د: 'تصميم بگيريد تا مزارع را آباد و اصلاح نماييد و وسايل كشاورزى رعايا را فراهم كنيد و مواظب باشيد دهكده را خراب نكنيد و كشاورز را به خرابى و فلاكت نيفكنيد زيرا آبادى و ثبات كشور مربوط به كشاورزانى است كه نيازمند نباشند. اين وظيفه مقدّم بر همه ى وظايف است.'

اگرچه در اسلام مالكيت براى همه آزاد است اما براى مالك شدن آن قدر محدوديت وجود دارد كه هرگز به سرمايه دارى منجر نخواهد شد.

اسلام با تحريم رباخوارى، احتكار، اخاذى، گرانفروشى و استعمال ظروف طلا و نقره مانع ظهور و رشد سرمايه و سرمايه دارى گشته است.

و از طرف ديگر براى جلوگيرى از فقر با گرفتن زكوْ و صدقات از ثروتمندان و پرداخت به فقرا و صرف در كارهاى عمومى "فوايد عامه" اقدام مى كند. آزادى و آزادگى در نظر امام على

كليه ى سياستمداران و صاحبان قدرت معمولاً ميان مردم ايجاد خفقان مى نمايند تا آنها را تهديد به تسليم وادارند. براى اين منظور آنها بازداشتگاههايى آماده مى كنند تا مخالفان را زندانى نمايند و هرگاه كسى بر عمل آنها اعتراض كند، به اتهام ياغيگرى و مخالفت با سيستم تحت شكنجه قرار مى گيرد. از اين لحاظ كسى جرأت ندارد از حقوق از دست رفته ى خود يا اشخاص ديگر دفاع نمايد.

اما پيغمبر اسلام "ص" مردم را "چون يك وظيفه" مأمور كرده است تا فرماندهان را پند و نصيحت داده تا چنانچه آنها از روى بى انصافى با مردم رفتار مى كنند راه راست را به آنها نشان دهند.

او فرموده است: 'اداى يك كلمه به حمايت از حق و عدالت نزد حاكم به اندازه ى جهاد در راه خدا پاداش دارد.'

مايه ى تعجب است كه چگونه پيغمبر اسلام در چهارده قرن پيش چنين اختيارى به مردم داده تا آنها بتوانند زمامداران را با دليل وادار به موافقت نمايند.

ابوبكر اولين خليفه ى اسلام به كرّات مى گفت: 'اگر من نسبت به خدا و پيغمبر نافرمان شدم حق ندارم بر شما فرمانروايى كنم و شما هم نبايستى از من اطاعت كنيد.'

يك روز عمر خليفه ى دوم، قريب به اين مضمون، گفت: 'اگر من راه كج و اشتباهى گرفتم شما بايستى مرا به راه راست هدايت كنيد.'

يك عرب معمولى ايستاد و گفت: 'هر آينه تو به راه كج افتادى ما هم تو را با اين شمشير كج به راه راست مى آوريم.'

باز دفعه ى ديگر عمر گفت: 'من خليفه ى پيغمبر و ولى امر "اختياردار" شما هستم و شما براى بسط و توسعه ى هدفِ اسلام بايد از من اطاعت كنيد.'

يكى از حاضران گفت: اگر تو به ما گفتى پيراهنت را از چه راهى به دست آورده اى، البته ما از تو اطاعت مى كنيم' "آفرين بر اين آزادى".

احتمالاً اساس دادخواست 'از كجا آورده اى؟' در اين زمان پايه گذارى شده است زيرا در زمان عمر هيچ كس جرأت نداشت به بيت المال مسلمين خيانت كند چون عمر زياد شدت عمل نشان مى داد.

اما امام على "ع" مردم را آگاهى مى داد و فكر آنها روشن مى ساخت تا براى حقوق خود پافشارى كرده و در امور دولتى علاقه مندانه دخالت نمايند. بنابراين براى اينكه امتيازاتى به مردم بدهد، به مأموريتش دستور داد تا در مسجد جلو جمعيت وظايف حكمرانى خود را قرائت كنند تا مردم نسبت به وظايف آنها آشنا شوند، ضمناً وظايف مردم را نسبت به زمامدار برشمارد، در نتيجه استانداران جرأت نداشتند تا از قانون تخلف نمايند و در صورت تخلف استانداران، مردم مى توانستند از اطاعت آنها امتناع ورزيده و شكايت خطاكار را به امام گزارش نمايند.

در زمان امام على "ع" كسى حق نداشت كسانى را به زور استثمار كند، به فرماندهان چنين نوشت: 'اگرچه روبيدن قنوات و پاك كردن رودخانه ها علت واقعى يك كشور آباد است اما مبادا شما كسى را برخلاف ميلش به آن مجبور كنيد.'

