 از خدا بترسيد "از گناهان دورى كنيد"، جائى كه هيچ كس جز او حضور ندارد و جز او نظاره نمى كند.

باز من شما را سفارش مى كنم هر طور كه خدا را آشكار اطاعت مى كنيد، همان طور هم در پنهانى انجام دهيد. شما نبايستى مردم را آزار رسانيد و نبايستى نسبت به آنها خشن باشيد و به علت برترى پُست و مقامتان نبايستى از آنها رو بگردانيد زيرا آنها برادران ايمانى شما هستند و جبران كمبود مالياتها بستگى به كمك و كوشش آنها دارد.

البته شما در اين زكات سهمى داريد و فقرا و ناتوانها هم سهام دار ديگر هستند. ما حقوق شما را ادا خواهيم كرد و شما هم نظر آنها را تأمين كنيد.'

او هميشه حقوق مردم را از هر حيث، بزرگ يا كوچك، پنهان يا آشكار مطالبه و در رعايت عدل و انصاف بسيار جدّى بود.

امام على "ع" به يكى از مأمورينش نوشت: 'به مردم مگو تو آقا و مافوق آنها هستى و آنها بايستى از تو فرمانبردارى كنند. آن قلب تو را خراب و ايمانت را در دين ضعيف مى كند و علاوه بر اينها هرج و مرج و اغتشاش در كشور ايجاد مى شود.'

او خودش در امور كشور جزئى و كلى نظارت داشت، به طورى كه هيچ كس نمى توانست به حقوق مردم تجاوز كند. به او گزارش شد كه يك فرماندار ناحيه اى از خزانه ى ملى سوءاستفاده و اختلاس نموده است، امام به او نوشتند: 'خوبى پدر تو مرا فريب داد كه درباره ى تو فكر كنم كه از روش او پيروى مى كنى و قدم در راه او خواهى گذاشت، اما طبق آنچه كه به من گزارش شده تو از هواى نفس خود پيروى كرده و با دين قطع رابطه نموده اى تا به اقوام و خويشانت خوبى كنى. تو با خراب كردن آخرت دنياى خود را ساخته اى "فرمايشات امام مطابق است با اين آيه ى قرآن كه مى گويد" :هر كه طغيان كرده و زندگى دنيا را ترجيح داده، جهنّم جايگاه اوست "سوره ى النازعات، آيات 38 و37 و 39 "."

مردى مثل تو براى هيچ كارى خوب نيست، نه مى تواند راههاى خسارت و ضرر را مسدود كند و نه ارزش دارد كه به او ارتقاء مقام داده شود و اطمينانى هم به او نيست كه اختلاس نكند... به محض اينكه نامه ى من به تو برسد به سوى من آى اگر خدا بخواهد.'

او باز در يكى از خطبه هايش مى فرمايد: 'به خدا قسم من ترجيح مى دهم كه همه شب را بيدار بر روى خار سعدان "يك نوع خار سرتيز و جانكاه و سوزآور" كشيده شوم يا با زنجير به طرف شكنجه گر عذاب دهنده برده شوم، از اينكه خدا و پيغمبر را در روز قيامت ملاقات كنم در حالى كه ستمگر و متجاوز به حقوق كسى باشم يا چيزى از زر و زيور دنيا را غصب كرده باشم.'

او در وصيّت نامه اش به پسرش امام حسن "ع" نوشت: 'اى پسر من تو خودت را در رفتار بين خودت و ديگران قاضى قرار بده، براى ديگران آن را دوست دار كه خودت دوست مى دارى و آنچه را كه براى خودت بد مى دانى براى ديگران هم بد بدان، ستم مكن همچنان كه نمى خواهى ستم كرده شوى و به ديگران خوبى كن همان طور كه مى خواهى به تو خوبى نمايند، به بدى خود توجّه كن قبل از اينكه بدى ديگران را ملاحظه كنى "قبل از اينكه عيب ديگران را ببينى، عيب خودت را در نظر گير". با مردم همان طور رفتار كن كه مى خواهى با تو رفتار كنند، راجع به آن مسأله كه خوب نمى دانى حرف نزن و به ديگران آنچه كه مى خواهى به تو نگويند چيزى مگوى.'

در حال حاضر، هشتمين اجلاس سران كشورهاى اسلامى قرار است در تهران با رياست جناب آقاى خاتمى رئيس جمهور ايران تشكيل گردد تا راه حل مسائل مشكل و امور پيچيده و بغرنج مسلمانان را در سراسر دنيا پيدا كنند. مهمتر از همه ظلم و تعدّى صهيونيستها بر فلسطين و همچنين جنگ داخلى افغانستان و ساير زحمتها و سختيهايى كه ميان كشورهاى اسلامى رخ داده است بررسى نمايند.

