ى گفت عملى مى كرد.

او در يكى از خطبه هايش مى فرمايد: 'من شما را با عدالتم به لباس ايمنى و اطمينان پوشاندم و با گفتار و كردارم فرش فضيلت و تقوا را براى شما گسترانيدم.'

در زمينه ى صفت پسنديده او كه مورد تحسين خدا واقع شد، حديث معتبرى نقل شده است: حضرت امام حسن و امام حسين در طفوليت دچار تب شديدى گرديدند. والدين آنها امام على "ع" و حضرت فاطمه "س" و همچنين كمك كارِ خانه به نام فِضّه نذر كردند كه سه روز روزه بگيرند به اميد اينكه خدا آنها را شفا بخشد. در شب هنگامى كه آنها خواستند روزه را به موقع افطار نمايند، مرد فقيرى درب خانه را كوبيد و تقاضاى كمك نمود، آنها آن خوراك مختصرى را كه خودشان محتاج آن بودند به فقير دادند. به همين طريق، دو شب بعد غذاى افطارى خودشان را به يك نفر يتيم و يك نفر اسير بخشيدند. بنابراين چند آيه از قرآن اين چنين نازل گرديد: 'آنها "نيكوكاران" به نذر وفا كنند و از روزى كه شرّ آن انكارپذير است "روز قيامت" بيم دارند، غذا را با آنكه احتياج دارند به مستمند و يتيم و اسير دهند... پس پروردگارشان از شرّ اين روز نگاهشان دارد و آسانى و شادمانى پيششان آرد و براى آنكه صبر كردند بهشت و

لباسهاى ابريشمى پاداششان دهد. "سوره ى دهر، آيات 11 و8 و7 و 12".'

تمام مفسّرين اسلامى چه سنّى و چه شيعه اين حديث را زير آيه هاى مذكور نقل كرده اند.

او هميشه به سربازانش مى فرمود: نه فرارى را تعقيب كنيد و نه زخمى را در ميدان جنگ بكشيد.

يك روز در مسجد چنان با حرارت و فصاحت كامل جهت ترغيب مردم براى جهادِ در راه خدا صحبت مى كرد كه يكى از دشمنانش از خوارج با تعجب بسيار گفت: 'دريغا كه اين بى دين چقدر دانشمند است.' بعضى از پيروان امام خواستند او را مجازات كنند، امام مانع شد و فرمود: 'او فقط به من ناسزا گفت، من شخصاً بايستى مجازات كنم يا او را ببخشم.'  پرهيزكارى و ديندارى امام على

عمرابن عبدالعزيز خليفه ى اموى گفته است: 'در دنيا شخص ديندار و پارسايى چون حضرت على هرگز به وجود نيامده است.'

تمام محقّقين اسلامى به سادگى خوراك و لباس او اعتراف مى كنند، يكى از دوستانش مى گويد در آن زمان كه امام خليفه بود، من به ملاقات او رفتم كه در حال خوردن يك قطعه نان خشك با مقدارى شير بود. من گفتم: اى اميرالمؤمنين چگونه با اين قوت بخور و نمير زندگى مى كنيد؟ جواب فرمود: حضرت پيغمبر "ص" نانِ كهنه تر از اين مى خورد و لباسش هم خشن تر از مال من بود.

آن مافوق شجاعت است كه كسى بتواند راحت زندگى كند ولكن خود را از خوشى ها محروم كرده و با يك خوراك ساده رضايت دهد.

اما آنها كه با او موافق نبودند و نمى توانستند زير بار عدالت او بروند و در جستجوى زندگى راحت و لذت بخش بودند به مردم فشار آورده، آنها را از حق خودشان محروم مى كردند تا در زندگى كوتاه خودشان لذت ببرند.

او به فرماندار بصره مى نويسد: 'به خاطر داشته باش، هر كسى دنباله رو راه پيشواى خودش است و از او سرمش مى گيرد، بدان كه امام تو با دو تكه نان خشك و دو جامه كهنه و مندرس براى لباس قانع است. مسلماً تو نمى توانى اينگونه باشى، اما لااقل مرا در پرهيزكارى و درستى و عدالت كمك كن به خدا قسم من از اين دنيا نه طلايى ذخيره كرده ام و نه پولى جمع آورى نموده ام.'

او اغلب مى گفت: 'چگونه راضى باشم كه مرا اميرالمؤمنين بخوانند و در سختيها و گرفتاريهاى مردم شركت نكنم و در مشكلات نظير آنها نباشم. آيا با شكم سير استراحت كنم و اطراف من شكمهاى گرسنه باشند؟ من بايستى در پايين ترين درجه زندگى به سر برم تا اينكه فقرا به آسانى بتوانند فقر را تحمل كنند.'

