشقيه (خطبه 3) هشدار مى دهد كه در باز گرداندن روح آزادى و مساوات و عدالت كمترين انعطافى نبايد نشان داد بلكه براى همين امر مقام والاى حكومت را پذيرفته است .
4 - نهج البلاغه و سخنان على عليه السلام در اعماق جان سالكان راه حق نفوذ مى كند و در آن تاثير وصف ناپذيرى به وجود مى آورد، مانند (همام ) آن مرد زاهد و عارفى كه از مولاى متقيان تقاضاى بيان اوصاف متقين را نمود - ابتداء حضرت امتناع ورزيد، ولى او اصرار نمود - امام على عليه السلام آن خطبه عجيب و بى نظير و بى مانند را بيان فرمود و بيش از يكصد صفت از صفات متقين را براى او برشمرد، او پس از شنيدن آن خطبه صيحه اى زد و بر زمين افتاد و از دنيا رفت . (15)
اينگونه نفوذ سخن چيزى است كه در تاريخ سابقه ندارد.
آنگاه امام على عليه السلام فرمود: اما والله لقد كنت اخافها عليه - ثم قال - اهكذا تصنع المواعظ البالغه باهلها؟ آه به خدا سوگند من از اين حادثه بر او مى ترسيدم ! آيا موعظه هاى رسا و نيكو به كسانى كه اهلبيت دارند اين چنين تاثير مى گذارد؟!!!
سيد رضى قدس سره كه خود يكى از ادباى مشهور عرب به شمار مى آيد پس از نقل برخى از خطبه ها تعبيراتى دارد كه نشان مى دهد تا چه حد مردم با شنيدن اين خطبه ها مفتون و مجذوب مى شدند، و يا خود او تحت تاثير امواج نيرومند جاذبه آن قرار گرفته است .
از جمله : (الف ) در ذيل خطبه 83 (خطبه غراء) مى گويد: و فى الخير انه لما خطب يهذه الخطيه اقشعرت له الجلود و بكت العيون و رجفت القلوب در خبر آمده است ، هنگامى كه على عليه السلام اين خطبه را ايراد فرمود، بدنها به لرزه در آمده ، چشمها گريان شدند و دلها به اضطراب و تپش ‍ افتادند. (16)
(ب ) در ذيل خطبه (28) مى گويد : اگر سخنى باشد كه مردم را به سوى زهد بكشاند و به عمل كردن براى آخرت وادار سازد، همين سخن است كه مى تواند دلبستگى انسان را از آرزوهاى طولانى قطع كند، و جرقه بيدارى و آگاهى و نفرت از اعمال زشت را در دل او بيفروزد.
ابن ابى الحديد معتزلى در شرح خطبه (109) مى گويد : تاثير و جاذبه اين خطبه چنان است كه اگر آن را بر انسان بى دين و ملحدى كه مصمم است رستاخيز و قيامت را با تمام قدرت نفى كند بخوانند قدرتش درهم مى شكند و دلش را در وحشت فرو مى برد و اراده منفى او را تضعيف مى كند و تزلزل در بنياد اعتقاد او ايجاد مى نمايد. پس خداوند بزرگ گوينده اش را از اين خدمت به اسلام جزاى خير دهد، بهترين جزايى كه به ولى از اوليايش داده است ، چه جالب بود ياريش براى اسلام ، گاه با دست و شمشير و گاه با زبان و بيان ، و گاه با قلب و فكرش آرى او سيد المجاهدين و ابلغ الواعظين و رئيس الفقهاء و المفسرين و امام اهل العدل و الموحدين است (آقا و سرور مجاهدان ، بهترين واعظان ، رئيس فقيهان و مفسران و امام اهل عدل و موحدان مى باشد). (17)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1196.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:1197.txt">اسناد نهج البلاغه از ديدگاه ابن ابى الحديد مع