امام على "ع" به مسلمانان نظراتى ارائه نموده در زمينه ى حكومت و رفتار با طبقات مختلف جامعه چون سپاهيان، صنعتگران، كشاورزان، بازرگانان، پيشه وران و طبقه ى فقرا و همچنين راهنماييهاى اساسى در اداره ى امور كشور كه تقريباً تمام جنبه هاى اصلى را دربردارد مثل دادگاهها و ادارات خدماتى و مالياتى و امور دفترى و غيره.

آنها نه تنها براى اولياء امور مفيد هستند بلكه به آسانى در رسيدگى مسائل و موقعيتهاى مختلف سودمند مى باشند.

به مقدارى از آنها قبلاً اشاره شد اما مشهورترين نامه ى او به مالك اشتر فرماندار مصر دربرگيرنده ى زيباييهاى فراوان و تمام موضوعات فوق الذكر مى باشد.

آن نامه اين چنين شروع مى شود:

به نام خداى بخشنده ى مهربان، اين است آنچه كه بنده ى خدا على امبرالمؤمنين در عهدنامه اش به مالك اشتر دستور داده است و او را فرماندار مصر نمود تا ماليات و صدقات آنجا را جمع آورى نموده با دشمنانش مبارزه كند تا امور مردم مرتب شود "سر و سامان گيرد" و شهرهاى آن حوزه را آباد نمايد.

به او دستور داده مى شود تا از خدا بترسد "گناه نكند" و در عبادت كوشا و آنچه كه خدا در قرآن دستور داده، چه واجب و چه مستحب، به عمل آورد. آن واجبات و مستحباتى كه هيچ كس به سعادت نمى رسد مگر اينكه آنها را انجام دهد و بدبخت و شقى نمى شود مگر كسى كه با آنها مخالفت و غفلت نمايد.

آن وظيفه ى اوست كه خدا را با قلب و دست و زبان قبول كند "كمك به مخلوقات خدا نمايد"، زيرا خدا ضامن شده است كسى كه او را كمك و پشتيبانى كند، خدا هم او را كمك و حمايت نمايد. همچنان به او دستور داده مى شود خواهشهاى نفسانى را جلو راه خود بردارد و موقعى كه آن خواهشها طغيان مى كنند خاموش سازد زيرا خواهشها و آرزوها راهنما به سوى شرارت و بدى هستند مگر آنكه خدا حفظ كند.

'اى مالك من تو را به سرزمينى مى فرستم، جايى كه در گذشته هر دو حكومت عدل و ظلم را تجربه كرده است. مردم با كنجكاوى در رفتار تو نظاره مى كنند همان طور كه تو هم با كنجكاوى اعمال گذشتگان را نظاره مى كنى و همان طور كه تو درباره ى آنها صحبت كرده اى مردم هم درباره ى تو صحبت خواهند كرد.

در حقيقت مردان متقى با آن اعتبار و آبرويى كه خداوند به وسيله ى زبان مردم منتشر كرده است شناخته مى شوند. بنابراين غنى ترين دريافت تو بايستى مجموعه اعمال نيك باشد. پس آرزوى خود را تحت نظارت قرار بده و از آنچه كه نهى شده اى اجتناب نماى، با پرهيز و دورى از گناه به تنهايى تو مى توانى تشخيص دهى بين آنچه كه خوب است براى آرزوها و آنچه كه بد است.

دلت را از دوستى با رعايا و مهر و محبت با آنها وسعت ده و چون حيوانات وحشى كه با پاره كردن و خوردن راضى مى شوند بالاى سر آنها قرار مگير.

آنها "رعايا" دو دسته هستند يا برادر دينى تو يا هم نوع تو در خلقت، آنها ممكن است خطايى بكنند و يا اشتباهى از آنها سرزند و همچنان ممكن است كار غلطى را عمداً يا غيرعمد انجام دهند ولكن تو آنها را عفو كن چنانچه بخواهى خدا تو را عفو نمايد. همان طور كه تو مافوق آنها هستى امام هم مافوق توست و خدا بر تو و آن كس كه تو را معين كرده است بالاتر است. براى اينكه تو مواظبت كنى آنها را كه زيردست تو هستند و خدا تو را به وسيله ى آنها امتحان مى كند و سپس تو براى آنچه انجام مى دهى خدا درباره ى تو داورى خواهد كرد.

با خدا مخالفت مكن زيرا تو نه مى توان