بى مى خواست براى مسلمانان بذل مساعى نمايد، اختيار آن را نداشت زيرا كليسا بر تمام امور مملكت نظارت داشت و اتيوپى مجبور بود دستورهاى صادره كليسا را اطاعت نمايد.

آيا مسيحيان تا به حال فشارى از طرف مسلمانان در سرتاسر تاريخ ديده اند؟ آيا حاضرند همان گونه كه رفتار كرده اند با آنها رفتار شود؟ مسلماً جواب منفى است.بنابراين، آن حاكى از يك تعصب حزبى نابودكننده اى است كه مسيحيان "دوستان دولتهاى استعمارى" با چشم رضا و قبول به آن مى نگرند.

امام على "ع" مى فرمايد: 'براى تأديب تو همين بس از كارهايى كه از طرف ديگران بد مى دانى، خودت از آنها اجتناب نمايى "خودت انجام ندهى".'

تاريخ شهادت مى دهد وقتى كه مسلمانان بر اسپانيا مسلّط شدند، اصول استقلال كليساى محلى را مورد احترام قرار دادند و آنها با ايشان دوستانه معاشرت مى كردند، اما بعد از يك مدتى كه اسپانياييها به كشور برگشتند، دادگاههاى سيار تفتيش عقيده بسيارى تأسيس كردند تا عقايد مردم را جويا شوند.

منظور اصلى اين دادگاهها اين بود كه مطالبى راجع به مسلمانان بازجويى كنند تا براى محكوميت آنها سابقه ى بدى باشد.

آنجا ننگ آورترين شكنجه ها را براى سركوبى مسلمانان به كار مى بردند كه تاريخ نظيرش را كمتر به ياد دارد.

خلاصه آنكه اعمال شاقه بسيارى به مسلمانها تحميل مى شد تا مسيحى شوند.

امام على "ع" مى فرمايد: آنگاه كه بر دشمنت دست يافتى، جهت شكر خدا از تسلط بر او از او درگذر "او را عفو كن".

قرآن مى گويد: 'خدا از نيكويى كردن و انصاف ورزيدن با آن كسان كه در كار دين با شما جنگ نكرده و از ديارتان بيرون نكرده اند، منعتان نمى كند، كه خدا آنها را كه عدل مى كنند دوست دارد.' "سوره ى ممتحنه، شماره ى 60، آيه ى 8".'

قرآن باز مى گويد: 'اكنون چيزهاى پاكيزه بر شما حلال شده، طعام كسانى كه كتاب دارند "يهوديان و مسيحيان" بر شما حلال است و طعام شما نيز بر آنها حلال است و زنان پارساى مؤمن و زنان پارساى آنها كه پيش از شما كتاب داشته اند، اگر مهرشان را به ايشان بدهيد به پارسايى، نه زناكارى و رفيق گيرى، بر شما حلالند "سوره ى مائده، آيه ى شماره ى 5".'

از دو آيه ى فوق معلوم مى شود كه اسلام به مسلمانها اجازه داده است تا با پيروان اديان ديگر دوستانه معاشرت كنند.

با ملاحظه اين حقيقت، امام على "ع" به مردم مخصوصاً مأمورين دولتى را توصيه كرده كه با آشنا و بيگانه با عدالت رفتار كنند و وقتى با بيگانگان مشغول عقد قراردادى هستند، به قول خود وفادار باشند.

بسيارى از اطرافيانش به او اصرار مى كردند تا قرارداد حكميت را لغو كند، اگرچه مجبور شده بود كه اين قرارداد را منعقد نمايد اما او به آنها توجه نكرد و فرمود: 'آن دور از عدالت است كه من قولم را بشكنم.'

اسلام تنها دينى است كه بشر را دعوت به مسالمت نموده تا با يكديگر با احترام و حفظ حقوق متقابل معاشرت نمايند. ارزش انسان در نظر امام على

امام على مى خواست تمام ارزشهاى انسانى كه در زمان پيغمبر به مردم داده شد و در روزگار عثمان رو به زوال و انحطاط رفته بود، دوباره زنده كند. يك مرتبه وقتى كه عازم سوريه بود، ساكنين شهر انبار "شهرى بين عراق و سوريه"از شهر بيرون آمده بودند تا به او خوش آمد بگويند. موقعى كه امام در چشم رس آنها قرار گرفت، خودشان را به زمين انداخته و سپس شروع به دويدن كردند. وقتى كه از آنها پرسيده شد چرا اين عمل را انجام مى دهند، جواب دادند: ما به اين طريق رؤساى خود را احترام مى گذاريم.