او براى ملاقات با يكى از اصحابش به نام علاءبن زياد به منزل او رفت. وقتى كه خانه ى وسيع و باشكوه او را ديد فرمود: 'تو در آخرت به خانه ى بزرگتر از اين احتياج دارى، اگر اين طور مى خواهى تو بايستى در اين خانه مردم را پذيرايى كنى و رعايت حال اقوام و خويشان خود بنمايى و حقوق خدا "زكات و صدقات" را به اين طريق بپردازى.'

سپس علاء گفت: 'اى اميرالمؤمنين من از برادرم عاصم شكايت دارم كه خانواده اش را ترك كرده و براى عبادت از خانه دورى مى كند.' امام على "ع" كسى را سراغ او فرستاد. وقتى كه حاضر شد فرمودند: 'اى كسى كه دشمن خودت هستى، مطمئناً شيطان تو را گمراه كرده است. آيا به زن و بچه هايت رحم نمى كنى؟ آيا فكر مى كنى كه اگر آنچه را خدا براى تو حلال كرده است مورد استفاده قرار دهى، خدا تو را دوست نخواهد داشت. اگر تو خانه و خانواده را ترك كنى، نسبت به خدا ناسپاس خواهى بود.' او گفت: 'اى اميرالمؤمنين تو هم لباس زبر و خشن مى پوشى و خوراك ساده مى خورى.' امام فرمود: 'لعنت بر تو، تو مثل من نيستى. خدا براى پيشوايان عادل واجب كرده است كه خود را در سطح مردم پايين قرار دهند، به طورى كه فقرا از فقر و ندارى ناله نكنند.'

از اين رو او با دست خود كفشهايش را تعمير و لباس خود را وصله مى زد.

حكايت مى كنند كه امام على نخلستانى كه حاصل كوشش خودش بود، به معرض فروش گذاشت تا پولش را صرف خيرات نمايد. همين كه فقراى مدينه آگاه مى شدند، در مسجد، اطراف او را محاصره و او تمام پول را ميان آنها تقسيم مى كرد و اغلب دست خالى به خانه مى رفت، در حالى كه خانواده ى خودش بسيار محتاج بودند.

اين صفات برجسته ى امام على "ع" و رويه و خطمشى آن حضرت كه در رفتار و گفتارش به آنها اشاره شد گوشه اى از ماهيّت همان اسلام متمدّن "پيشرو" است كه مورد بحث مى باشد. وسعت دانش امام على

شيعيان بر اين عقيده هستند كه دانش پيشوايان مذهبى و پيغمبران سرّى و پوشيده است و خدا آن را به وسيله ى وحى جهت آنها آشكار مى سازد و هر پيغمبرى در دم مرگش آن علوم را به جانشين خود واگذار مى كند.

امام على "ع" خودش مى فرمايد: 'پيغمبر اسلام در دم واپسين هزار باب علم در گوشى به من آموخت كه هر باب شامل هزار باب ديگر از نوع خودش بود.'

البته نظريه هاى او درباره ى توحيد "يكتاپرستى" و خلقت انسان، آسمانها، كره ى زمين، ستارگان، خورشيدها، ابرها، رعد و برق آسمان، فلسفه ى تاريخ، تكامل نژادى، چگونگى رشد و نمو گياهان، خلقت طاوس، خفاش و علاوه بر اينها شرح و تفسير قرآن مؤيد گفته ى اوست كه در بالا ذكر شد.

تمام سخنرانى و نامه هايش خطاب به مأمورين دولتى و فرمانداران در كتابى به نام "نهج البلاغه" جمع آورى گرديده كه در حقيقت دومى قرآن است "از لحاظ هدايت مردم به راه راست بعد از قرآن قرار داد" قرآن كلام خداست و قسمت اعظم آن شامل شاخه هايى از علوم است مثل الهيات، علم الاجتماع "علم پيدايش و رشد جامعه، اقتصاد و غيره است". اين كتاب مقدّس "قرآن" لازم است توسط مردى ديندار و دانشمند تفسير و تعبير گردد و نهج البلاغه كار بزرگ امام على است كه قسمتى از مفاهيم بزرگ قرآن را بيان مى كند.

آن پايين تر از كلام خدا و مافوق كار بشر است. امام على "ع" پدر عرفان بود و بسيارى از متصوفين اسلامى مرامهاى اخلاقى خود را بر دانش امام على "ع" استوار ساخته اند.

قضاوت ها و احكام دينى صادره از او مورد پيروى و اطاعت خلفاى س