او خودش هرگز كسى را مجبور نكرد تا در لشكركشيها حتى در موقعيت هاى حساس به لشكر او ملحق گردد در صورتى كه آنها با او بيعت كرده بودند و اطاعت او بر آنها واجب بود.

وقتى كه فرماندار مدينه از جهت اينكه تعدادى از مسلمانان، مدينه را براى شام ترك كرده بودند تا به معاويه بپيوندند، از امام چاره جويى كرده بود، امام در جواب او نوشتند: 'ناراحت مباش، اگر كسانى نمى خواهند تحت حكومت عدل من باقى بمانند، آنها را واگذار تا هر كجا مى خواهند بروند.'

در روزهاى اول خلافتش بعضى از دوستان نزديك به علت اينكه دو صحابه پيغمبر، عبدالله پسر عمر و سعد پسر ابى وقاص بيعت نكردند، ناراحت بودند. او فرمود: 'آنها آزاد هستند، مادامى كه فتنه اى بر عليه مردم برپا نكرده اند.'

او عقيده داشت كه يك انسان در فكر و تصميم آزاد و مستقل است. بنابراين او در وصيت نامه اش به حضرت امام حسن "ع" مقاصد خود را فهمانده است: 'بايد درباره ى آنچه كه از آباء و اجدادت به تو رسيده مورد تحقيق و دقت قرار دهى و سپس از خدا درخواست نمايى كه به شك و ترديد نيفتى.'

در اسلام يك قاعده ى كلى وجود دارد كه مؤمنين بايستى بر عليه ظلم و بى عدالتى مبارزه نمايند، همان طور كه قرآن مى گويد: 'كسانى كه ستم ديده اند اجازه دارند مبارزه "براى گرفتن حق خود" نمايند و خدا به نصرت دادن آنها تواناست "سوره ى 22، آيه ى 39".'

امام على "ع" همچنان به مردم جرأت مى داد تا با زور حق خود را گرفته و تا آنجا كه مى توانند براى حقوق حقه ى خود پافشارى كنند. به عقيده ى او كسى نبايد بى عدالتى را تحمل كند، بنابراين او گفته است: 'دشمن ظالم و پشتيبان مظلوم باشيد.'

اصولاً ستمگر مى خواهد تصميم شخصى اش "غرض خود" را قانونى معرفى كند و با نفوذ ناروا و غيرمشروع مى خواهد زمينه ى تجاوز و تعدى را فراهم نمايد.

امروزه كشورهاى استعمارگر براى تأمين منافع غيرقانونى خود به ملتهاى عقب افتاده فشار غيرانسانى وارد مى كنند و با تاراج كردن منابع ثروت و علمى، آنها را گدا و فقير نگه مى دارند.

متأسفانه آنها به دروغ خود را مدعيان آزادى و وكيل مدافع حقوق بشر معرفى مى نمايند.

امام على هرگز به واليان و فرمانداران فرصت نمى داد تا از قدرت خود براى تجاوز به حقوق مردم استفاده نمايند زيرا انسان از هر جهت مورد احترام او بود.

او به مأمورين ماليات چنين دستور مى داد: 'هرگز ميان كشت زار مردم راه نرويد. در اين صورت كوشش آنها را بى ثمر ساخته، آنها را دلسرد و مأيوس مى نمايد. بيشتر از آنچه كه خدا مقرر داشته از آنها مگيريد. وقتى كه شما وارد دهكده اى مى شويد به مكان تقسيم آب درآييد نه اينكه جلو منزل و كاشانه آنها برويد. قبل از هر چيز به ايشان سلام گوييد و با مهربانى به آنها چنين بگوييد، اى بندگان خدا دوست و خليفه ى خدا ما را به سوى شما فرستاده است تا سهم خدا را "زكات و صدقات" از دارايى شما جمع آورى كنيم، هرگاه جواب منفى باشد مبادا بر آنها سخت بگيريد و درخواست خود را نيز تكرار نكنيد ولى چنانچه جواب مساعد بود و مى خواهند كه غلات را تقسيم كنند، بگذاريد آن قسمت كه سهم خود را كنار گذاشته اند همان را بردارند. مبادا بدون اجازه آنها بر گله ها و شتران آنها وارد شويد و مبادا هيچ مسلمانى را تشر زده و تهديد نماييد.'

او در دستخط ديگرش به عاملان ماليات مى نويسد: 'اين حكم و دستور من است كه چه پنهان و چه آشكار