سپس امام فرمود: 'به خدا قسم اين عمل شما براى زمامداران هيچ سودى ندارد جز اينكه آنها تكبّر و خودخواهى نشان بدهند. ما همه بنده ى خدا هستيم و من بر شما هيچ مزيتى ندارم جز اينكه مسؤوليت من از آن زمان كه متصدى خلافت گشته ام بيشتر از شما است و شما به واسطه ى اين عمل خودتان را در دنيا به زحمت انداخته و در آخرت بدبختى نصيبتان خواهد شد.'

يك مرتبه ديگر، موقعى كه امام از مسافرتى به كوفه برمى گشت، در ميان راه با يكى از پيروانش كه در آن ناحيه بانفوذ بود، ملاقات كرد.

وقتى كه امام بر پشت اسب سوار بود، او پياده همراه امام شروع به قدم زدن نمود. امام على "ع" به او فرمود: 'برگرد، پياده بودن مردى مثل تو با كسى كه زمامدار باشد بدبختى و مصيبت است و توهين براى مؤمن.'

امام على "ع" مى فرمايد: 'ارزش انسان به اندازه ى جرأت و شهامت و همچنين قدر و قيمت او مربوط به مناعت و شرافت نفسش مى باشد...'

به طورى كه قبلاً گفته شد، جرأت عبارت است از اعتماد به نفس و صبر و حوصله در برابر مشكلات و از اين گونه صفات انسانى و به عقيده ى امام منزلت و شرافت يك مرد به اندازه ى انسانيت و مهربانى او با مردم است.

او اين مطلب را در نامه هايش به مأمورين اشاره مى كند كه معروف ترين آنها نامه ى اوست به فرماندار مصر. او مى نويسد: 'قلبت را با مهر و محبت نسبت به مردم پر كن و مثل حيوانات درنده كه با دريدن و خوردن يكديگر سير مى شوند با آنها رفتار نكن و مبادا آنچه متعلق به مردم است براى خود اختصاص دهى، به خاطر داشته باش مردم بر دو دسته اند: برادر دينى تو يا هم نوع مى باشد. آنها در معرض اشتباه هستند. اگر تو مى خواهى مورد عفو قرار گيرى بايستى خطاهاى غيرعمد آنها را ببخشى. تو در فوق آنها قرار دارى "رئيس آنها هستى" همچنان كه من مافوق تو هستم و خدا بر هر دو ما نظارت دارد.'

او به متصديان ماليات مى نويسد: 'با مردم منصفانه رفتار كنيد و درباره ى احتياجاتشان دقيق باشيد "هر آينه محتاج هستند از پرداخت ماليات معاف داريد" زيرا شما خزانه دار مردم و نماينده ى جامعه و سفيران امام هستيد. هيچ كس را از احتياجاتش مانع نشويد "خواربار و حبوباتى كه خودش لازم دارد از او نگيريد" و خواسته هايش را تأمين نماييد "به آنها مهلت دهيد". شما لباسهاى زمستانه و تابستانه و همچنين حيواناتى كه با آنها كار مى كنند، براى جمع آورى ماليات نفروشيد، مبادا كسى را براى گرفتن پول شلاق بزنيد. به اموال كسى چه مسلمان يا غيرمسلمان كه تحت حمايت اسلام است دست نزنيد.'

به هر حال امام على "ع" به مردم احترام مى گذاشت چه آشنا يا بيگانه.

او براى فقرا قلباً محزون بود زيرا او فكر مى كرد كه فقر و مسكنت هرگز فرصت نمى دهد كه شخص به كمالات لازم برسد.

او گفته است: 'خداوند بندگانش را از چيزى شديدتر از فقر ادب نكرده است.' او براى جبران اين نقيصه به دو طريق عمل مى كرد. اول از همه، بالا بردن محصولات در سطح وسيع و سپس توزيع و پخش آنها بين مردم به طور يكنواخت چه نزديك يا دور از دسترس.

از طرف ديگر او فكر مى كرد يك مرد گرسنه معمولاً عصبانى است، چون مزدش براى امرار معاش كافى نيست و براى سير كردن خانواده پرجمعيتش مجبور است مثل يك مزدور جان بكند.

مسلماً اين مرد كه با فقر دست و پنجه نرم مى كند، نمى تواند بر مشكلات غلبه نمايد و وقتى كه حقوق حقه اش پايمال مى شود عكس العملى نشان نمى دهد "به همين علت از سياستهاى استعمارى غرب است كه مردم فقير باشند".

بنابراين او به همه جا بخشنامه صادر كرد و فرم